دسته‌ها
درد حجاب فروشگاه

دانلود کتاب متفاوت «آخه حجاب به چه دردی می‌خوره؟!»

————————————————————————————————-

دانلود و خرید کتاب الکترونیکی «درد حجاب»

اول روی دکمه سمت راست کلیک کن تا کتاب به سبد خریدت اضافه بشه.
بعدش روی دکمه سمت چپ «نهایی کردن خرید» کلیک کن.

متوقف شد!

————————————————————————————————-

 توجه! دوستان عزیز! فعلاً دانلود این کتاب رو متوقف کردم. از کسانی که کتاب رو دریافت کردن، خواهش می‌کنم در اختیار دیگران قرارش ندید. چون قراره با ویرایش اساسی، اون رو به چاپ برسونم.

دانلود کتاب فارسی درباره حجاب و فایده دنیایی و جسمی آن

شاید بشه وضعیت حجاب بعد از انقلاب رو چهار دسته کرد؛ یعنی هر دهه، یه وضعیت:

دهه‌ی شصت، دهه‌ی شروع اجبار حجاب بود و زمانی که به چیزی غیر از حجاب نمی‌شد فکر کرد!

دهه‌ی هفتاد به خاطر مشکلات اقتصادی (نیمه‌ی اول دهه) و شروع دوره‌ی اصلاحات (نیمه‌ی دوم) استارتِ عوض شدن فکر مردم درباره‌ی حجاب زده شد.

دهه‌ی هشتاد چون همزمان با پس گرفتن دولت به دست اصولگراها بود، دوره‌ی شروع دفاع از حجاب بود. تا قبل از اون خیلی کسی دنبال این نبود که از حجاب دفاع کنه. چون تو دهه‌ی شصت که مشکل بدحجابی نداشتیم، تو دهه‌ی هفتاد هم برای کسی این چیزا مهم نبود!

دهه‌ی نود کلاً ماجرا عوض شد و الآن تو دوره‌ی حمله‌ی رسانه‌ها به حجاب، تنفس مصنوعی می‌کنیم!

دانلود کتاب فارسی درباره درد و فایده حجاب

ایده‌ی من برای نوشتن کتابی متفاوت و عامیانه و محاوره‌ای در مورد حجاب، از اواخر دهه‌ی هشتاد زده شد؛ وقتی که حرف زدن از حجاب داشت مُد می‌شد! اما به خاطر کلّی دلیل، این ایده چند سال خاک خورد تا این‌که به این نتیجه رسیدم حداقل تو زمونه‌ی حمله به حجاب، یه عرض اندامی بکنم!!

تا حالا بقّال نبودم؛ ولی بلدم بگم ماستم ترش نیست! چندین بار این کتاب رو بازنویسی و حذف و اضافه کردم. شاید تا حالا مشابه این کتاب درباره‌ی حجاب نوشته نشده باشه؛ شایدم خیال‌بافی می‌کنم و کتابم هم مث سایتم مزخرفه!!

دانلود کتاب آخه حجاب به چه درد می خوره به زبان فارسی

 توجه! دوستان عزیز! فعلاً دانلود این کتاب رو متوقف کردم. از کسانی که کتاب رو دریافت کردن، خواهش می‌کنم در اختیار دیگران قرارش ندید. چون قراره با ویرایش اساسی، اون رو به چاپ برسونم.

 

«درد حجاب» یعنی حجاب داشتن درد داره!
یا شاید باید درباره‌ش درد و دل کرد! اصلاً حجاب به چه درد می‌خوره؟

برای فریب شما از مغالطه‌ی «مشت نمونه‌ی خروار» استفاده می‌کنم و یه چند صفحه از این کتاب رو به رایگان برای دانلود می‌ذارم براتون. می‌تونید با دیدن اون چند صفحه گول بخورید و برای خوندن بقیه‌ی کتاب دست تو جیب مبارک بکنید!

دانلود رایگان ۴۰ صفحه اول کتاب «آخه حجاب به چه دردی می‌خوره؟!»

 

دانلود جدیدترین و متفاوت ترین کتاب درباره حجاب

این کتاب رو صرفاً برای ریا کاری نوشتم و هیچ هدف پلید دیگه‌ای نداشتم!
عنوان کتاب: آخه حجاب به چه دردی می‌خوره؟!
نوشته: اسماعیل مرادی افوسی
تعداد صفحات: ۲۴۱ صفحه
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷
توجه کنید! نسخه‌ی الکترونیکی (PDF) این کتاب با کسب اجازه از نویسنده (خودم) منتشر شده!

 توجه! دوستان عزیز! فعلاً دانلود این کتاب رو متوقف کردم. از کسانی که کتاب رو دریافت کردن، خواهش می‌کنم در اختیار دیگران قرارش ندید. چون قراره با ویرایش اساسی، اون رو به چاپ برسونم.

 

————————————————————————————————-

دانلود و خرید کتاب الکترونیکی «درد حجاب»

اول روی دکمه سمت راست کلیک کن تا کتاب به سبد خریدت اضافه بشه.
بعدش روی دکمه سمت چپ «نهایی کردن خرید» کلیک کن.

متوقف شد!

————————————————————————————————-

 

 

دانلود کتاب فارسی درد حجاب (حجاب به چه درد و فایده ای می خورد؟)

بخشی از فهرست کتاب محاوره‌ای و عامیانه «حجاب به چه درد می‌خوره»:

اول: پیش پیش

اول-۱: شروع
اون روز لعنتی
پیشنهاد کار درباره‌ی حجاب
فکر روی ایده‌های به‌تر
چند تا چیز کلّی که باید بگم

اول-۲: تبلیغ دین تو ایران چه‌طوریه؟!
دسته بندی مردم ایران

اول-۳:تبلیغ حجاب چی؟!
تبلیغ درست یعنی رَ؟
اندر احوالات تبلیغ ما

دیّم:اصل مطلب

دیّم-۱:چند جور لذّت بردن داریم؟

دیّم-۲:محدودیت خوبه؟!
چند تا مثال
راه لذت بردن

دیّم-۳: بریم سر اصل مطلب
واقعاً حجاب محدودیت نیس؟!
چه نوع لذّتی تو حجاب هست؟!
زنا و مردا تو چه چیزایی محدود شدن؟!
چرامحدود شدن؟!
حسّاس بشو، حسّاس بشو!
چند عدد مثال
یه چیزی تو حاشیه بگم
برگشت از حاشیه به متن: فایده‌های حساسیت
بدون حساسیت، اما کماکان پر عطش؟!
لذتِ گنده از یک نفر

دیّم-۴:مَخلَصِ کَلوم

سیّم:ابهاماتِ دیّم

سیّم-۱:درباره‌ی حسّاسیّت

سیّم-۲:  محدودیت تو عصر علم و فن‌آوری؟!

چهارم:سین، جیم

چهارم-۱:شروع

چهارم-۲:دیگه همه چی حل شده که گیر دادیم به حجاب؟!

چهارم-۳:حجاب  باعث عقب موندگی و اُمّلیه؟!

چهارم-۴:اونایی که ازدواج نکردن چی؟!

چهارم-۵:من حجاب بذارم تا میل جنسی مردها مهار بشه؟!

چهارم-۶:مهم تر از حجاب ظاهر، حجاب درونه. آدم باید دل‌ش پاک باشه!

چهارم-۷: داشتن حجاب برای خانم‌ها سخته.
زندگی ارزش پرهیز نداره!

چهارم-۸: تو همه چی باید حد وسط و اعتدال رو نگه داشت!

چهارم-۹: حرف آخر
چیز زوری تو کَت مردم نمی‌ره!
حجاب و ظلم
حس و حال حجاب

پنجم:آخرِچسبان

پنجم-۱:شروع

پنجم-۲: چه جوری می تونم خودم رو تغییر بدم؟
تغییر نکردن به‌تر از تغییر کردن!
اراده‌ی فولادی یا حلبی؟!
فرمانده و لشکر
بایدفکر سربازای  لشکر رو عوض کنی!
راه پوشیده شدن

پنجم -۳:پیام های بی زرگانی

پنجم -۴: آموزش مغالطه
انواع مغالطه
خلاصه‌ی قصه

پنجم -۵: سؤالات امتحانات نهایی بد حجابی

پنجم -۶:سنگ‌سار ثریا = Body Of lies
بازی تو زمین حریف
ترکش‌های سنگسار
ای که وگفتی یعنی چه؟!
داستان این فیلم بسیار زیبا و معناگرا
جوک‌های فیلم
یه کم جدّی تر
اصل موضوع

دانلود کتاب متفاوت و خاص و جدید درباره حجاب بانوان

 توجه! دوستان عزیز! فعلاً دانلود این کتاب رو متوقف کردم. از کسانی که کتاب رو دریافت کردن، خواهش می‌کنم در اختیار دیگران قرارش ندید. چون قراره با ویرایش اساسی، اون رو به چاپ برسونم.

بخشی از متن کتاب متفاوت و محاوره‌ای «حجاب به چه دردی می‌خوره»:

 …خب بعد این همه مقدمه‌چیندی[۱] بریم سر بحث اصلی با موضوع بسیار جالب و کاربردی و البته مایه‌ی آبروریزی یعنی «حجاب»![۲] من فکر می‌کنم همه‌ی آدما تو زندگی دنبال لذّت هستن؛ یعنی یکی از هدف‌های اصلی همه‌ی آدما لذّت بردنه.[۳] البته تو فرهنگ ما کلمه‌ی «لذّت» یه بارِ منفی پیدا کرده. اگه کسی بگه هدف من از زندگی، لذّت بردنه؛ همه یه طور خاصی به‌ش نگاه می‌کنن؛ انگار جرمی مرتکب شده! یا می‌گن چه آدم خنکی! یه کم خود نگه‌دار باش! ولی یادمون باشه با ماله کشیدن روی این مسئله، نمی‌تونیم انکار کنیم که لذّت، هدف اصلی ما تو زندگیه.

      تا این‌جا، یه کم حرفا گُنگ به نظر می‌آد. کدوم لذّت رو می‌گی؟ یعنی چی که همه دنبال حال کردن تو زندگی‌ان؟ شاید تا حالا شنیده باشید که «انگیزه»ی آدما برای ادامه‌ی زندگی، می‌تونه لذت‌هایی باشه که تو زندگی وجود داره. تحمّل کردن سختی‌های زندگی به خاطر راحتی‌هاییه که این وسطا وجود داره. اگه این لا لوها هیچ خوشی و لذّتی نبود، زندگی غیرممکن می‌شد و بیش‌تر آدما به زندگی‌شون ادامه نمی‌دادن. اما این‌که کلاً بگیم «هدف» از زندگی لذت بردنه، یعنی چی؟! یعنی من این همه جون می‌کَنم که مثلاً لذت بستنی خوردن رو بچشم؟! خیلی تحفه‌س که این همه به خاطرش سختی بکشم؟![۴]

      خب باید بدونیم که پورسینا و بقیه (از جمله ملاصدرا و…) لذّت رو تقسیم‌بندی کردن و گفتن، همون طور که ما چند نوع ادراک داریم، به همون نسبت چند نوع لذّت داریم. مثلاً یه نوع ادراکِ ما ادراک حسّیه. یعنی ما با حواسّ‌مون یه چیزایی رو درک می‌کنیم و این حواس باعث می‌شن یه سری تصوّرات تو ذهن ما شکل بگیره. مثلاً به وسیله‌ی حس چشایی، از غذای قرمه سبزی یه تصوّری توی ذهن ما درست می‌شه و یا از صدای بلبل و یا بوی گُل و… پس ما با حواس‌مون یه سری درک و آگاهی‌هایی پیدا می‌کنیم. خب این یه روشِ آگاهی پیدا کردنه که به‌ش می‌گن ادراک حسی. یکی دیگه از انواع ادراک «خیاله»، یکی دیگه‌ش «وهمه» و اون یکی هم «عقله». برای این که خیلی پیچیده نشه، زیاد حرف نمی‌زنم؛ فقط می‌گم که طبق هر نوع ادراک ما، یه نوع لذّت هم وجود داره؛ پس ما هم لذّت حسی داریم، هم لذّت خیالی داریم، هم لذّت وهمی و هم لذّت عقلی. همین طور که از حس فاصله می‌گیریم، درجه و اندازه‌ی لذّت بالاتر می‌ره تا می‌رسه به لذّت عقلی که بالاترین لذّته.

      دقت کردید؟!‌ دیدید که از بین ۴ نوع خوشی‌هایی که اسم بردیم، اونی که از همه کلاس‌ش پایین‌تره، لذّت حسیه! ولی الآن همه دهن‌شون باز می‌مونه و به این فکر می‌کنن که آخه ما تا حالا هر چی لذّت بردیم، بیش‌ترش حسی بوده که! یعنی تا حالا کم‌ترین لذّت ممکن رو می‌بردیم؟! آره دیگه، مسئله همین جاس. این که گفتم همه‌ی آدما دنبال کیف و خوشی هستن، منظورم این نبود که همه دنبال لذّت حسی می‌رن. همه‌ی آدما دنبال رسیدن به یه لذّت کامل هستن؛ هرچند که بیش‌ترشون تو لذت‌های مادّی مثل خورد و خوراک و پوشاک و ازدواج و این چیزا می‌مونن و آدمای کمی هستن که برای لذّت بردن از نوع درجه‌های بالاتر، بعضی وقتا دست از لذّت‌های حسی بکشن.

      از یه نگاه، کلّ داستان اومدن پیغمبرا تو تاریخ همین بوده. یه عالمه پیغامبر اومدن به مردم گفتن: آقا جون انقدر به لذّت‌های حسی مشغول نباشید، چه خبره همه‌ش تو فکر بخور و بخوابید؟ یه کم سختی بکشید و حاضر بشید یه کم از این لذّت‌های مادّی کم کنید، اون موقع یه حال دیگه‌ای می‌برید که از کیف‌های فعلی خیلی بالاتره؛ اصلاً تو یه کلاس دیگه‌ایه. تا حالا همه‌ش از سلطه‌ی جسم به روح‌تون لذّت بردید، یه کم هم از تسلّط روح به جسم‌تون لذت ببرید. ولی بیش‌تر مردم تاریخ به حرف‌شون گوش ندادن و گفتن ما نقد رو ول نمی‌کنیم تا نسیه رو بچسبیم.[۵] با چشم خودمون و با گوشت و پوست‌مون لمس کردیم که خوردن غذا و شنیدن اصوات و دیدن مناظر و چیزای این‌طوری به آدم کیف می‌ده؛ همین الآن‌م کیف می‌ده! الآن به خودمون سختی بدیم که آیا بعدش لذّتی از نوع دیگه باشه یا نباشه! ول‌مون کن، همین لذّت‌های دمِ دستی که داریم برامون بسه.[۶]

      البته دست کشیدن از لذّت‌های حسی، به خاطر لذّت بالاتر و باطنی‌تر زیاد اتفاق می‌افته و این‌طوری نیس که آدما فقط به چیزای مادّی اهمیت بدن. از این دست نمونه‌ها رو همه‌مون دیدیم و شنیدیم و حتی خودمون تجربه کردیم، مثلاً: مادری که به خاطر خوب شدن فرزندش از خوابِ راحت می‌گذره و تمام شب رو در عین خستگی، بیدار می‌مونه[۷]؛ آدمی که قسمتی از پول و پَله‌ش رو با دست خودش به فقیرا می‌بخشه؛ دانش‌آموز یا دانش‌جویی که چـــَـــند سال، رنج درس خوندن رو تحمل می‌کنه؛ مردی که برای آسایش زن و فرزندش می‌ره تو معدن و تو شرایط خیلی سخت کار می‌کنه و بالاترین‌ش سربازی که برای دفاع از وطن‌ش حتی جون‌ش رو می‌ده. این مسئله حتی تو حیوونا هم هست؛ مثلاً سگ شکاری از خوردن شکار پرهیز می‌کنه و اون رو برای صاحب‌ش می‌آره. اینا یه لذّتایی هستن که تو یه کلاس بالاتری به حساب می‌آن. باید از یه مرحله‌ای بگذری تا درک‌شون کنی. مثلاً یه بچّه که به بازی «آتاری» مشغول باشه، اصلاً معنی بازی «میکرو» رو نمی‌فهمه. حتی نمی‌تونه «سگا» رو تو ذهن‌ش تصوّر کنه و به همین نسبت «پلی استیشن» و «ایکس باکس» رو کاملاً تکذیب می‌کنه!

      ماها هم تا وقتی تو لذت‌های دمِ‌دستی غرق باشیم؛ معنی لذّتای بالاتر خصوصاً لذت عقلی رو نمی‌فهمیم. منظور از لذّت عقلی، فقط تفکر و مطالعه و این چیزا نیس، اون آخراش رو وقتی آدم تجربه می‌کنه که کاملاً از مادّه و عالم مادّه جدا شده باشه.[۸]

دیّم-۲:محدودیت خوبه؟!

      یه سؤال می‌پرسم: چه چیزی بین همه‌ی اون مثال‌هایی که تو عنوان قبلی زدم، مشترک بود؟ فکر نکنید، خودم جواب می‌دم: «محدودیت»! همه‌ی اونا از لذّتی دست کشیده بودن تا به لذّت بالاتر برسن و به این کار می‌گن «محدودیت».[۹] وایسا ببینم محدودیت که چیز بدیه؛ پس چرا برای لذّت بردن از نوع درجه‌ی بالا، باید محدود شد؟!

      جواب: نخیرم! کی گفته محدودیت چیز بدیه؟! از همین الآن اون تصوّری که از محدودیت دارید رو بریزید تو Recycle Bin ذهن‌تون.[۱۰] تا حالا همه جا شنیدید که ملّت از محدودیت‌ها گلایه کردن و غر زدن به جون این و اون که امکانات نیست و ما تو کمبود به سر می‌بریم و اینا. شاید خود شما هم جزو اون نِق زننده‌ها باشید! خلاصه فکر می‌کنید که محدودیت بده و آدما باید تو آزادی کامل باشن.

      گمون می‌کنم گفتنِ این‌که اون تصور رو بریزید دور، باعث نمی‌شه فکر شما عوض بشه؛ پس باید توضیح بیش‌تری بدم. فقط قبل‌ش حرف آخر رو اوّل می‌زنم و تو یه جمله، همه‌ی منظورم رو خلاصه می‌کنم. اون جمله‌ی کوتاه اینه: «همه‌ی لذّت‌ها، تو دل محدودیت‌هاس!» آری به راستی این گونه می‌باشد! شما هیچ لذّتیا نیم‌تونید پیدا کونید که همراش محدودیِت نباشِد!

چند تـا مثـال

     برای این که جمله‌‌م حالت شعاری و غیرعملی نداشته باشه، مجبورم چند تا مثال بزنم:

      فرض کنید دارید یه بار سنگین رو حمل می‌کنید. یه فرغون پُرِ پُر از کاشی و سرامیک رو باید تا مسافت نیم کیلومتری ببرید.[۱۱] اوّل‌ش مث یه قوی مرد آهنین، راحت فرغون رو از زمین می‌کَنید و راه می‌افتید. از بیست متر که گذشتید نفس نفس‌‌زدن‌تون شروع می‌شه، کم کم ضربان قلب‌تون بالا می‌ره و بعد شُر شُر شروع می‌کنید به عرق ریختن. از پنجاه متر به بعد همه‌ی خوشی‌های زندگی جلوی چش‌تون می‌آد و به این فکر می‌کنید که زندگی چه‌قدر شیرین و لذّت بخش بود و نمی‌دونستیم! قبل‌ش که راس راس راه می‌رفتید تو خیابون، نمی‌دونستید که راه رفتن بدون زحمت، خودش کلّی مزیّت و صفا داره؛ ولی حالا تو این شرایط سخت، تازه متوجه اندازه‌ی لذّتِ یه راه رفتن ساده شُدید.

      مثال دیگه: این دوره زمونه، اون جوونایی که تا لنگ ظهر می‌خوابن رو زیاد دیدید یا شاید خودتون جزو اونا باشید.[۱۲] اگه تا حالا خوابیدن تا صلاه ظهر رو تجربه کردید، به سؤال من جواب بدید. آیا لذّتی از این خواب بردید؟ یا به‌تره این‌طور بپرسم: اصلاً فهمیدید که خواب بودید؟! نَع! آدم تا خوابه، هیچ لذّتی از خواب‌ش نمی‌بره؛ چون اصلاً متوجه نیس که تو چه حالتیه. کِیْ می‌فهمه لذّت خوابیدن یعنی چی؟ وقتی که یکی خروس‌خون بیدارش کنه و این‌م حسابی کسر خواب داشته باشه، یا وقتی بخواد برای نماز صبح بیدار بشه یا شب‌های امتحان که تو اوج بی‌خوابی، مجبوره تا نصف شب یا حتی صبح، بیدار بمونه. تازه این‌جاس که می‌فهمه خواب چه لذّتی داره. یعنی وقتی دچار «محدودیت» شد، لذّت خواب رو درک می‌کنه. قبل‌ش اصلاً درک و فهمی از این‌که خوابیدن چه کیفی داره، نداشت.

      مثال رایج‌تر و گنده‌تر این قضیه، سلامتیه. همه‌ی ما تا وقتی سالم‌یم، قدر این چیزی که داریم رو نمی‌دونیم؛ چون اصلاً لذّتِ داشتن‌ش رو حس نمی‌کنیم. اما نیاد اون روزی که دو درجه تب کنیم. دیگه بی‌نا و بی‌زور می‌افتیم گوشه‌ی خونه و «ای وای» کنان به جون زمین و زمان غر می‌زنیم و ناله می‌کنیم و می‌گیم بابا وقتی سالم بودیم، چه حالی می‌کردیم و خبر نداشتیما!

      الآن که دارم این مطالب رو می‌نویسم ماه رمضونه.[۱۳] یه چیزی که الآن خیلی دارم حس می‌کنم لذّت خوردن و آشامیدنه. تو روز کاملاً می‌فهمم که غذا خوردن چه لذّتی داره، ولی وقتی افطار شد و سیر شدم، درک لذّت غذا ازم برداشته می‌شه. یعنی تا وقتی تو «محدودیت» هستم، می‌دونم آب خوردن با اون همه تشنگی چه مزه‌ای می‌ده؛ ولی وقتی به «آزادی» می‌رسم و هر چی دل‌م می‌خواد آب می‌خورم، از این‌جا به بعد، مزه‌ی آب از زیر زبون‌م می‌ره و دیگه هیچ عطشی به‌ش ندارم.

هاف تـایم دوم ماجرا!

      هنوز داستان کامل نشده، من تازه نصف ماجرا رو گفتم. نصف دوم‌ش اینه که بیایم ببینیم تو مثال‌هایی که زدیم، کِیْ و چه موقع لذّت بردیم؟ وقتی که دارید فرغون سنگین رو حمل می‌کنید، لذّت می‌برید یا وقتی که ساده و بی‌دردسر تو خیابون راه می‌رید؟ زمانی که حسابی خواب‌تون می‌آد، لذّت می‌برید یا وقتی که تخت، گرفتید خوابیدید؟ آیا وقتی مریض هستید، لذّت می‌برید یا وقتی که سالم‌ید و راحت کارهاتون رو می‌کنید؟ زمانی که تشنگی و گشنگی می‌کشید، لذّت می‌برید یا وقتی که شکم‌تون سیرِ سیره؟ لطفاً به این سؤال‌ها خوب فکر کنید و قبل از این که ادامه‌ی متن رو بخونید، خودتون جواب‌شون رو بدید. من یکی دو خط دیگه درباره‌ش توضیح می‌دم؛ ولی قبل‌ش پیشنهاد می‌کنم کتاب رو ببندید و چند دقیقه درباره‌ی این چیزا فکر کنید. مطمئن‌م اگه خوب دقت کنید، خودتون منظور نهایی من رو متوجه می‌شید…

دانلود کتاب متفاوت و ویژه و جالب درباره این که حجاب داشتن به چه دردی می خوره

تو این صفحه می‌تونید نسخه ‍PDF کتاب رو خرید و دانلود کنید. اما این کتاب به صورت اپلیکیشن اندروید هم منتشر شده که می‌تونید از «مایکت» دانلود کنید.

 روم نمی‌شه بگم بهترین کتاب درباره حجاب! ولی واقعاً جزو متفاوت ترین و شیرین کتاب هاس؛ حداقل از نظر خودم!

 

با عدم تشکر از کسایی که این کتاب رو می‌بینن، ولی نمی‌خرن!
با عدم تشکر از اونایی که این کتاب رو می‌خرن؛ ولی نمی‌خونن!
با عدم تشکر از کسانی که این کتاب رو می‌خونن؛ ولی به بقیه معرفی نمی‌کنن!
و با تشکر از همه‌ی کسایی که این کتاب رو می‌خرن، می‌خونن و به بقیه هم معرفی می‌کنن!

 

————————————————————————————————-

دانلود و خرید کتاب الکترونیکی «درد حجاب»

اول روی دکمه سمت راست کلیک کن تا کتاب به سبد خریدت اضافه بشه.
بعدش روی دکمه سمت چپ «نهایی کردن خرید» کلیک کن.

متوقف شد!

————————————————————————————————-

 توجه! دوستان عزیز! فعلاً دانلود این کتاب رو متوقف کردم. از کسانی که کتاب رو دریافت کردن، خواهش می‌کنم در اختیار دیگران قرارش ندید. چون قراره با ویرایش اساسی، اون رو به چاپ برسونم.

 

برچسب‌های کلیدی: حجاب به چه درد می‌خورد، فایده حجاب، درد حجاب، کتاب فارسی درباره حجاب، دانلود کتاب فارسی درباره حجاب، کتاب متفاوت درباره حجاب، کتاب جدید فارسی در مورد حجاب، اصلا حجاب به چه درد می‌خوره، حجاب داشتن چه فایده داره، حجاب و عفاف، معرفی کتاب جالب در زمینه حجاب و عفاف، حجاب و عفاف در شبکه‌های مجازی، کتاب حجاب و عفاف، دانلود کتاب و مقاله در باره حجاب زنان و دختران، حجاب شناسی، مفهوم حجاب، حجاب به زبان ساده، کتاب عامیانه و محاوره‌ای درباره حجاب، دانلود کتاب درباره حجاب به زبان ساده و عامیانه، کتاب حجاب مناسب نوجوانان، کتاب حجاب فارسی مناسب جوانان، دانلود مقالات حجاب، فائده و مزایای حجاب، مقالات حجاب شناسی، کتاب عامیانه و محاوره‌ای درباره حجاب، دانلود کتاب متفاوت حجاب، رابطه لذت جنسی و حجاب، مقالات خودمانی درباره حجاب، کتاب خودمانی و محاوره‌ای در زمینه حجاب شناسی، نقد فیلم سنگسار ثریا به زبان ساده و خودمانی، روش تغییر ناخودآگاه به وسیله هیپتوتراپی، یادگیری و آموزش انواع مغالطه، حجاب به چه معناست، حجاب به چه درد میخوره، حجاب به چه درد میخورد، بهترین کتاب درباره حجاب، حجاب به چه معناست و به چه درد می‌خورد

 

دسته‌ها
درد حجاب

هستن دخترانی که حجاب رو دوس دارن!

چند جمله زیبا در باره حجاب را دوست دارم

هستن… دیدنشون کار سختی نیست…

هستن دخترایی که نگران پاک شدن آرایششون نیستن؛ چون آرایشی ندارن…

هستن دخترانی که با دیدن پسر پولدار دلشون نمی‌لرزه؛ چون دلشون ژله نیست…

هستن دخترایی که با دیدن ماشین پسرا کف نمی‌کنن؛ چون دخترن نه دلستر…

هستن دخترانی که خدا رو نه فقط وقت بیماری، که وقت «بیداری» صدا می‌کنن…

هستن دخترایی که فقط موقع نماز، چادر نمی‌پوشن…

هستن دخترانی که برای به دست آوردن زندگی خوب، چشم و دل پسرها رو قربانی نمی‌کنن…

هستن دخترایی که قربانی چشم و دل ناپاک بعضی پسرها نمی‌شن…

هستن دخترانی که اعتماد به نفس رو از لباس نمی‌گیرن؛ از درون، عزت نفس دارن…

هستن دخترایی که بیرون از خونه آرامش دارن و توی خونه،‌ آرایش؛ نه بالعکس…

هستن دخترانی که به پیشنهاد دوستاشون برای زیر پا گذاشتن فرمان خدا، «نه» می‌گن…

هستن دخترایی که با یه لبخند، دیگران رو به انجام فرمان خدا، متمایل می‌کنن…

هستن دخترانی که پوشش ناقص رو معتدل بودن نمی‌دونن…

هستن دخترایی که برای زیاد کردن جذابیت، از پوشش کم نمی‌کنن…

هستن دخترانی که هم دلشون پاکه و هم ظاهرشون…

هستن دخترایی که هم تمیزن و هم با حجاب؛ هم باهوشن و هم باپوشش، هم به‌روز و هم باوقار…

پس هستن دخترانی که حجاب رو دوس دارن…

#من_حجاب_را_دوست_دارم

نکته: ۳ جمله اول از من نیست.

برچسب‌ها: من حجاب را دوست دارم، حجاب رو دوس دارم، متن زیبا درباره حجاب، خانم‌هایی که حجاب را دوست دارند، زنانی که هم مومن و محجبه‌اند و هم تمیز و پاکیزه، متن تلگرامی، متن تأثیرگذار مناسب شبکه‌های اجتماعی، متن مناسب انتشار برای حجاب، حجاب و عفاف، آرایش و آرامش، بیماری و بیداری، دلت پاک باشه، متن اجتماعی، زنانی که حجاب و عفاف را دوست دارند

دسته‌ها
درد حجاب سینما تی وی

چند خط درباره سریال عاشقانه

نقدی به سریال عاشقانه

عاشقانه، یه سریال کاملاً پرکشش و جذاب بود که با فرمول قایم کردن بخشی از واقعیت، مخاطب رو برای دیدن ادامه‌ی اون تحریک می‌کرد.

اما چند تا چیزش جالب یا عجیب بود:

۱- تو این سریال، همه‌ی بازیگرای زن -بدون استثنا- حتی پیرزن، حتی زن چادری و … آرایش دارن.

۲- فقط یه خانم چادری هست که بقیه تلاش می‌کنن همونم راحت بشه و چادر رو بذاره کنار! البته ظاهراً آقای مذهبی و مستبدش مجبورش کرده (یا ازش انتظار داره) چادر بپوشه!

۳- بعد از دیدن این سریال، تصور می‌کنی همه‌ی مردها کراوات دارن؛ مگر این‌که خلافش ثابت بشه!!

۴- کمافی‌السابق، مذهبی‌ها آدم‌های ریاکار، فاسد (اخلاقی و اقتصادی) و زورگو هستن. یا جانماز آب می‌کشن و متظاهرن؛ یا زن صیغه می‌کنن؛ یا اختلاسی چیزی کردن! کلاً آدم می‌مونه این فیلمسازا چه خاطره‌های بدی از آدمای مذهبی دارن که همیشه انقدر یه طرفه اونا رو به تصویر می‌کشن. البته یه تصویر جدید از یه مذهبی خوب می‌بینیم: پسر حاج یونس (حسین یاری). آدم کرواتی مهربون و دلسوز که به فکر همه هست… اما با یه تناقض فکری؛ روی آرایش منشی و حجاب عروس حساسه؛ ولی اصلاً به زنش کاری نداره!

۵- معلول رو به عنوان کار خطا حساب می‌کنن؛ ولی هیچ توجهی به علت نمی‌کنن. مثلاً خیانت زناشویی رو خیلی بد می‌دونن؛ اما همه‌شون با هم راحتن و «تو» و «عزیزم» از دهنشون نمی‌افته و حسابی با هم گرم می‌گیرن و با اسم کوچیک هم رو صدا می‌کنن و این‌ها اصلاً بد نیس! کسی هم به این فکر نمی‌کنه که همین رابطه‌های ضربدری صمیمی، ممکنه از توش خیانت و عدم تعهد به وجود بیاد.

جالب این‌که همه‌جوره باهم راحتن؛ اما بدون هیچ دلیلی، وقتی گلزار با افشار کنار خیابون وایمسته و حرف می‌زنه، شک براشون پیش می‌آد که اینا ممکنه با هم رابطه‌ای داشته باشن!

۶- دروغ! بعد از جدایی نادر از سیمین، تم خیلی از فیلم‌ها شد دروغ! انقدر تو این سریال همه به هم دروغ می‌گن یا بخشی از واقعیت رو پنهان می‌کنن که تا آخر کار، انتظار داری هر حرفی که شنیدی الکی بوده.

۷- همه‌ی اینا در حالیه که عوامل سازنده، مدام از سانسور یا خودسانسوری گله می‌کردن. یعنی با سانسور این نتیجه دراومده؟! بدون اون دیگه چی می‌خواسته بشه؟!

۸- این احتمال هست که بعد از نوشتن این مطلب، به من پست یا مقامی داده بشه یا موقعیتی برای رانت‌خواری و زد و بند و… پیش بیاد. تا شما بقیه‌ی مطالب سایت رو می‌خونید من برم یه زن صیغه کنم و بیام!

برچسب‌ها: نقد سریال عاشقانه، چند خط نقد درباره سریال عاشقانه، سریال عاشقانه و حجاب، حجاب بازیگران در سریال عاشقانه، وضعیت آرایش و سانسور سریال عاشقانه، نقدی اجتماعی به سریال شبکه نمایش خانگی

دسته‌ها
درد حجاب

من حجاب ندارم؛ بقیه نگاه نکنن!

پاسخ به شبهه حجاب و رابطه آن با مسئولیت اجتماعی

فکری که بعضی از خانم‌ها در مورد حجاب دارن اینه که می‌گن «من دوست دارم خوش تیپ باشم؛ آقایون اگه فکر می‌کنن براشون مشکل پیش می‌آد، نگاه نکنن!»

گفتن این حرف، چیزیه شبیه این مثالا:

من خونه‌م رو کج می‌سازم؛ بغلی حواسش باشه روش خراب نشه!

اگزوز ماشینم دودزاس؛ بقیه خودشون نفس تنگی نگیرن!

عاشق تف کردن تو خیابونم؛ کسی بدش می‌آد نگاه نکنه!

من تو خیابون ویراژ می‌دم؛ بقیه مواظب باشن به من نخورن!

من در خونه رو باز می‌ذارم؛ دزد نباید بیاد تو!

خوشم می‌آد سیر بخورم؛ بقیه دماغشون رو بگیرن!

من آشغال می‌ریزم؛ ملت خودشون مواظب سلامتیشون باشن!

پس این وسط مسئولیت اجتماعی چی می‌شه؟!

وقتی آدما با هم قرار می‌ذارن که تو یه شهر یا روستا کنار هم زندگی کنن، نمی‌تونن بگن من خودم رو از بقیه جدا می‌کنم و کسی حق نداره به من ایراد بگیره.

البته این که آقایون نباید نگاه کنن، درسته و جزو وظایفشون هم هست؛ ولی معنیش این نیس که طرف مقابل رعایت نکنه.

ممکنه اینجا حرص بعضی از خانما دربیاد و بگن چرا همه‌ش به ما گیر می‌دن؟

خب یه بخشیش درسته؛ واقعاً اونقدر که روی پوشش خانما حساسیت هست به لباس پوشیدن پسرا و مردا -که بعضیاشون واقعاً مشکل داره- گیر داده نمی‌شه.

اما در مورد نگاه کردن، باید قبول کرد اثبات این‌که یه مرد نگاه بد به یه زن انداخته، خیلی سخته! اما ثابت کردن این‌که یه خانم لباس بد پوشیده؛ کار خیلی سختی نیست!

برچسب‌ها: رابطه حجاب و مسئولیت اجتماعی، من حجاب ندارم، سلب مسئولیت از حجاب داشتن، تو نگاه نکن، همکاری در بهبود سلامت روان جامعه،‌ شبهات حجاب

دسته‌ها
درد حجاب

یه پیشنهاد برای مخالفای حجاب| التماس استدلال!

سخنی درباره ضررهای حجاب

یه پیشنهاد برای مخالفای حجاب

لطفاً یه مرحله پیشرفت کنید!

تا حالا هر جا با مخالفای حجاب روبه‌رو شدیم ته حرفشون چند تا جمله بوده:

حجاب مخالف آزادیه…
هر کسی هر جور دلش بخواد می‌تونه بگرده…

البته چیزای دیگه هم می‌گن؛ ولی واقعاً حرفشون رو که خلاصه کنی، می‌شه همین که ما دلمون می‌خواد!!

چند ساله منتظر یه استدلال منطقی‌ام که اثبات کنه حجاب برای فرد و جامعه ضرر داره.

لطفاً اثبات کنید… رفتار دل‌بخواهی، استدلال نیست…

طرفدارای حجاب، منفعتش رو بارها اثبات کردن؛ جواب همه‌ی شبهات رو هم دادن، اما منتظریم که مخالفای حجاب، ضررش رو اثبات کنند.

مردمی داریم که همه جا می‌نالن که بستن کمربند ایمنی، سخته و آدم رو اذیت می‌کنه؛ اما هیشکی به این فکر نمی‌افته به همه «اثبات» کنه، نبستن کمربند ایمنی خوبه و بستنش بد!

لطفاً منافع بدحجابی و مضرّات حجاب را با ذکر مثال بنویسید!

برچسب‌ها: ضررهای حجاب، منافع بی حجابی، دلایل بد بودن حجاب، دلایل خوب بودن حجاب، شبهات حجاب،

دسته‌ها
اجتماعی درد حجاب

یه کم درباره ماجرای آتنا اصلانی و سند ۲۰۳۰!

ماجرای قتل آتنا اصلانی و رابطه آن با سند 2030

چند روزی جایی بودم و دسترسی به اخبار و نت نداشتم. وقتی برگشتم ماجرای آتنا اصلانی رو شنیدم.

برام عجیب بود که چرا در مورد این اتفاق انقدر حرف زدن. حادثه‌ی ناراحت کننده‌ایه و قلب هر آدمی رو به درد می‌آره؛ ولی مگه از این دست داستانا و جرم و جنایت‌های دیگه کم اتفاق می‌افته؟! چرا بعضیاشون یه دفع انقدر بولد می‌شه؟!

من فکر می‌کنم چند تا جریان خبری تو کشور داریم که هر وقت یه جا کارشون لنگ می‌شه یا یه سوتی یا نقطه ضعفی ازشون برملا می‌شه، شروع می‌کنن به راه انداختن بمب‌های خبری که حواس‌ها رو پرت کنن.

چون این چند روز در جریان اخبار نبودم، نمی‌تونم با قطعیت قضاوت کنم؛ ولی احتمالاً یه خبرایی بوده.

اصولگرا و اصلاح‌طلب هم نداره؛ هر وقت به خاطر یه اتفاق به یه گروه هجمه وارد می‌شه، سریع با یه جریان خبری، حواس‌ها رو به یه چیز دیگه پرت می‌کنن.

مثلاً همین چند وقت پیش که آمریکا با وجود برجام، تحریم‌های جدید علیه ایران وضع کرد، با انتشار وسیع یه بنر کوچیک (امضا جمع کردن برای عدم ورود خانم‌ها به ورزشگاه‌ها) کلاً ذهن‌ها رو بردن سمت یه چیز دیگه و مردم تحریما یادشون رفت. این اتفاق در مورد کرسنت و خیلی چیزای دیگه هم افتاد.

اما در مورد ماجرای آتنا، چند جا دیدم این قضیه رو به سند ۲۰۳۰ ربط داده بودن!

یعنی چون این سند تو ایران اجرا نمی‌شه؛ بچه‌ها نمی‌تونن با متجاوزین جنسی برخورد درست داشته باشن و مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرن!

من اصلاً نمی‌دونم تو سند ۲۰۳۰ چی نوشته! بعیدم می‌دونم خود اینام که سر و صدا می‌کنن بدونن!

من با سند ۲۰۳۰ یا هر متن دیگه که به بچه‌ها آموزش روابط جنسی بده، مخالفم. عقلاً نمی‌تونم قبول کنم وقتی هنوز تو سرزمینی موز نیومده، چند سال قبل آموزش بدیم که موز چیه و چطور باید ازش استفاده کرد!

اما با سند ۲۰۳۰ یا هر متن دیگه که به بچه‌ها یاد بده کلیاتی درباره‌ی جنسیت بدونن و این‌که هر کسی حریم خصوصی داره و نباید بقیه وارد این حریم بشن، موافقم.

معنی این هوچی‌بازی‌ها رو هم نمی‌فهمم. همون‌طور که نمی‌فهمم مثلاً آیا کشورای دیگه که بچه‌های ۶ ساله می‌دونن رابطه‌ی جنسی یعنی چی، دیگه تجاوز از بین رفته؟! یا چند برابر بیش‌تر از این‌جاس؟!

ضمن این‌که کسی بخواد ریشه‌ای نگاه کنه باید به این فکر کنه که چرا یه نفر به فکر آزار جنسی بقیه می‌افته؟! دلیلش چیه؟! چه چیزایی آدما رو تحریک می‌کنه که باعث می‌شه به هوس بیفتن؟ چرا هیجان جنسی جامعه بالا رفته؟ وقتی ایمان، پوشش، حجاب و … زیاد باشه، تجاوز اتفاق می‌افته یا وقتی اینا کم می‌شه؟

نمی‌دونم چرا بعضیا انقدر دوس دارن شوخی کنن! کاش «انسانیت» بازیچه‌ی «سیاست» نمی‌شد. کاش لاشخوری، شغل آدما نبود…

 

دسته‌ها
درد حجاب سیاسی

چرا روز ۲۱ تیر شده روز حجاب و عفاف؟

قیام مردم مشهد در مسجد گوهرشاد به صورت خلاصه و جمع و جور

هر اتفاقی یه عقبه‌ی تدریجی می‌خواد. یعنی یه دفه نمی‌شه یه قانون لحظه‌ای تصویب کرد.

رضاخان احتمالاً فکر می‌کرد برای پیشرفت کشور باید مث باختریا رفتار کرد. اون برای این‌کار مراحل مختلفی رو طی کرد.

اولین مرحله جذب حمایت مردم بود. وقتی وزیر جنگ و نخست وزیر احمدشاه قاجار بود، برای این‌که به قدرت برسه، شراب‌فروشیا و قمارخونه‌ها رو بست. از اون بامزه‌تر این بود که پابرهنه می‌رفت بین عزادارای امام حسین و رو سر خودش کاهگل می‌ریخت.

اما بعد که به قدرت رسید و پاش سفت شد کم‌کم شروع کرد به اذیت کردن. (خصوصاً بعد از ملاقات با امان‌الله خان پادشاه افغانستان (۱۳۰۷) و آتاتورک پادشاه ترکیه (۱۳۱۳))

مثلاً برای عزاداری امام حسین اول یه ذره محدودیت گذاشت و روزهای تعطیل عزاداری محرم رو کم کرد. بعد گفت سینه‌زنی ممنوع، ولی روضه خوندن اشکال نداره؛ البته به شرطی که مردم رو میز و نیمکت بشینن!! (۱۳۱۴) بعدم روضه خونی و کلاً عزاداری رو ممنوع کرد. (۱۳۱۶)

یکی دیگه از چیزایی که باید عوض می‌شد وضع ظاهری و لباس پوشیدن مردم بود. سال ۱۳۰۷ قانون لباس متحدالشکل و کلاه پهلوی تصویب شد. بعد کم کم شروع کردن به این‌که تو ذهن مردم، مسئله‌ی بی‌حجابی رو جا بندازن. جاهای مختلف از کسایی که کشف حجاب می‌کردن حمایت می‌شد. حتی خانواده‌ی خود رضاخان لحظه‌ی تحویل سال ۱۳۰۷ تو حرم حضرت معصومه کشف حجاب کردن!

این ماجراها ادامه داشت تا فروردین ۱۳۱۴ که تو جشن شیراز چند تا دختر می‌رن رو صحنه و بعد از کشف حجاب، بزن و برقص راه می‌ندازن. بعد از اون هم تو جشن فردوسی مشهد و تهران کشفک حجابی اتفاق می‌افته. بعدش هم به این نتیجه می‌رسن که کلاه پهلوی خوب نیس و باید کلاهمون شبیه فرنگیا بشه؛ یعنی کلاه شاپو!

به نظر نمی‌رسه رضاخان انقدر ساده‌لوح بوده باشه که فقط به فکر تغییر ظاهر لباس مردم باشه. اون می‌دونسته با تغییر ظاهر و شبیه شدن به آدمای دیگه، فکر و فرهنگ مردم هم عوض می‌شه.

مردم مذهبی و علما می‌بینن این‌جور که بوش می‌آد داره یه اتفاقاتی می‌افته. به خاطر همین، ۸ تیر ۱۳۱۴ آیت‌الله حاج ‌آقا حسین قمی می‌ره تهران که در مورد اتفاقات اخیر با رضا شاه مذاکره کنه؛ اما ایشون رو تو ری محصور و بعد تبعید می‌کنن. قبلشم که سید حسام الدین فالی تو شیراز دستگیر می‌شه. بعدشم که تو شهرهای مختلف آخوندا منبر می‌رن و سخنرانی می‌کنن.

خلاصه قضیه داغ می‌شه و تو مسجد گوهرشاد هم چند بار سخنرانی می‌شه و چند تا واعظ هم دستگیر می‌شن. اما صبح ۲۰ تیر ۱۳۱۴ قزّاق‌ها اومدن تو کار و به طرف مردم شلیک کردن. یه سری کشته و زخمی شدن. اما جمعیت مردم بیش‌تر شد که کمتر نشد.

نصف شب (یعنی ۲۱ تیر) سربازای رضاشاه ریختن تو مسجد گوهرشاد و هر کی رو تونستن کشتن. بعضیا ۲ هزار کشته رو روایت کردن و بعضی جاها عدد خیلی بیش‌تر از این گفته شده. اکثر اینا رو هم به صورت دسته‌جمعی تو خندق ریختن و با این‌که بعضیاشون زخمی بودن؛ ولی روی همه‌شون (زنده و مرده) خاک ریختن.

اسم این اتفاق رو چیزی جز جنایت می‌شه گذاشت؟! برای این‌که واقعیتش رو لمس کنید، از دل تاریخ درش بیارید و تصور کنید همین الآن یه سری بریزن تو یه مسجد و ۲۰۰۰ نفر رو بکشن!!

از همه جالب‌تر اینه که چند ماه بعد، یعنی ۱۷ دی ۱۳۱۴ رضاشاه بدون اعتنا به حمّام خونی که راه انداخته بود و این‌که مردم برای چی جونشون رو از دست دادن، رسماً قانون کشف حجاب به صورت اجباری رو اعلام کرد.

به خاطر این اتفاق عجیب و باورنکردنی و کشته شدن چند هزار نفر آدم بی‌گناه، چند سال پیش، شورای فرهنگ عمومی، روز ۲۱ تیر رو روز «حجاب و عفاف» نام‌گذاری کرد.

برچسب‌ها: ارتباط قیام گوهرشاد و روز حجاب، دلیل نام‌گذاری روز حجاب، روز ۲۱ تیر، جنایت و قتل عام مسجد گوهرشاد، چرا ۲۱ تیر روز حجاب و عفاف است، ماجرای کشف حجاب در ایران، لباس ملی و کلاه پهلوی، آغاز بر سر گذاشتن کلاه بین‌المللی و کلاه شاپو در ایران، جشن هزاره فردوسی، جشن شیراز در زمان رضاخان، کشف حجاب زن رضاشاه در حرم حضرت معصومه، ممنوع شدن عزاداری در زمان رضا قزاق، گور دسته‌جمعی مردم مشهد، ماجرای قتل عام مسجد گوهرشاد به زبان ساده

دسته‌ها
اجتماعی درد حجاب

رابطه‌ی داشتن دوست دختر و دوست پسر با معنای زندگی!

دانلود برنامه دکتر مهدی دوایی در خندوانه 11 تیر 1396

دیشب دکتر مهدی دوایی روان‌شناس تربیتی، تو برنامه‌ی خندوانه به صورت کوتاه در مورد معنای زندگی حرف زد.

وسط این موضوع، یه گذری هم به موضوع دوستی با جنس مخالف زد و این رو به معنای زندگی ارتباط داد.

از نظر ایشون معنای زندگی رو باید به چیزهایی بدیم که دلشوره‌ی از دست دادنشون رو نداشته باشیم.

چون وقتی چیزهایی برامون مهم باشن که زود هم قراره از دستشون بدیم، دچار اضطراب و افسردگی می‌شیم.

یکی از چیزهایی که ممکنه زود از دست بره؛ دوست از جنس مخالفه. دوستی با جنس مقابل، به شدت دلشوره‌آوره و آدم هر لحظه می‌ترسه که مبادا این رابطه تموم بشه.

برعکس این ماجرا، ازدواجه که چون بر پایه‌ی اعتماد و تعهد بنا می‌شه؛ باعث آرامش و امنیت روانی تو آدما می‌شه.

دکتر مهدی دوایی نتیجه‌ی یه تحقیق علمی رو درباره این موضوع تو برنامه خندوانه دیشب (۱۱ تیر ۱۳۹۶) گفت که می‌تونید اون رو تو ویدئوی زیر، تماشا کنید:

 

برچسب‌ها: ارتباط معنای زندگی و رابطه با جنس مخالف، چرا با داشتن دوست از جنس مخالف مخالفیم، مخالفت با دوستی جنس مقابل، دوستی با جنس مخالف اضطراب و افسردگی و استرس را افزایش می‌دهد، آرامش روانی در دوستی‌های دختر و پسری، پژوهش علمی درباره برگزیدن دوست از جنس مخالف، دانلود برنامه خندوانه با حضور مهدی دوایی، دکتر دوایی در خندوانه، دانلود گلچین دکتر مهدی دوایی در خندوانه

دسته‌ها
درد حجاب

حجاب سخته؛ همین یعنی هنره!

حجاب داشتن هنره یا حجاب نداشتن؟! عکس جالب درباره حجاب

کار سخت، هنره یا کار آسون؟!

داشتن حجاب سخته یا نداشتنش؟!

حجاب هنره یا بی حجابی؟!

حجاب سخته؛ پس هنره!

دسته‌ها
درد حجاب

خلاصه داستان حجاب، دو تا کلمه‌س! تنوع طلبی بد ممنوع!

خلاصه ماجرای حجاب چیه؟!

تو یه تالار گفتمان، تاپیکی ایجاد شده بود درباره‌ی عکس و خاطره بازی با عکس‌های کودکی.

یکی از کاربرا متن اول تاپیک رو خلاصه کرد:

«داره می‌گه مثلاً تو که عکس بچگی خودت رو می‌بینی، کلی کیف می‌کنی؛ اما الآن هزار تا عکس هم از خودت تو گوشیت داشته باشی، خیلی از دیدنشون لذت نمی‌بری!»

بهش جواب دادم:

«این دو تا جمله که گفتید، خلاصه داستان حجاب و حفظ حریم روابط زن و مردیه. می‌گن برای این‌که از همسرت لذت ببری، باید بیرون از جامعه با کسی ارتباط خاص نداشته باشی. به نامحرم نگاه نکنی و نذاری نامحرم نگاهت کنه. این‌طوری از همسرت لذت می‌بری و خودبه‌خود بهش متعهد می‌مونی…»

واقعاً همینه. خلاصه حجاب و حریم، دو تا کلمه‌س. حجاب، نامساوی با تنوع طلبی بد!