دسته‌ها
دیدنی - خوندنی

I Love You حتی با برف روی دیوار!

بعد از یه روز برفی از یه خیابون رد می‌شدم، دیدم ای دل عاشق!

طرف با برف رو دیوار خونه‌ش عشق پراکنی کرده بود!

i-love-youبا گذاشتن این عکس، همین‌جوری یاد یه روز برفی افتادم که تو تاکسی نشسته بودم. صندلی جلو پر بود و لاجرم باید عقب می‌نشستم.

راننده یه جا ایستاد و دو تا دختر خانم سوار شدن و اونا هم لاجرم کنار من نشستن. (البته با رعایت فاصله‌ی قانونی!)

یه دقیقه که گذشت یکی‌شون پقی زد زیر گریه! مث ابر بهار تو اون هوای ابری و برفی گریه می‌کرد. بغل دستی‌ش سعی داشت آرومش کنه: «عزیزم دیگه گریه نکن!» و دستاش رو دورش حلقه کرد و اون رو تو بغلش گرفت. وقتی دید تأثیری نداره، ادامه داد: «گور باباش بابا! رفت که رفت! الآن واسه چی داری خودت رو می‌خوری؟ برای کی؟»

منم مث شما در حد همین جمله‌ها از قصه‌ی اون خانوم باخبر شدم؛ ولی احتمالاً قصه‌ش، ماجرای یه عشق برفی بوده! عشق ذاتاً منجمدی که با نور و گرمای بیرونی، آب می‌شه و از بین می‌ره!!

این عکس ربطی به مطلب بالا نداره. همین‌جوری ازش خوشم میاد، گذاشتمش!
این عکس ربطی به مطلب بالا نداره. همین‌جوری ازش خوشم میاد، گذاشتمش!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − یازده =