دسته‌ها
اجتماعی درد حجاب

داستان ما ایرانی‌های خوشگل و عمل زیبایی و آرایش!

چرا ایرانی ها انقدر خوشگل و خوش قیافه هستند؟!

وقتی تو بخش تصاویر گوگل بنویسید why iranian چند تا گزینه نشون می‌ده که قبلاً بیش‌تر از همه جستجو شده.

اولین گزینه، خوشگلی ایرانیاس!! این‌که چرا ایرانی‌ها انقدر خوشگل و زیبا هستن؟!‌ دنیا به این نتیجه رسیده که ماها خوش قیافه‌ایم!

سؤال: آیا بعد از این همه عمل جراحی و آرایش انقدر زیبا شدیم یا قبلش هم قشنگ به حساب می‌اومدیم؟!

اگه بگیم با عمل و آرایش این‌طوری شدیم، که این یه چیز غیرطبیعیه و تو دنیا سابقه نداره این حجم عمل زیبایی و آرایش.

یه عکاس آمریکایی از ایران یه سری عکس گرفته بود؛ بعد رفته بود تو فیس بوکش گذاشته بود. کامنت مردم آمریکا خیلی جالب بود. اکثراً از زیبایی ایرانیا حیرت کرده بودن؛ یه دختره هم کاملاً خودش رو باخته بود و نوشته بود: «براندن جدی می‌پرسم، تو ایران هیچ آدم زشتی وجود نداره؟ اگه این‌طوره که باید قبل از رفتن به این کشور حسابی به خودم برسم!» (اینجا | اینم فیس بوک اون عکاسه)

اما اگه بگیم قبلش هم همین‌طوری بودیم؛ پس دیگه چه نیازی به این کارها برای قشنگ شدن بیش‌تر بود؟!

فراموش نکنید آرایش غلیظ تو کشورهای خارجی معمولاً مربوط به دو دسته از خانم‌هاس:
یکی خانم‌های مُسن که می‌خوان خودشون رو جوون نشون بدن و دوم خانم‌های … که قصد دارن …

مردم معمولی یا اصلاً‌ آرایش نمی‌کنن یا خیلی سبک و رقیق!

اتفاق جالب اینه که ما ایرانیا با این‌که بین مردم دنیا اصلاً زشت محسوب نمی‌شیم؛ اما از ترس کم آوردن و نازیبا انگاشته شدن؛ تبدیل شدیم به آدمایی که به دنبال حداکثر زیبایی و جلب توجه هستیم. انقدر که برای دنیا عجیب شده و حالا اونا جلوی ما احساس می‌کنن کم آوردن!

ممکنه بعضیا بگن چون اینجا حجاب اجباریه؛ خانوما برای نشون دادن زیبایی، مجبورن عمل جراحی کنن یا آرایش غلیظ استفاده کنن؛ اما به نظر، این داستان عمیق‌تر از این حرفاس.

زمان شاه که حجاب اجباری نبود. دکتر شریعتی در مورد زمان شاه به نقل از مجله‌های اون زمان، گزارش می‌ده که از سال ۳۵ تا ۴۵ مصرف لوازم آرایشی ۵۰۰ برابر شد!! ۵۰۰ برابر!! (کتاب زن، بخش فاطمه فاطمه است)

یه چیز دیگه هم هست که شریعتی به نقل از کسی، مقایسه می‌کنه تیپ زدن و آرایش کردن زن‌های ایرانی رو با اروپایی‌ها. این رو هر چی گشتم منبعش رو پیدا نکردم؛ برای همین ننوشتمش.

یا مثلاً مقایسه کنید استفاده از ماشین‌های لوکس تو ایران رو با اروپا. این‌جا ماشین لوکس یعنی «دوردوربازی» و خودنمایی و ما خیلی پولداریم و یه کم نگامون کنید و…

ما ایرانیا دنبال اینیم که خودمون رو نشون بدیم. درس خوندن و مهارت به دست آوردن و به جایی رسیدن، سخته. برای همین آسون‌ترین راه رو انتخاب می‌کنیم: لباس شیک پوشیدن، آرایش کردن، عمل زیبایی و…

ماها دوس داریم جزو آدمای متشخص و باکلاس به حساب بیایم؛ اگه چادر پوشیدن مساوی باکلاس بودن بود؛ الآن بیشتر دخترا چادری بودن… کسی برای گناه کردن، بدحجابی رو انتخاب نمی‌کنه؛ ماها دوس داریم خوشگل باشیم تا «خوب» دیده بشیم… اما شاید بهتر باشه به چیزای دیگه هم فکر کنیم… شاید پشت دیوار باغ، خبرای دیگه‌ای هم باشه…

برچسب‌ها: علت بدحجابی در ایران، دلیل بی حجابی بانوان، ضعف اعتماد به نفس دلیل بی حجابی، اقرار خارجی‌ها به زیبایی ایرانیان، جستجوی خوشگلی ایرانی‌ها در اینترنت، علت استفاده از آرایش غلیظ در اروپا و آمریکا، چه زنانی در خارج از ایران آرایش می‌کنند، از خودباختگی در فرهنگ ایرانی

دسته‌ها
اجتماعی دیدنی - خوندنی

«خالی بستن» و «سوتی دادن» از کجا اومده؟!

غلاف خالی اسلحه

در مورد عبارت «خالی بستن» دو تا نقل هست؛ یکی در مورد سربازای کمیته انقلاب تو اوایل سرنگونی رژیم سابق و دوم در مورد سربازای رضاشاه.

مشخص نیس کدوم روایت درست‌تره؛ ولی چیزی که تو هر دو گفته شده اینه که گاهی اوقات تفنگ رو بدون فشنگ به دست می‌گرفتن تا بقیه دچار اشتباه بشن.

مثلاً در مورد نقل رضاشاهی گفته می‌شه به خاطر کمبود اسلحه و فشنگ، برای ترسوندن دزدها و راهزن‌ها فقط غلاف اسحله (جلد اسلحه) رو به دوش می‌بستن یا این‌که تفنگ واقعی بود؛ ولی بدون فشنگ روی دوش می‌انداختن.

یکی می‌پرسید واقعیه؟! می‌گفتن نه «خالی بسته»! یعنی فقط غلافه یا فشنگ نداره.

این شد که به تدریج اصطلاح خالی بستن شکل گرفت و معنی دیگه‌ای پیدا کرد؛ دروغ گفتن و لاف زدن.

در مورد «سوتی دادن» هم گفته می‌شه این اصطلاح از ورزش گرفته شده. وقتی که داور به علت خطای بازیکن «سوت» می‌زنه یعنی بازیکن اشتباهی انجام داده. کم‌کم اشتباه کردن شد «سوتی دادن».

برچسب‌ها: معنی سوتی دادن، معنی عبارت خالی بستن، منشأ استفاده از خالی بستن، تاریخچه کلمات جدید فارسی، سوتی دادن از کجا آمده است، خالی بستن از کی شکل گرفت، نقل عموم از تاریخچه خالی بستن و سوتی دادن

دسته‌ها
آنتی شایعه اجتماعی سیاسی

چرا هاشمی‌طبا ۲۰۰ هزار رأی آورد؟!

روش فریب اقلیت مردم

همون‌طور که می‌دونید آقای مصطفی هاشمی‌طبا ۳-۴ روز قبل از انتخابات ۲۹ اردیبهشت، رسماً اعلام کرد که به آقای روحانی رأی می‌ده!

از عجیب بودن این پدیده که بگذریم و این‌که شاید یه جور تمسخر مردم و انتخابات بود؛ مسئله‌ی من اینه که با وجود این، چرا بالای ۲۰۰ هزار نفر بهش رأی دادن؟!

بین این دسته از مردم، ممکنه بعضیا علائق شخصی بهش داشتن یا از لج بقیه یا نبودن کاندیدای اصلح، به ایشون رأی دادن؛ اما من فکر می‌کنم بیش‌تر اینا اصلاً خبر نداشتن که هاشمی‌طبا اعلام کرده به روحانی رأی می‌ده!

این جاس که یکی از مزایای جمعیت زیاد خودش رو نشون می‌ده! تو مملکتی که مردمش زیاد باشن، اگه هزار جا هم یه خبر رو اعلام کنن، بازم آدمایی هستن که از اون موضوع کاملاً بی‌اطلاع می‌مونن. به نسبت کل جمعیت خیلی درصدشون کمه؛ ولی وقتی جدا حسابشون کنی می‌بینی همچین هم کم نیستن!

مثلاً اگه فرض کنیم فقط ۱ درصد از مردم به خدا اعتقاد ندارن؛ می‌شه چیزی حدود ۸۰۰ هزار نفر!! که رقم کمی نیست.

خب از اینا می‌شه فهمید که متأسفانه راه کلاهبرداری یا فریب مردم همیشه بازه! خصوصاً با جمعیت زیاد! مثلاً اگه یکی، یه طرح اقتصادی گول زننده به مردم معرفی کنه، اگه فقط یک دهم درصد (زیر ۱ درصد) فریبش رو بخورن، طرف میلیاردر می‌شه!!

یا مثلاً با این جمعیت، می‌شه حتی با پرت و پلا گفتن هم صد هزار نفر یا بیشتر فالورر پیدا کرد! اگه کمپین حمایت از بند کفش هم بزنی، می‌تونی ده‌ها هزار نفر رو به خودت و کمپین فوق العاده‌ت سرگرم کنی!!

خب اینا در مورد درصد خیلی کوچیکی از مردم بود. حالا اگه فرض کنیم ذهن ۲۰ یا ۳۰ یا ۵۰ یا ۷۰ درصد مردم با یه شبهه‌ی سیاسی یا اعتقادی و… درگیر شده باشه؛ اون وقت چی؟! چه کارهایی می‌تونه از ذهن مشوش یا آلوده‌ی ده‌ها میلیون نفر آدم، سر بزنه؟! شاید لازم باشه خیلی بیش‌تر از قبل، به بیرون آوردن میخ‌ها و پاک کردن شبهه‌های ذهن مردم فکر کنیم… شاید همین میخ‌های ذهنیه که نتیجه‌ی انتخابات رو تو دوره‌های مختلف معلوم می‌کنه!

برچسب‌ها: فریب و گول زدن درصد کمی از مردم، بی اطلاعی اقلیت مردم، شعار حفظ ایران مصطفی هاشمی طبا، میزان آرای انتخابات ۹۶، چرا بخشی از مردم فریب می‌خورند، آرای هاشمی طبا در انتخابات اخیر، رابطه آرای هاشمی طبا و کلاهبرداری و سوء استفاده از اقلیت مردم

دسته‌ها
آنتی شایعه اجتماعی

این پست‌ها رو تو تلگرام فوروارد نمی‌کنم!

شایعه پراکنی در تلگرام

♦️پست‌هایی که کلمه‌ها و جمله‌های زیر رو داشته باشه؛ هیچ وقت برای بقیه فوروارد نمی‌کنم:

? تورو خدا بفرستید… فوری… تو همه گروه‌ها فوروارد کنید… انقدر پخش کنید که به دست خودش برسه… انقدر بفرستید که بفهمن ما نفهم نیستیم… زودتر پخش کنید… تا داغه بچسبونید… لطفاً انتشار حداکثری بدید و…

♦️معمولاً پست‌های این‌جوری شایعه و کذب هستن؛ ولی حتی اگه درست هم باشن؛ به خاطر این‌که برام تعیین تکلیف کرده و شعورم رو دست کم گرفته؛ ابداً برای کسی فوروارد نمی‌کنم❗️

لطفاً اصرار نفرمایید… حتی شما دوست عزیز‼️

دسته‌ها
اجتماعی دیدنی - خوندنی

روش شستن ماشین فقط با یه لیوان آب!

یه همسایه داریم که مدت‌هاس ماشینش رو بیرون از خونه‌ش می‌شوره و با این کارش، همیشه جلوی در خونه‌ی ما گِل می‌شه. چند بار بهش گفتم این کار رو نکنه و چند بارم ضایع شد. (آخه اولش حاشا می‌کرد و می‌گفت این آب ناودونه و من ماشین نمی‌شورم!) ولی از اون‌جایی که آدم «بی‌شعور» رو هر کاریش کنی، «ذی‌شعور» نمی‌شه؛ کارش رو تکرار می‌کرد.

تا این‌که این بار عصبی شدم و هر چی آب و گِل بهم هدیه کرده بود رو با جارو براش پس فرستادم. رفتیم بیرون و یکی دوساعت بعد که برگشتیم با این صحنه مواجه شدیم:

کار واش و شستن ماشین بدون آب و در منزل

زنگ خونه‌ش رو زدم، گفتم بیا بیرون. گفت بیام بیرون لهت می‌کنم! گفتم بابا خیلی پرروئی!

به پیشنهاد خانمم همون وقت زنگ زدیم ۱۱۰. البته فکرش رو نمی‌کرد، وقتی دید دارم عکس می‌گیرم و منتظر اومدن یه نفریم؛ ترسید و اومد بیرون.

قضیه این بود که اومده در خونه‌ی ما رو به طور شدید اللحن گل‌پاشی کرده؛ اما می‌خواست وانمود کنه که من خودم این کار رو کردم که علیه اون مدرک درست کنم!! فیلم هندی هم زیاد می‌بینه؛ آخه می‌گفت با ماشین اومدی یه دفعه گاز دادی تا گل‌ها بپاشه به در خونه‌ی خودت، بندازی گردن من! آخه چطور چرخش لاستیک‌های ماشین می‌تونه این حجم گل رو تا چراغ بالای در برسونه؟! آیفون رو ببینید چکار کرده، اینم لابد ماشین کرده!

خلاصه یه دعوای حسابی در حضور پلیس کردیم. تازه فهمیدم نظامی هم هست! (البته قبلاً که می‌گفت تو شهرداری کار می‌کنه!) کارتش رو آورد و به پلیسه گفت: سروان فلانی هستم، همکار شما! گفتم همینه که بلدی چکار کنی! یعنی بدبخت کسی که به این سروان مراجعه می‌کنه که مشکلش رو حل کنه. آدم کلّاش و دروغ‌گو.

تا این‌جا، چیزایی که نوشتم تقریباً شخصیه؛ اون چیزی که باعث شد این موضوع رو مطرح کنم دو تا مطلبه:

یکی اشتراک تجربه‌م با شما و این‌که تو موارد این‌جوری، حتماً عکس و فیلم بگیرید و مدرک جمع کنید. چون بدون مدرک، حتی اگه حق با شما باشه، محکوم می‌شید. خصوصاً وقتی با آدم‌هایی روبه‌رو هستید که مث آب خوردن دروغ می‌گن.

دوم این‌که اصلاً برای شستن ماشین نیازی به آب نیست! اونم تو این بی‌آبی! از این بگذریم که باید حسودی کنم به کسایی که انقدر وقت اضافه دارن که ۳-۴ روز یه بار ماشین می‌شورن!

چطور ماشین‌مون رو با یه لیوان آب تمیز کنیم؟!

مواد لازم: یک لیوان پر از آب، مایع شوینده، چند کاغذ یا روزنامه‌ باطله، مایع شیشه‌شوی (شور!)

این کاریه که خودم همیشه می‌کنم، برای همین کاملاً تجربیه. فقط کافیه یه لیوان آب بردارید و توش مایع شوینده بریزید. اگه ماشین‌تون کثیف و گِلیه، لیوان بزرگ‌تر بردارید و اگه اصلاً گلی نیست؛ حتی نیازی به همین لیوان آب هم نیست!

فرض می‌کنیم که ماشین، یه کم خاکی و کثیفه. کهنه پارچه‌‌ای رو بردارید، بزنید تو لیوان آب+مایع شوینده و روی ماشین بکشید. کل ماشین رو یه بار پارچه بکشید.

آب رو برای همین جا می‌خواستیم؛ دیگه نیازی بهش نیست. از این‌جا به بعد چند تا روزنامه باطله می‌خوایم و مایع شیشه‌پاک‌کن. همون مایعی که برای تمیز کردن شیشه‌ها، فش فش می‌زنید و دستمال می‌کشید.

خب کل ماشین رو شیشه‌شور می‌زنید و روش روزنامه می‌کشید. روزنامه و کاغذ، معجزه می‌کنه؛ یه لکّه‌هایی رو می‌بره که من باور نمی‌کردم دیگه کنده بشن.

اگه اون قسمتی که شیشه‌پاک‌کن می‌زنید زیادی کثیفه، شاید لازم باشه وقتی لایه‌ی سطحیش رفع شد، یه بار دیگه کاغذ و مایع روش بکشید؛ اگه زیاد کثیف نیس، همون یه بار کفایت می‌کنه.

خب با این روش، نه آبی که برای خوردن تصفیه شده رو صرف شُستن ماشین کردید، نه احیاناً جایی رو گل کردید، نه نفرین کسی رو به جون خریدید و نه از ۱۱۰ خبری خواهد بود!

در ضمن، آخرش روزنامه‌ها رو دور نریزید و بدید بازیافتی‌ها.

برچسب‌ها: روش شست‌وشوی اتومبیل بدون آب، کارواش بدون استفاده از آب، شستن خودرو بدون آب، با کمترین استفاده از آب خودروی خود را بشویید، تمیز کردن ماشین با یک لیوان آب، شستن اتومبیل با روزنامه باطله و مایع شیشه‌شوی، صرفه جویی در مصرف آب، شستشوی خودرو ضمن صرفه جویی در استفاده از آب، چگونه ماشین و خودرو را بدون آب تمیز کنیم، چطور می‌توان اتومبیل را با کمترین میزان آب شست و تمیز کرد، روش شست‌وشوی ماشین با کمترین آب ممکن، شستن ماشین بدون آب

دسته‌ها
اجتماعی

اسکناس تبریک سال نو!

تبریک سال نو روی پول صد تومانی

چند روز پیش یه صد تومانی به دستم رسید که روش تبریک سال نو نوشته بود! البته سال ۸۲ نه امسال! و در ضمن، یک ماه قبلش به استقبال سال نو رفته بود!

«خوشبختی را دائماً برای خواهرم آرزومندم… ان‌شاءالله… از طرف سیده راضیه»

«عیدتان مبارک… تقدیم به خواهرم زینب… ۸۱/۱۲/۱»

جالبیش اینه که زینب، نامردی نکرده و پوله رو خرج کرده رفته!

اون موقعا که تلگرام نبود (البته یاهو مسنجر بود!) مردم رو پول، به همدیگه تبریک عید می‌گفتن و وقتی اون پوله رو خرج می‌کردی؛ خود به خود یه جور فوروارد کردن تبریک سال نو بود!!

حالا من از طریق گذاشتن عکس اسکناس تبریک سال نو، به طور خودکار به شما عید رو شادباش می‌گم!

سال جخ بهتری رو برای خودم و شما آرزو دارم…

برچسب‌ها: تبریک سال نو، شادباش گفتن عید نوروز روی اسکناس، تبریک گفتن روی پول و اسکناس، عکس جالب از اسکناس صد تومانی، تبریک عید نوروز، عید نوروز سال ۱۳۸۲، سال جدید مبارک، نوشتن عیدتان مبارک رو اسکناس و پول

دسته‌ها
اجتماعی سیاسی

«دست به دست» کردن کالای قاچاق برای مردم نیازمند

طرح دست به دست برنامه سه ستاره

چند روز پیش برنامه «سه ستاره» تو شبکه سه، طرح «دست به دست» رو معرفی کرد. تو این طرح قرار شد مردم و آدمای معروف، بگردن تو خونه‌شون، ببینن از کدوم وسایلشون استفاده نمی‌کنن؛ اینا رو بدن به این طرح، تا این وسایل، شب عیدی برسه به دست کسایی که بهش نیاز دارن.

طرح خیلی خوبیه؛ خدا قوت… اما من یاد یه چیز دیگه افتادم.

چند وقت یه بار، تو خبرا می‌شنویم که کالاهای قاچاق و حتی میوه‌های قاچاق، منهدم یا به آتیش کشیده شدن.

یه سؤال: چرا به جای نابود کردن کالای قاچاق، اون رو «دست به دست» نکنیم و ندیم به کسایی که بهش نیاز دارن؟!

آتیش زدن چیزای قاچاق، دلیل اصلیش اینه که اینا چون از راه غیرقانونی و بی‌حساب کتاب وارد کشور شده، به اقتصاد لطمه می‌زنه و به همین دلیل نباید وارد چرخه‌ی اقتصاد و بازار کشور بشه. خب من قبول دارم که چیز قاچاق کلاً باید از بازار محو بشه؛ یعنی اگه با گرفتن جریمه یا فروختن با قیمت کمتر یا چیزایی شبیه به این، دوباره اینارو وارد بازار می‌کردیم؛ اشتباه بود؛ اما حالا که می‌خوایم محوشون کنیم؛ چرا اولین راهی که به ذهنمون رسیده، نابودیشونه؟!

واقعاً واقعاً کسایی هستن که هیچ جوره نمی‌تونن وسیله برای خونه زندگیشون بخرن. من یه بار اتفاقی یه پیرزن رو تو راه سوار کردم که می‌گفت ۴ ساله دخترش عقده و هنوز نتونسته بود یه کاسه بشقاب براش جهاز بخره. خب وقتی به رایگان این محصولات قاچاق رو به اونا بدیم؛ عملاً اتفاق بدی نیفتاده. چون اونا اصلاً نمی‌تونستن پولی بدن که وسیله‌ای تهیه کنن. این‌طوری هم اونا وسیله‌دار شدن، هم پولی به جیب جریان قاچاق نرسیده.

علت دیگه که این کار رو می‌کنن اینه که ترس و دلهره تو دل قاچاق‌چیا بیفته و به‌شون ضربه وارد بشه. «دست به دست» کردن وسایل قاچاق و رایگان دادن اونا به مردم فقیر و نیازمند، کاملاً مصداق ضربه زدن به قاچاق‌چیه؛ یعنی چه اینا نابود بشه، چه داده بشه به آدمای نیازمند؛ هر دوش برای قاچاق‌چی یه چیز حساب می‌شه.

من با اصل ماجرا موافقم (محو کردن قاچاق از بازار و ضربه زدن به قاچاق‌چی) ولی می‌شه راه‌های بهتری هم براش پیدا کرد. البته می‌دونم یه سری چیزا مث مشروبات الکلی یا لوازم آرایشی یا دارو و یا چیزای فاسد شدنی قاچاق، ممکنه آلوده و ضربه‌زننده هم باشه (یا ماشین‌های لوکس به درد فقرا نمی‌خوره)؛ خب اشکال نداره اینا منهدم بشه؛ اما دیدن منظره‌ی خورد کردن تلویزیون و یخچال و قابلمه و کاسه بشقاب و میوه و… واقعاً چهره‌ی آدم رو به هم می‌ریزه. حتی می‌شه اینا رو به کشورهای دیگه صادر کرد و فروخت!

نمی‌دونم من از علم اقتصاد بی‌خبرم؛ ولی به نظرم می‌رسه این کار درست نیست.

امحاء و نابود کردن کالاهای قاچاق

برچسب‌ها: منهدم کردن کالای قاچاق، آتش زدن محصولات قاچاق، روش‌های جایگزین به جای نابودی کالاهای قاچاق شده، دست به دست برنامه سه ستاره، طرح جدید برنامه احسان علیخانی، برنامه احسان علیخانی در شب عید امسال

دسته‌ها
اجتماعی سینما تی وی

گلچین روزگار عجب آدم نامردیه!

همین دیروز با خبر فوت «علی معلم» منتقد سینما شوکه شدم که امروز خبر تصادف و درگذشت «دکتر افشین یداللهی» هم اومد!

علی معلم همین دو سه هفته پیش تو برنامه «هفت» درباره‌ی جشنواره فجر حرف زد و خیلی هم سرحال و خوش تیپ و قبراق بود. الآن چطور می‌شه باور کرد که یه آدم روبه‌راه و ۵۴ ساله به خاطر حمله‌ی قلبی از دنیا بره؟!

علی معلم صدای گرمی داشت. وقتی کوچیک بودم مجری تلویزیون بود. برای همین وقتی صداش رو می‌شنیدم، همه‌ش یاد بچگی‌م می‌افتادم. راستی این علی معلم، پسرعموی اون علی معلمه! (رئیس فرهنگستان هنر)

اصلاً چرا باید یه آدم با این همه سعی و خطا و تلاش و زحمت و عرق ریختن، وقتی به یه علم و تجربه رسید که تازه می‌خواد ازش استفاده کنه، باید با یه دکمه به این راحتی Off بشه؟!

فوت علی معلم و افشین یداللهی

افشین یداللهی، شاعر و ترانه‌سرا بود که خیلی از ترانه‌هاش رو خواننده‌های معروف خوندن و به خاطر تحصیلاتش، تو بعضی از برنامه‌های خانوادگی تلویزیون، به عنوان مشاور و روان‌شناس هم حاضر می‌شد.

جالب این‌جاس که افشین یداللهی برای فوت علی معلم این متن رو تو اینستاگرامش گذاشته بود:

«هر سال
یک بار
از لحظه مرگم
بی تفاوت گذاشته‌ام
بی آن‌که
بفهمم یک روز
در چنین لحظه‌ای
خواهم مُرد

بعضی مرگ‌ها غیرمنتظره است
با این‌که مرگ غیرمنتظره نیست
هنوز چند روز به پایان سال ۱۳۹۵ نمانده

این سال پرمسافر کبیسه است.»

و خودش چند ساعت بعد، جزو مسافران این سال کبیسه شد…

دنیای عجیبیه. واقعاً باورمون نمی‌شه که مرگ از رگ گردن به‌مون نزدیک‌تره.
البته الآن شبه، من یه کم باورم می‌شه. فردا صبح که بیدار شدم؛ حتماً فراموش خواهم کرد!
علت درگذشت افشین یداللهی و علی معلم

یکی از شاهکارهای دکتر افشین یداللهی: (تیتراژ سریال مدار صفر درجه)

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می‌درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می‌آفریدوقتی زمین ناز تو را در آسمان‌ها می‌کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک‌هایم می‌چشیدمن عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلییک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی‌تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیش‌تر
چیزی در آن سوی یقین شاید کمی هم کیش‌تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمک‌های تو بود

برچسب‌ها: درگذشت علی معلم، نسبت علی معلم منتقد سینما با علی معلم دامغانی، فوت افشین یداللهی، علت فوت افشین یداللهی و علی معلم، آخرین پست افشین یداللهی در اینستاگرام

دسته‌ها
اجتماعی

فروش ویژه با ۵۰ درصد تخفیف!

فروش با 50 درصد تخفیف شب عید

شب عیدی یه چیزی باب شده و اون هم فروش‌های عجیب با تخفیف‌های زیاده. مثلاً فروش با تخفیف ۵۰ درصد!

چیزی که به ذهن من می‌رسه:

اول آدم باید مطمئن بشه که واقعاً داره ۵۰ درصد تخفیف می‌ده. ممکنه وقتی می‌ری داخل مغازه، بیش‌تر جنسا ۵درصد تخفیف داره و فقط یکی دو تا جنس رو گذاشته با تخفیف ۵۰ درصدی.

دوم این‌که باید مطمئن بود که تخفیف رو اعمال کرده! ممکنه همون قیمتای قبل باشه؛ فقط یه تیکه کاغذ چسبونده روش! ماها که خبر نداریم دو هفته پیش چه قیمتی بوده، به خاطر همین باور می‌کنیم که…

سوم این‌که فرض می‌کنیم تخفیف ۵۰ درصدی واقعی باشه و اعمال هم شده. سؤال اینه که اگه مغازه‌دار می‌تونه جنس رو با این قیمت بفروشه، چرا قبلاً این کار رو نمی‌کرد؟! معمولاً سود قانونی برای فروشنده‌ها بین ۱۰ تا ۲۰ درصده. (البته به خاطر خرابی بازار خیلیا پایین‌تر از ۱۰درصد سود می‌ذارن برای خودشون) خب، تخفیف ۵۰ درصد یه معنیش اینه که جنابعالی تا حالا داشتی ۳۰ درصد اضافه‌ می‌کشیدی روی محصول و تازه الآن داری با ۱۰ یا ۲۰ درصد سود می‌فروشی! یعنی تاحالا گرون فروشی می‌کردی و الآن لطف نمی‌کنی که این تخفیف رو گذاشتی!

یه بار من یه کت و شلوار رو با ۳۵۰ هزار تومان تخفیف خریدم!! خب این چیه؟! معلومه که اون طرف، داره می‌چاپه مردم رو. بهم گفت ۶۵۰ هزار تومان. من گفتم اصلاً از این پولا برای کت و شلوار نمی‌دم. (به نظر من پول زیاد دادن برای لباس، یه جور حماقته. من اصلاً معنی کت و شلوار چند میلیونی رو نمی‌فهمم! به نظر من می‌شه با یه کم گشتن، همون کت و شلوار رو با یک بیستم قیمت خرید!)

خلاصه، گفتم از این خوشم اومده، ولی اگه میلیونرم باشم برای کت و شلوار انقدر پول نمی‌دم. خواستم بیام بیرون، گفت اگه الآن بخری ۳۵۰ تومان ارزون‌تر بهت می‌دم!! منم گفتم دمت گرم! تازه شاید همینم با صد هزار تومان سود بهم فروخته باشه.

اگه چیزی غیر از اینه من خبر ندارم! شما بگید!

برچسب‌ها: آیا فروش با تخفیف زیاد واقعیت دارد، تخفیف های باورنکردنی در فروش، خرید ویژه شب عید، خرید با تخفیف های عجیب و زیاد، ۵۰ درصد تخفیف در فروش‌های ویژه، میزان سود در بازار، تخفیف های دروغین، روش فریب مشتری با تخفیف های غیرواقعی و کاذب

دسته‌ها
اجتماعی

عشق واژه دستمالی شده! Love = کشک!

متن زیبا و شعر جالب درباره عشق های نافرجام امروزی

شنوندگان عزیز، موضوع برنامه‌ی امروز ما مقوله‌ی بسیار زیبا و حال‌به‌هم‌زن «عشق» است! حال به‌هم زن نیستا، حال به‌هم زنش کردند! یعنی انقدر -صبح تا شب- این کلمه رو از دهن این و اون شنیدم که …

حال‌به‌هم‌زن و البته دستمالی شده! هر کس و ناکسی رسیده انگشتش رو برداشته و رو این کلمه کشیده:

یکی می‌گه عشق مجازی داریم و عشق الهی؛ اون یکی می‌گه فقط عشق الهی داریم و حقیقته که عشقه؛ مجاز اصلاً عشق نیست! (عشق مجازی، عشق نیست که بخواد به عشق الهی منجر بشه.) یکی عشق رو تو لب و لوچه‌ی معشوق می‌بینه؛ یکی عشق موتور داره، اون یکی عشق کامیون! عشق، دروازه‌ی محبته؛ عشق تپه‌ای است که هر خری از آن بالا می‌رود! عشق فقط عشق مادر؛ عشق از گیاهی به نام عَشَقه گرفته شده که به دور گیاه دیگه می‌پیچه و خودش خشک می‌شه؛ عشق من بیا برگرد پیشم؛ ترسم این عشق سرانجام مرا بکشد؛ عشق یعنی ترس از دست دادن تو؛ خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن؛ Love is like music؛ عشق یعنی سر به دار آویختن، عشق آن نیست که پیدا باشد، آن است که در دل هویدا باشد؛ مشکی رنگ عشقه؛ عشق تنها عددی است که پایان ندارد؛ هو المعشوق؛ عاشقی آوارگی دارد به دل؛ یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد؛ من به عشق ایمان دارم؛ عشق من بی انتها است؛ عشق یعنی یه پلاک که زده بیرون از دل خاک؛  غم گسار جاودانی عشق من مادر؛ غروب عاشقان رنگش طلایی است؛ عشق من همیشه به یادت هستم؛ تو من‌ رو داری دیگه، این همه عاشق واسه چیست! عشق آن عبادتی است که از هر وضو گذشت، زندگی پرشی دارد اندازه‌ی عشق، عاقبت عشق تو از مدرسه بیزارم کرد، فهمیده‌بودم زود، عشقای قبل از تو سوءتفاهم بود…

اووووووووووووووووووووووووئه خداوکیلی خسته نشدید انقدر از عشق حرف زدید؟ بسه دیگه بابا! دیگه هیچی از این کلمه‌ی در‌به‌در نموند.

یکی از چیزای حال به‌هم زن دیگه تو این داستان، آهنگاییه که خونده می‌شه. ۹۹/۹ درصد موزیکای موجود همه‌ش عشق و عاشقیه. تو همه‌ش یه بشری از غم دوری «تو» داره می‌خونه و دلش گرفته و از این جفنگیات! حالا باز به مرام همینا که آهنگای عشقی می‌خونن، چند ساله که آهنگ‌ها سکسی شدن! (رپ، زیر زمینی، غیرمجاز، …)

یعنی موضوع دیگه‌ای نیست که راجع بهش آهنگ ساخته بشه؟! چرا کسی راجع به درخت، آسمون، دستمال کاغذی، جاروبرقی، ماکارونی، فلسفه، شبنم شب، شبکه‌های انزوایی (اجتماعی)، سیب‌زمینی، فحش، زعفرون، روزنامه باطله، تور آنتالیا، بند کفش، سوهان، بی‌سوادی،‌ روح سرگردان و میلیون‌ها موضوع دیگه تو دنیا آهنگ نمی‌خونه؟

از آهنگا بیایم بیرون. چند وقت پیش یکی از دوستام می‌گفت: «من امروز یه دختره رو دیدم، عاشقش شدم!» یعنی واقعاً عشق تا این اندازه کشکی شده که با یه دیدن عاشق می‌شی؟! جالب اینه که گفت اونم عاشق من بود!! گفتم از کجا فهمیدی؟ گفت: «همین که بهم نگاه کرد!» خب آدما تو روز هزار بار اتفاقی نگاهشون به‌هم می‌خوره؛ پس میلیون‌ها عشق تو هر روز درست می‌شه! اگه عشق علاقه‌ی شدیده، چطور می‌تونه با ۲۰ تا دوست جنس مخالف دیگه هم شکل بگیره! مگه آدم چقدر ظرفیت علاقه‌ی شدید داره! همزمان!

جمله‌ی آخری درباره عشق رو یه بار دیگه بخونید: «عشقای قبل از تو سوءتفاهم بود!!» من نمی‌دونم اگه عشق بودن، چرا چند تا بودن؟! بعد از کجا معلوم این یکی هم سوءتفاهم نباشه! یعنی از این تحلیل عمیق و زیبا، مضحک‌تر نداریم! عشقای قبلی!!! انگار در مورد چند تا بستنی، یک کیلو کشک یا یه مشت تخمه‌ی آفتابگرون حرف می‌زنه!

خلاصه یه بنده خدایی هست به اسم -تا ابد مظلوم عالم- «عشق» که هر فرزند انسانی رسیده، اون رو به خودش چسبونده و سند شیش دانگ اون رو به نام خودش زده. هیشکی هم از این تملّکش کوتاه نمی‌آد و این کلمه، چند هزار ساله که بین میلیاردها آدم دست به دست شده و دیگه می‌شه گفت هیچ دست و پایی براش نمونده! عشقی مرامت رو عشق است!

شعر درباره عشق کشکی

حالا که این‌طور شد منم برای همراهی با جریان مبتذل «عشق کشکی» یه شعر عاشقانه‌ی مزخرف از خودم درکردم:

عزیزم همین حالا عاشق و مجنون توام / تا بخوای بگی فدات، فدا و قربون توام

مریم و لیلی و نوشین واسه من فرق نداره / تو که باشی غرقه‌ی عشوه و افسون توام

صبح تا شب برای عشقت تو دلم زار می‌زنم / می‌دونم که شب تا صبح منم که مهمون توام

همه می‌گن عاشقی کشکه و دوغه به خدا / دوغ چیه؟ من روغن کشک و بادمجون توام!

من می‌خواستم شعر بگم تا عشق رو مسخره کنم / اما خیلی زود دیدم که گوش به فرمون توام

باز می‌گم اگه کسی گفت که عاشق نشی‌ها / من می‌گم عاشقم و عاشق و مفتون توام

خب دیگه مسخره بازی بسه و بذار بگم / که سر کار بودی عجقم، من نه حیرون توام!

من با الهام و پری، ساناز و یلدا و زری /  واس چی باس بگم که قفل زندون توام؟!

دخترک دلش شکست، چشاش رو بارونی دیدم / نگاهم کرد و نگفت بگو پریشون توام

نگاه سنگین و تندش تکونم داد ولی من / ترسیدم بپرسم یعنی ملعون توام؟

دخترک وقتی که رفت پشت سرش رو هم ندید / آخه فهمید دروغه که یار و دل‌خون توام

کاشکی فهمیده بودم لیلا و مینا و سارا / همیشه بهم می‌گن الهی قربون توام

ولی تا قطع می‌کنم گوشی رو، می‌گن به نوید/ تو نخ پول تو و کباب و ریحون توام

حالا که رفتی می‌فهمم با تو بودن یعنی چی/ چی می‌شه دوباره برگردی که محزون توام

تا نباشه خطیئه، «ابوالخطایا» نمی‌شه / علم این خبط و خطا رو همه مدیون توام

بارون بی‌ابری، من ابر بی‌بارون توام / قول می‌دم عاشقم و یه عمر نگهبون توام

برچسب‌ها: عشق چیست، توضیحاتی درباره واژه عشق، رابطه عشق و کشک، عشق کشک و دوغه، شعر طنز درباره عشق و عاشقی، معنای لغوی عشق، جملات جالب درباره عشق، شعرهای زیبا درباره عشق، تعبیرات مبتذل از عشق، شعر درباره خیانت و عشق، شکست عشقی