دسته‌ها
اجتماعی سیاسی

وقتی مسئولان ما کارمند خارجیا می‌شن!

تو خبرها اومده بود آموزش و پرورش، پیش دبستانیا و بچه مدرسه‌ای‌ها (کلاس اول و دوم) رو از دیدن گلزار شهدا و آرامستان و عیادت جانبازا و بیمارا منع کرده. عکس زیر رو ببینید:

ابلاغیه آموزش و پرورش در مورد عدم بازدید جانبازان و گلزار شهدا

نکته‌ی جالبش اینه که نوشته عیادت از جانبازان و بیماران! تأکیدش روش جانبازان جالبه! می‌تونست فقط بنویسه عیادت از بیماران! این که قید کرده جانبازان، بدبینانه‌ش اینه که… بگذریم!

ما فرض رو می‌ذاریم روی این‌که نکته‌ی بدبینانه‌ای در کار نیست و قصد، فقط آرامش روحی و روانی دانش آموزا بوده. آخه بعداً اطلاع‌رسانی آموزش و پرورش گفت: «براساس دیدگاه غالب صاحب نظران حوزه روان‌شناسی و تربیتی، بازدید نوآموزان و کودکان در سنین پیش‌دبستانی و سال‌های نخستین دوره ابتدایی از آرامستان‌ها و مراکز درمانی به صلاح نبوده و دارای تأثیرات نامطلوب روحی و روانی است.»

پارسال بهروز افخمی تو برنامه هفت، حرف جالبی زد. گفت من معنی این‌که می‌گن فلان فیلم خشونت‌آمیزه و نباید نمایش داد رو نمی‌فهم. با وجود این‌که ما دینی داریم که «جهاد» جزو فروع مهمشه؛ چطور انقدر اصرار هست که بیننده هیچی نبینه و فلان صحنه‌ی جنگی چون خشونت توش وجود داره، دیدنش برای عموم مناسب نیست!

بحث سر سوسول بار آوردن نسلیه که قراره بعدها کشور بهشون سپرده بشه. نسل پاستوریزه و آفتاب‌مهتاب ندیده‌ای که سوزن هم تو دستش نرفته و بعد می‌خواد کشور رو اداره کنه!

یعنی دو تا جنبه داره: اکثراً گیر دادن به قسمت جانبازا و گلزار شهداش. اما متن بالا قسمت مهمش اینه که تلاش می‌کنه بچه‌ها با هیچ ناملایمتی روبه‌رو نشن. یعنی حتی اگه تو دستورالعمل بالا فقط می‌نوشت ممنوعیت بازدید از آرامستان و بیمارستان، باز هم مشکل داشت.

نسلی که ندونه سختی هست، زحمت هست، خشونت هست، دزد تو جامعه داریم، بیماری داریم، زندگی بالا و پایین داره و… بعید نیس که بعدها با دو نمره کم آوردن تو فلان درس، افسردگی بگیره و رو به مخدرات بیاره و از جامعه رو بگیره و…

جالب این‌جاس که همین دوستان، می‌گن چرا نمی‌ذارید مسائل جنسی به بچه‌ها آموزش داده بشه؛ تا بفهمن چطور خودشون رو از خطرات احتمالی حفظ کنن! بالآخره کدوم طرفش رو قبول کنیم؟! آموزش خطرات خوبه یا بد؟! این‌که بفهمن ممکنه بهشون تجاوز جنسی بشه، یه وقت تو روحیه‌شون تأثیر منفی نداشته باشه؟!

اما قسمت جانباز و شاهدش. کج‌فهمی این‌جاس که به جای این‌که از بچگی تو ذهن بچه‌ها قهرمان معرفی کنیم و بهشون الگو بدیم که کدوم سمتی برن؛ بگیم یه وقت نبریدشون گلزار شهدا، اثر نامطلوب روحی داره!!

خوشمزه‌ترش اینه که بچه‌ها از ۲-۳ سالگی دارن با بازی‌های کامپیوتری خشونت‌آمیز و بکش بکش و فیلم‌های تیر و تفنگی بزرگ می‌شن و تو ذهنشون قهرمان‌هایی مثل مرد عنکبوتی و بن‌تن و شرک و بتمن و … ساخته می‌شه؛ اما از اون طرف دستورالعمل می‌دیم که برای جلوگیری از اثرات جبران ناپذیر روحی، این بچه‌ها به قبرستان و گلزار شهدا نرن! یا نفهمن تو این کشور جنگی بوده و یه سری جانباز شدن و هنوز که هنوزه رو تخت بیمارستان یا گوشه‌ی خونه افتادن و به سختی نفس می‌کشن. بچه‌ها یه وقت اینا رو نبینن ازشون جذام بگیرن!!

بعد یه سؤال! اگه بچه‌ها مریض بشن کجا باید ببریمشون؟! مراکز بهداشتی و درمانی و بیمارستان و انتقال خون و … که نمی‌شه؟! پس چه کار کنیم؟! پیشنهاد می‌شه تو هر خونه یه مطب دکتر بزنن که بچه‌ها موقع مریض شدن، دچار آسیب‌های روانی ناشی از بازدید مراکز درمانی نشن!

نکته‌ی دیگه‌ش این‌همه توجه مسئولا به حرف خارجیاس‌! یه روز به اسم صاحب‌نظران حوزه روان‌شناسی، یه روز به اسم بهداشت جهانی، یه روز به اسم عفو بین‌الملل، یه روز به اسم یونسکو… یعنی هر کی هر بخشنامه‌ای بده اینا می‌گن إإ چه جالب! ما نمی‌دونستیم! باشه حتماً می‌گیم اجرا بشه! معلوم نیس اینا مسئولای ما هستن یا کارمندای اونا!

یه سؤال: اگه بخوایم کاری کنید که مردم یه کشور دیگه پشت نظامشون نباشن، چه کار باید بکنیم؟ جواب: باید نسل جدیدش رو از این فکرا بیاریم بیرون. چطوری؟! با این توجیه که برای سلامت روانی بچه‌ها ضرر داره، نذاریم اونا بفهمن ۲۰۰ هزار نفر از بهترین جوونای این کشور یه روز برای چی جونشون رو از دست دادن.

یعنی اصلاً تعجب نکنید اگه یه روزی گفتن طبق آخرین تحقیقات پزشکان، توالت ایرانی برای سلامتی ضرر داره و آسیب‌های جدی و صدمات جبران ناپذیری به ستون فقرات می‌زنه و باید تمام توالت‌های کشور فرنگی بشه. خارجیا با همین توجیها، قند و چایی و شکر و نمک شیمیایی و روغن نباتی و روغن آفتابگردان و … رو کردن تو پاچه‌مون. و حالا بعد ده‌ها سال فهمیدیم همه‌ی اینا برامون ضرر داشته. و این داستان همچنان ادامه‌ داره…

برچسب‌ها: اطلاعیه آموزش و پرورش، دستورالعمل اردو و بازدید دانش‌آموزی، ممنوعیت عیادت از جانبازان برای دانش‌آموزان، بازدید کودکان از مراکز انتقال خون،دستورالعمل اردو و بازدید از بهشت زهرا، بخشنامه آموزش و پرورش درباره اردوی دانش‌آموزی، ممانعت از دیدار با جانبازان، مصطفی خزاعی، حسن آقا یوسفی، آموزش و پرورش همدان، آموزش و پرورش استان‌ها، توضیحات آموزش و پرورش درباره بخشنامه جدید

 

دسته‌ها
اجتماعی

همین‌جا، نقطه‌ایه که باید اصلاح رو شروع کرد!

چه کسی اصلاح را خواهد پذیرفت؟

حتماً تا حالا روبه‌رو شدید با کسایی که تا بهشون نقد می‌شه؛ می‌گن مملکت این همه مشکل داره؛ اد از همین‌جا باید همه چی حل بشه؟!

چند روز پیش باز هم با این داستان مواجه شدم. مطب دکتری که بعد از سال‌ها هنوز نتونسته برای مریضا مث آدم نوبت‌دهی کنه و هر کی می‌ره اونجا باید چند ساعت بیکاری بکشه!

منشی دکتر دقیقاً همین جمله رو گفت.

یاد چند وقت پیش افتادم و یکی از مراکز معاینه فنی خودرو.

یه راننده با کارشناس معاینه فنی درگیر شده بود و می‌گفت چرا من رو رد کردی؟! اونم می‌گفت ماشینت مشکل داره، تا نری اصلاحش کنی، برات معاینه فنی صادر نمی‌کنم.

نوبت من که شد، به اون آقا گفتم حق با شماس و خوشحالم که رو حرفت واستادی و ردش کردی.

اگه تو مملکت مشکل داریم، به خاطر همینه که همه جا کدخدامنشانه، همه چی رو زیرسبیلی رد کردیم.

چند وقت پیش با یه نفر که کارش ساختمون بود حرف می‌زدم. خیلی مسکن مهر رو مسخره می‌کرد و از اشکالاتش می‌گفت. چند روز بعد اتفاقی دیدمش تو مسکن مهر یه جایی داره کار می‌کنه! بهش گفتم تو خودت شریک جرمی که! یه کم سرخ و سفید شد و گفت پولمون رو نمی‌دن، ماهم از کار می‌زنیم!

اون کسایی که مملکت رو پر از مشکل کردن، از مریخ نیومدن. من و تو و برادر و خواهر و دوست و آشنای من و شما باعث و بانی مشکلات هستیم.

آقا، خانم، برادر، خواهر، مهندس، کارگر، دکتر، استاد، معلم، کشاورز، ورزشکار و… همون جایی که واستادی، نقطه‌ی شروع اصلاح مملکته. اصلاً ما وایسادیم منتظر تا تو کارت رو اصلاح کنی. گر من نروم، تو نروی، پس چه کسی خواهد رفت؟!

برچسب‌ها: کاریکاتور اصلاح جامعه، عکس‌نوشت، درباره تغییر رفتار فردی و جمعی، چه کسی حاضر است اصلاح را از خود شروع کند، نقطه شروع تغییرات اجتماعی، کاریکاتور اجتماعی، کاریکاتور طنز، انتقاد به رفتار مردم، انتقاد اجتماعی

دسته‌ها
اجتماعی سیاسی

کاغذ باطله‌ای به نام دفترچه بیمه سلامت!

دفترچه بیمه سلامت همگانی کاغذ پاره است

اگر خبر ندارید بدونید که ۳-۴ ماهه این دفترچه، تقریباً به یه سری کاغذ باطله تبدیل شده!

بیش‌تر مراکز درمانی و داروخونه‌ها دیگه این دفترچه رو از شما قبول نمی‌کنن. حتی خیلی از مراکز دولتی هم اون رو با کاغذ سفید یکی می‌دونن.

فقط یه سری خیلی معدود از بیمارستان‌های دولتی (اونم نه همه) هنوز به این دفترچه جواب می‌دن.

این باعث شده تو این‌جور مراکز، ازدحام جمعیت اتفاق بیفته:

ازدجام جمعیت در بیمارستان جهت ارائه دفترچه بیمه سلامت همگانی

دلیلش؟ بدهی‌ چندهزارمیلیاردی بیمه سلامت به داروخونه‌ها و مراکز درمانی و آزمایشگاه‌ها و بیمارستان‌ها.

دلیلش؟ طرح تحول سلامت و رایگان شدن دفترچه برای همه.

نتیجه‌ش؟ برای بچه‌هاتون دفترچه نخرید، همینا رو بدید به عنوان دفترچه یادداشت ازش استفاده کنن!

چندین ماهه اهل فن دارن هشدار می‌دن که تا این طرح پرتدبیر، تحول برعکس عظیمی تو سلامت به وجود نیاورده، اصلاحش کنید؛ ولی کو گوش شنوا؟!

خودداری داروخانه ها از دریافت دفترچه سلامت

حذف بی سر و صدای دفترچه بیمه سلامت
حذف بی سروصدای دفترچه رایگان بیمه سلامت همگانی/ به جای بیمه سلامت، بیمه ایرانیان بگیرید با ۲۴۰ هزار تومان!

برچسب‌ها: مشکلات طرح تحول سلامت، بیمه سلامت همگانی، خودداری از دریافت بیمه سلامت، ممانعت از سرویس دهی به بیمه سلامت، دفترچه یادداشت یا دفترچه بیمه؟ بدهی‌های بیمه به داروخانه‌ها، شکست طرح سلامت همگانی، نقد به طرح تحول سلامت، عدم کاربرد دفترچه‌های بیمه خدمات درمانی، انتقادات به وضعیت بهداشت و درمان در کشور، بودجه بهداشت و درمان، ادامه طرح سلامت، دفترچه بیمه سلامت کاربردی ندارد، مشکلات سلامت و بهداشت مردم، هجوم مردم به مراکز درمانی دولتی، مراکز خصوصی و دولتی دفترچه سلامت را قبول نمی‌کنند

دسته‌ها
اجتماعی دیدنی - خوندنی

تمسخر تابلوی «لطفاً پارک نکنید!»

پارک کردن جلوی تابلوی پارک ممنوعماشین سمت راستی رفته تو پیاده‌رو تا از یکی از مغازه‌ها وسیله‌ی سنگین برداره و بذاره تو ماشینش؛ ماشین سمت چپی دقیقاً جلوی تابلوی «پارک ممنوع» واستاده و راه سمت راستی رو بسته!

این‌جاس که باید گفت: فرهنگم آرزوست…

خودم شاهد بودم که ماشین سمت راستی ۴۵ دقیقه منتظر بود تا صاحب سمت چپی بیاد و ماشینش رو برداره تا اونم بتونه از اونجا بره!

دسته‌ها
آنتی شایعه اجتماعی سیاسی

یه شوخی با سلطنت طلب‌های عزیز!

نادان را از هر طرف بنویسی نادان است.

چند وقت پیش رفتم تو یه گروه تلگرامی که بیش‌تر اعضاش شاه‌دوست یا سلطنت‌طلب بودن!

از روی سرخوشی گفتم یه کم سربه‌سرشون بذارم. شروع کردم به ساختن داستانا و حکایتای الکی در مدح رژیم شاهنشاهی و ذمّ نظام جمهوری اسلامی.

واضحه که خیلی خوششون اومد و کیف می‌کردن.

مثلاً یکیش این بود که نوشتم ۳ ماه بعد از پیروزی انقلاب، به دستور مستقیم خمینی، ۲ هزار کودک ارمنی منطقه‌ی جلفای اصفهان رو قتل عام کردن و همه رو تو یه گور دسته‌جمعی تو یکی از تپه‌های اطراف شهر، خاک کردن. تازه تا یک ماه حتی به خونواده‌هاشون خبر ندادن که بچه‌هاشون رو کشتن و تا زمانی که خمینی زنده بود، کسی حق نداشت به دیدن اون گور دسته‌جمعی بره. دلیل این کار هم جلوگیری از تکثیر جمعیت کفار بوده!

خب ممکنه شما با خوندن این متن بخندید و بگید این جفنگا چیه! اما اونا با شنیدن اینا کف می‌کردن!

جالب این‌جاس که وقتی خواستم از گروه برم، گفتم هرچی نوشتم ساختگی و دروغ بود و سرکارتون گذاشته بودم! اما یکی گیر داده بود که نه ماجرای جُلفای اصفهان راسته و من قبلاً شنیده بودم!

من نمی‌دونستم باید بخندم یا گریه کنم! هر چی قسم و آیه آوردم که بابا من این رو از خودم درآوردم؛ اصلاً کسی تا حالا چنین چیزی نگفته. می‌گفت نه واقعیت داشته!

هنوزم موندم که بعضیا چقدر ساده‌ن و چطور می‌شه یه آدم انقدر مغزش دم دستش باشه! ما با همچین کسایی شدیم ۸۰ میلیون؟!

دسته‌ها
اجتماعی دانشجویی

قضاوت عجولانه (آخوند ریش پروفسوری + همراه نابینا)

چند هفته پیش تو دانشگاه خوارزمی کرج، در عرض یک ساعت با دو تا اتفاق جالب روبه‌رو شدم که با هم شباهت موضوعی داشتن: «قضاوت عجولانه»!

اولی این بود که با یه دانشجوی طلبه مواجه شدم که صورتش ریش پروفسوری داشت! احتمالاً تا حالا نمونه‌ش رو ندیدید!

بعد از این که یه کم در مورد کلیات حرف زدیم، تو یه لحظه ازش پرسیدم: می‌تونم یه فضولی در مورد شما بکنم؟ قبل از این‌که ادامه بدم گفت: ها! در مورد ریشم؟!

و بعد کلّی خاطره تعریف کرد از این‌که این ریش، خیلی جاها براش دردسر شده و بعضی وقتا براش نمره‌ی منفی گرفته و البته از طرفی، بعضی جاها هم تشویق شده و بهش گفتن آخوند باکلاس!!

ایشون ریشش به صورت طبیعی همین جوری بود، نه این‌که خودش تراشیده باشه. منم یه رفیق دارم همینجوریه. یعنی رو لُپش اصلاً ریش درنیومده.

اما هر کی نگاه می‌کنه فوری قضاوت می‌کنه و می‌گه این چه جور آخوندیه که ریشش رو تراشیده؟!

(باهاش سلفی هم گرفتم؛ ولی به خاطر سوءاستفاده‌های احتمالی که تو فضای مجازی می‌شه، ترجیح دادم عکسش رو نذارم!)

زود قضاوت کردن و تصمیم عجولانه و غیرمنطقی

اتفاق دوم یه چیز جالب بود که حتی می‌شه ازش فیلم کوتاه ساخت.

یه نابینا داشت دنبال اتاق گروهشون می‌گشت. یه نفرم همراهش بود و بهش چسبیده بود و راهنماییش می‌کرد.

من یه گوشه نشسته بودم. اونا سمت چپ سالن می‌رفتن؛ همون‌جایی که یکی دو ردیف صندلی چیده شده بود. یه بار دوتایی محکم خوردن به صندلیا.

دوباره راه افتادن و رفتن جلوتر باز خوردن به صندلیا. اون‌که همراهش بود، هی می‌خندید و مسخره‌ش می‌کرد.

برای بار سوم وقتی از کنار من رد شدن، خوردن به صندلیا.

یه لحظه عصبی شدم، می‌خواستم داد بزنم سرش و بگم: مگه مریضی که اذیتش می‌کنی؟!

اما چند ثانیه بعد فهمیدم اون کناریش هم نابیناس! فقط عصا نداره! من به اشتباه فکر کردم اون همراهه، مرض داره و می‌خواد دوست نابیناش رو هی بکوبونه به صندلیا و بگه إإ اینجا نیس، بریم یه کم جلوتر!

خودم و شما رو توصیه می‌کنم به این‌که انقدر با عجله و شیطانی، رفتار مردم رو قضاوت نکنیم. شاید چشم ما کج بوده و اشتباه دیده باشیم…

برچسب‌ها: خاطره درباره قضاوت دیگران، دو ماجرای جالب در مورد زود قضاوت کردن، قضاوت نابه‌جا، موضوع برای فیلم کوتاه، فیلم کوتاه درباره دو نابینا، روحانی با ریش پروفسوری، روحانی که ریش ندارد، درنیامدن ریش در قسمتی از صورت، دانشگاه تربیت معلم کرج

دسته‌ها
اجتماعی درد حجاب

یه کم درباره ماجرای آتنا اصلانی و سند ۲۰۳۰!

ماجرای قتل آتنا اصلانی و رابطه آن با سند 2030

چند روزی جایی بودم و دسترسی به اخبار و نت نداشتم. وقتی برگشتم ماجرای آتنا اصلانی رو شنیدم.

برام عجیب بود که چرا در مورد این اتفاق انقدر حرف زدن. حادثه‌ی ناراحت کننده‌ایه و قلب هر آدمی رو به درد می‌آره؛ ولی مگه از این دست داستانا و جرم و جنایت‌های دیگه کم اتفاق می‌افته؟! چرا بعضیاشون یه دفع انقدر بولد می‌شه؟!

من فکر می‌کنم چند تا جریان خبری تو کشور داریم که هر وقت یه جا کارشون لنگ می‌شه یا یه سوتی یا نقطه ضعفی ازشون برملا می‌شه، شروع می‌کنن به راه انداختن بمب‌های خبری که حواس‌ها رو پرت کنن.

چون این چند روز در جریان اخبار نبودم، نمی‌تونم با قطعیت قضاوت کنم؛ ولی احتمالاً یه خبرایی بوده.

اصولگرا و اصلاح‌طلب هم نداره؛ هر وقت به خاطر یه اتفاق به یه گروه هجمه وارد می‌شه، سریع با یه جریان خبری، حواس‌ها رو به یه چیز دیگه پرت می‌کنن.

مثلاً همین چند وقت پیش که آمریکا با وجود برجام، تحریم‌های جدید علیه ایران وضع کرد، با انتشار وسیع یه بنر کوچیک (امضا جمع کردن برای عدم ورود خانم‌ها به ورزشگاه‌ها) کلاً ذهن‌ها رو بردن سمت یه چیز دیگه و مردم تحریما یادشون رفت. این اتفاق در مورد کرسنت و خیلی چیزای دیگه هم افتاد.

اما در مورد ماجرای آتنا، چند جا دیدم این قضیه رو به سند ۲۰۳۰ ربط داده بودن!

یعنی چون این سند تو ایران اجرا نمی‌شه؛ بچه‌ها نمی‌تونن با متجاوزین جنسی برخورد درست داشته باشن و مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرن!

من اصلاً نمی‌دونم تو سند ۲۰۳۰ چی نوشته! بعیدم می‌دونم خود اینام که سر و صدا می‌کنن بدونن!

من با سند ۲۰۳۰ یا هر متن دیگه که به بچه‌ها آموزش روابط جنسی بده، مخالفم. عقلاً نمی‌تونم قبول کنم وقتی هنوز تو سرزمینی موز نیومده، چند سال قبل آموزش بدیم که موز چیه و چطور باید ازش استفاده کرد!

اما با سند ۲۰۳۰ یا هر متن دیگه که به بچه‌ها یاد بده کلیاتی درباره‌ی جنسیت بدونن و این‌که هر کسی حریم خصوصی داره و نباید بقیه وارد این حریم بشن، موافقم.

معنی این هوچی‌بازی‌ها رو هم نمی‌فهمم. همون‌طور که نمی‌فهمم مثلاً آیا کشورای دیگه که بچه‌های ۶ ساله می‌دونن رابطه‌ی جنسی یعنی چی، دیگه تجاوز از بین رفته؟! یا چند برابر بیش‌تر از این‌جاس؟!

ضمن این‌که کسی بخواد ریشه‌ای نگاه کنه باید به این فکر کنه که چرا یه نفر به فکر آزار جنسی بقیه می‌افته؟! دلیلش چیه؟! چه چیزایی آدما رو تحریک می‌کنه که باعث می‌شه به هوس بیفتن؟ چرا هیجان جنسی جامعه بالا رفته؟ وقتی ایمان، پوشش، حجاب و … زیاد باشه، تجاوز اتفاق می‌افته یا وقتی اینا کم می‌شه؟

نمی‌دونم چرا بعضیا انقدر دوس دارن شوخی کنن! کاش «انسانیت» بازیچه‌ی «سیاست» نمی‌شد. کاش لاشخوری، شغل آدما نبود…

 

دسته‌ها
اجتماعی مذهبی

حزب‌اللهی‌های شیرین مثل قند و عسل!

یادمه ابتدایی که بودم یه بار بعد از مدرسه با دوستم رفتیم مسجد که نماز بخونیم.

رفتیم وضو بگیریم، برای این کار کفشارو درآوردیم و پابرهنه شدیم. یه آقای جوون با ریش انبوه و پیراهن روشلوار و دکمه‌ی یقه بسته، با ملایمت، دستی رو سرمون کشید و گفت شما که این‌طوری به جای ثواب، کباب می‌شید! بعد بهمون یاد داد که برای وضو گرفتن نباید پاها رو کف وضوخونه بذاریم؛ نجسه و پاهای ما هم کثیف می‌شه.

ما هم نه بهمون برخورد و نه خجالت کشیدیم. تازه دستش هم خیلی گرم بود و من که از نوازشش خیلی خوشم اومد!

چند هفته بعد تو حیاط همون مسجد قبل از شروع نماز داشتیم می‌پلکیدیم که یه دفه یکی با دعوا اومد تو حیاط و گفت که اینجا شیطونی نکنید و ماهم از ترس فرار کردیم! فکر کرده بود ما برای بازی و پلشتی اومدیم مسجد. خلاصه، باعث شد تا مدت‌ها دیگه پامون رو اون‌جا نذاریم.

این دو تا شیوه‌ی برخورد دو تا آدم مذهبی با دو تا بچه‌ی دبستانی بود.

حتماً شما هم تجربه‌های مشابه داشتید. اما به نظرم سال‌های اخیر بیشتر برخوردهای دسته‌ی دومی رو دیدیم تا دسته‌ی اولی.

آخرین باری که یه آدم حزب‌اللهی خنده‌رو و سربه‌زیر و خجالتی و مهربون از نزدیک دیدید، کی بوده؟! من که خیلی وقته ندیدم!

باز برمی‌گردم به خاطرات کودکی. یه بار تو یه مهمونی، یکی از بچه‌ها بیش از حد گز و شیرینی برداشت. یکی از بزرگترا محکم زد رو دستش. با خودم فکر می‌کردم این بزرگتره تا حالا با ما بچه‌ها حرف نزده، هیچ وقت مارو تحویل نگرفته، یه بار یه شکلات دستمون نداده، اما حالا که یکی گز برداشت، خودش رو نشون داد. انگار فقط برای زدن بزرگتر ماس!

دهه‌ی شصت و هفتاد پر بود از آدم‌های مذهبی خوش‌برخورد و مهربون و کارکن و هوای همه رو دار و محل امن و آرامش و مؤمن واقعی! اما خیلی وقته خیلی از آدم‌های مذهبی، خلاصه شدن تو «نه» و «نکن» و دعوا و چشم غرّه و اخم!

ما دلمون همون عمو ریشوهای مهربون رو می‌خواد. همونایی که کنارشون احساس آرامش می‌کردیم و باخدا بودن رو فقط از حضورشون حس می‌کردیم. مذهبی‌ها و حزب‌اللهی‌ها نباید فقط برای نهی منکر مواظب ما باشن؛ ما احتیاج به تشویق و صد آفرین هم داریم… یه دست نوازش…

پی‌نوشت: مطمئنم تو نشون دادن چهره‌ی خشن از مذهبی‌ها خیلی‌ها تقصیرکارن. مثلاً ده‌ها فیلم سینمایی از آدم‌های ریاکار ریشو ساخته شده که اونا رو جای آدمای مذهبی معرفی می‌کردن. اما جدای از تبلیغات منفی خیلی زیادی که شده، واقعاً تعداد حزب‌اللهی‌های شیرین و عسل کمتر از سابق شده و این یه اشکال بزرگه.

برچسب‌ها: حزب اللهی افراطی، حزب اللهی معتدل، بسیجی خنده‌رو، مذهبی خوش‌خنده، شهید دانشجوی بسیجی، رفتار خوش بسیجی‌ها، رفتار و برخورد خوب مذهبی‌ها با مردم، اسلام والمسلمینی‌های باصفا، بچه مسلمان‌های مهربان، بچه حزب‌اللهی‌های بامعرفت

دانشجوی شهید حجت الله رحیمی | تاریخ شهادت ۱۳۹۰
دسته‌ها
اجتماعی درد حجاب

رابطه‌ی داشتن دوست دختر و دوست پسر با معنای زندگی!

دانلود برنامه دکتر مهدی دوایی در خندوانه 11 تیر 1396

دیشب دکتر مهدی دوایی روان‌شناس تربیتی، تو برنامه‌ی خندوانه به صورت کوتاه در مورد معنای زندگی حرف زد.

وسط این موضوع، یه گذری هم به موضوع دوستی با جنس مخالف زد و این رو به معنای زندگی ارتباط داد.

از نظر ایشون معنای زندگی رو باید به چیزهایی بدیم که دلشوره‌ی از دست دادنشون رو نداشته باشیم.

چون وقتی چیزهایی برامون مهم باشن که زود هم قراره از دستشون بدیم، دچار اضطراب و افسردگی می‌شیم.

یکی از چیزهایی که ممکنه زود از دست بره؛ دوست از جنس مخالفه. دوستی با جنس مقابل، به شدت دلشوره‌آوره و آدم هر لحظه می‌ترسه که مبادا این رابطه تموم بشه.

برعکس این ماجرا، ازدواجه که چون بر پایه‌ی اعتماد و تعهد بنا می‌شه؛ باعث آرامش و امنیت روانی تو آدما می‌شه.

دکتر مهدی دوایی نتیجه‌ی یه تحقیق علمی رو درباره این موضوع تو برنامه خندوانه دیشب (۱۱ تیر ۱۳۹۶) گفت که می‌تونید اون رو تو ویدئوی زیر، تماشا کنید:

 

برچسب‌ها: ارتباط معنای زندگی و رابطه با جنس مخالف، چرا با داشتن دوست از جنس مخالف مخالفیم، مخالفت با دوستی جنس مقابل، دوستی با جنس مخالف اضطراب و افسردگی و استرس را افزایش می‌دهد، آرامش روانی در دوستی‌های دختر و پسری، پژوهش علمی درباره برگزیدن دوست از جنس مخالف، دانلود برنامه خندوانه با حضور مهدی دوایی، دکتر دوایی در خندوانه، دانلود گلچین دکتر مهدی دوایی در خندوانه

دسته‌ها
اجتماعی

روان شناسی لفت دادن از گروه‌ها و کانال‌های تلگرام!

دلیل روان شناختی ترک کانال های تلگرامی توسط افراد عضو شده

به نظر، می‌شه خیلی از مردم رو تو ۲ دسته جا داد:

گروه اول:

کسایی هستن که تو انتخاب خیلی وسواس به خرج می‌دن و به زحمت، دست به گزینش و انتخاب می‌زنن. از نظر اونا حتماً باید یه چیز درجه یک و کامل رو انتخاب کرد. مثلاً برای خرید لباس و کفش، انقدر مغازه‌ها رو بالا پایین می‌کنن که از کمر بیفتن و آخرش با کلی امتحان و پرو و پوشیدن و درآوردن، «شاید» یه چیزی انتخاب کنن و بخرن. این قضیه تو همه‌ی انتخاب‌های زندگی این آدما تکرار می‌شه: اننخاب رشته‌ی تحصیلی، انتخاب تیم ورزشی، انتخاب نماینده و رئیس جمهور، انتخاب دوست، انتخاب شغل و…

پس وقتی قصد ازدواج با چنین آدمی پیدا می‌کنید باید بدونید که به این راحتیا شما رو به عنوان همسر انتخاب نمی‌کنن. اما خصوصیت دیگه‌ی این دسته، اینه که بعد از انتخاب، به زحمت دست از گزینه‌شون برمی‌دارن. پس اگه این آدم شما رو به عنوان همسر انتخاب کرد، خیالتون راحت باشه که به احتمال خیلی زیاد با شما خواهد موند.

خصوصیت دسته اول اینه که فیلتر رو قبل از انتخاب می‌ذارن نه بعدش! یعنی خیلی سخت انتخاب می‌کنن ولی بعد دیگه محکم پای انتخابشون وایمیستن.

مثبتش اینه که معمولاً انتخاب‌های خیلی خوبی دارن، به انتخابشون هم متعهد می‌مونن؛ اما منفیش اینه که کمتر اهل ریسک هستن و ممکنه موقعیت‌های زیادی رو تو زندگی از دست بدن.

این آدم وقتی بخواد عضو یه گروه یا کانال تلگرامی بشه، اول کلی می‌گرده و پرس‌وجو می‌کنه و کانال‌ها و گروه‌های مختلف رو نگاه می‌کنه، مقایسه می‌کنه و بعد عضو چند گروه و کانال می‌شه. اما بعد از انتخاب، به این راحتیا از اونا لفت نمی‌ده و تا مدت‌ها عضو اون‌جا باقی می‌مونه.

گروه دوم:

کسایی هستن که برای انتخاب کردن زیاد وقت نمی‌ذارن و خیلی هم براشون مهم نیس که انتخابشون حتماً یه چیز عالی و بی‌نقص باشه. مثلاً این آدما زود به زود گوشی موبایلشون رو عوض می‌کنن! به محض این‌که به یه مدل برمی‌خورن که توان خریدش رو دارن، اون رو می‌خرن و گوشی قبلی رو می‌ذارن کنار! یعنی خیلی آسون انتخاب می‌کنن و خیلی آسون هم انتخابشون رو عوض می‌کنن.

خصوصیت دسته دوم اینه که فیلتر رو بعد از انتخاب می‌ذارن! راحت دست به انتخاب می‌زنن؛ اما به همین راحتی هم می‌تونن ازش دل بکنن و تغییرش بدن.

مثبتش اینه که شانس‌های زیادی برای موفقیت جلوی پاشون قرار می‌گیره؛ اما منفیش اینه که چون برای انتخابشون وقت زیادی نذاشتن، خیلی زود به نقص‌هاش پی می‌برن و مجبور می‌شن کنارش بزنن.

این آدم وقتی بخواد عضو یه گروه یا کانال تلگرامی بشه، به محض دیدن اون گروه یا کانال، Join رو می‌زنه؛ اما به احتمال زیاد چون بعداً با پست‌هایی مواجه می‌شه که با سلیقه‌ش جور نیس، زود از اون‌جا لفت می‌ده و می‌آد بیرون.

این‌طور نیس که همه‌ی آدما جزو این دو گروه باشن. ممکنه یکی باشه سخت انتخاب کنه ولی زود رها کنه؛ یا زود انتخاب کنه و سخت ول کنه. اما این دو گروه که گفتم، اعضای بیش‌تری داره.

شما به کدوم دسته نزدیک‌ترید؟!

برچسب‌ها: انتخاب سخت، انتخاب و انصراف، روان شناسی علت ترک گروه و کانال، دو گونه انسان در انتخاب و انصراف، چرا از کانال تلگرام لفت می دهند، لفت دادن از گروه تلگرامی، ترک گروه و کانال در تلگرام، شناخت نحوه انتخاب و انصراف انسان‌ها در امور و مسائل مختلف