دسته‌ها
دانشجویی سیاسی من نامه

تعهد کتبی من درباره سایت مُزخرف! + عکس

شاید براتون جالب باشه بدونید من وقتی خواستم دامنه‌ی «مُزخرف» رو به اسم خودم ثبت کنم، مجبور شدم تعهد کتبی بدم که قرار نیست تو این سایت کار محیّرالعقولی انجام بدم که باعث دردسر بشه!

دامنه یا دامین: به آدرس سایت‌های اینترنتی می‌گن. همون چیزی که اون بالا تایپ می‌کنید تا سایت‌ها براتون نشون داده بشن. مثلاً دامین مزخرف اینه: www.mozakhraf.ir

ثبت دامین ir: دامنه‌هایی که آخرشون .ir داشته باشه یعنی مال کشور ایران هستن. ثبت و خرید و فروش این دامنه‌ها باید از طریق سایت nic.ir که مرجع رسمی این کار هست، انجام بشه.

تعهد درباره سایت

وقتی دامین mozakhraf.ir رو ثبت کردم از طرف سایت nic.ir ایمیلی اومد که باید این تعهدنامه رو امضا کنی تا بذاریم دامینت فعال بشه:

تعهد کتبی برای ثبت دامین ir در سایت نیک دات آی آر

من تا حالا دامین‌های زیادی رو خرید و فروش کردم ولی تو هیچ‌کدوم مجبور نشده بودم همچین تعهدی بدم! احتمالاً اسم «مزخرف» غلط‌ انداز بوده و فکر می‌کردن قراره چیزای عجیبی غریبی تو این سایت قرار بدم.

تعهد درباره نشریه

حالا که این رو گفتم بذارید در مورد یه تعهد دیگه‌م هم بگم. همون‌طور که تو اینجا گفتم من «نشریه ایرانی» رو تو دانشگاه اصفهان می‌چاپیدم. مناسب احوالات اوایل جوونیم بود، اما برای اون فضا و اون دوره، جنجالی به حساب می‌اومد. به خاطر همین، چند باری تا مرز توقیف رفت؛ ولی چون یکی دو تا از مسئولای دانشگاه، استادای خودم بودن و من رو می‌شناختن و از طرفی چون زیادی صادق بودم و بعضیا از این صداقتم خوششون اومده بود، هیچ وقت کتباً توقیف نشد.

اما ماجرا همین نبود و بعدها فهمیدم قضیه بیش از این حرفا بیخ پیدا کرده. وقتی برای ارشد، رفتم دانشگاه قم؛ یکی دو هفته از سال تحصیلی نگذشته بود که از کمیته‌ی انضباطی دانشگاه بهم زنگ زدن که آب دستته بخور و بیا اینجا. رفتم دیدم یه تعهد کتبی گذاشت جلوم و گفت این رو امضا کن! گفتم چیه؟ گفت باید تعهد بدی که تو این دانشگاه هیچ فعالیت فرهنگی، اجتماعی، سیاسی نکنی وگرنه از دانشگاه اخراج می‌شی!!

بعدها از مدیر کل وقت اداره امور فرهنگی دانشگاه اصفهان شنیدم که دانشگاه قم اصلاً نمی‌خواسته من رو به عنوان دانشجو بپذیره! و ایشون با اون‌طرف صحبت کرده و فضا رو تلطیف کرده که بذارن من برم اونجا درس بخونم! البته به شرط عدم فعالیت!

چند ماه بعد یه داستان دیگه رو شنیدم. یکی از دوستام که برای استخدام آموزش و پرورش ثبت نام کرده بود، بهم زنگ زد. دیدم حالش خیلی خرابه و انگار بمب انداختن تو روحش! گفتم چیه، چی شده؟ بنده خدا ترسیده بود. گفت یه هفته پیش یکی بهم زنگ زد که درباره‌ی استخدام برم فلان جا. منم رفتم دیدم یه آقایی با یه پرونده اومد و شروع کرد به سؤال پرسیدن از تو! (یعنی من) سؤالایی مث این‌که چقدر می‌شناختیش و چقدر با هم رابطه داشتید و تو کلاس کنار دستش می‌نشستی یا نه؟! پندار و کردارش چطور بود و این حرفا.

رفیق منم می‌گه پسر خوبی بود و مشکلی ازش ندیدم و … طرف می‌گه من عکس و فیلم دارم که ۸۸ تو تظاهرات شرکت داشته و خیلی فعال بوده!! دوست منم می‌گه من نه چیزی شنیدم نه دیدم که سبزی بوده.

(تو پرانتز بگم که این یه ترفنده برای حرف کشیدن. بازپرس‌ها مربوط به هر اداره و سازمانی که باشن از راه یه دستی زدن، از طرف مقابل حرف می‌کشن. مثلاً بهتون یه تهمت بزرگ نسبت می‌دن ببینن عکس‌العمل شما چیه. اگه خیلی برآشفته نشدی شک می‌کنن که ممکنه حدسشون درست باشه. وگرنه من حتی ۱ ثانیه تو هیچ تظاهراتی شرکت نکرده بودم و هرگز یه فریم هم از من در این مورد وجود نداره.)

سرتون رو درد نیارم؛ دوست من استخدام نشد و احتمالاً به خاطر رفاقت با من این سرنوشت براش رقم خورد.

من به مرور تو بخش دانشجویی، بعضی از مطالبم تو نشریه ایرانی رو می‌ذارم؛ خودتون قضاوت خواهید کرد که شاید بعضیاش یه کم تند باشه ولی بعید می‌دونم نیاز باشه انقدر جدی گرفته بشه که براش این داستانا پیش بیاد.

تعهد دادن در کمیته انضباطی دانشگاه برای نشریه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 − سه =