دسته‌ها
دانشجویی

سامانه مزخرف گلستان بالآخره به روز شد؟!

استفاده از فایرفاکس و کروم برای سامانه دانشجویی گلستان

اخیراً تو پنل دانشجویی یکی از دانشگاه‌ها (دانشگاه اصفهان) دیدم خبر داده که «از این پس کاربران محترم می‌توانند جهت بهره‌مندی از امکانات سیستم گلستان از مرورگرهای Firefox و Google Chrome استفاده نمایند.»

این خبر جز فضاحت و بی‌آبرویی چیز دیگه‌ای نداره! چون الآن دیگه وقتش نیست! این کار باید ۶-۷ سال پیش انجام می‌شد!!

دانشجوها می‌دونن که سامانه گلستان تو چند سال اخیر، به شکل خزنده‌ای خیلی از دانشگاه‌ها رو گرفت و کل کارهای دانشجویی و آموزشی واگذار شد به این سیستم.

گلستان از بعضی جهات جامعیت خوبی داشت؛ ولی اشکال اصلیش این بود که به هیچ وجه به روز نشد و نشده!

یعنی کسی که ۱۰-۱۲ سال پیش با این سیستم کار می‌کرد، با همین شکل و ظاهر روبه‌رو بود که الآن هستن!

ظاهر فوق مدرن سیستم گلستان!!

تورو خدا ببینید الآن دیگه این شکل منوها رو تو سایت دیگه‌ای می‌بینید؟!

حالا شکل و قیافه به کنار، این سیستم جز با internet explorer با مرورگر دیگه‌ای همخوانی نداشت!! IE چند سالی هست که دیگه استفاده نمی‌شه و خیلی مسخره‌س سایتی باشه که فقط با این مرورگر قدیمی و ناکارآمد کار کنه!

جالبش اینجا بود که با نسخه‌های جدید اینترنت اکسپلورر هم کار نمی‌کرد! فقط با نسخه‌های قدیمی‌تر مث ۶ و ۷ کار می‌کرد! این دیگه آخرش بود!

واقعاً جای تعجب داره که چطور شده گلستان به خودش زحمت داده، سیستمش رو با فایر فاکس و کروم مطابق کرده!!

این موضوع تو سایت‌های دولتی دیگه هم دیده می‌شه؛ مثلاً پورتال دانشجویی صندوق رفاه:

پورتال صندوق رفاه با افتخار اعلام کرده که فقط با اینترنت اکسپلورر کار می‌کنه!!

مواجه شدن با این پیغام، برای کاربر امروزی فقط جوک و خنده‌س! حالا مرورگر IE از کجا گیر بیاریم؟! تو گوشی و تبلت که پیدا نمی‌شه؛ تو لپ‌تاپ و PC هم دیگه کلاً‌ از مُد افتاده!

آدم می‌مونه چی بگه. بی‌نیازی به دانشجوها باعث این کار شده؟ گردن کلفتی عاملشه؟ انحصار و نبود رقابت علتشه؟ نداشتن علم روز دلیلشه؟ کمبود بودجه برای به‌روز کردن بهانه‌شونه؟ هر چی هست؛ مزخرف و خنده‌داره و باعث افزایش نشاط عمومی می‌شه!

برچسب‌ها: به روز رسانی سایت‌های قدیمی، عدم همخوانی با ie، مرورگر قدیمی، دلیل به روز نشدن سایت‌های دانشجویی قدیمی، عدم مطابقت با مرورگر فایرفاکس، عدم همخوانی با بروزر کروم گوگل، آپدیت اینترنت اکسپلورر، سایت گلستان با internet explorer کار می‌کند. سیستم گلستان قدیمی است، سامانه گلستان با firefox و chrome کار نمی‌کند، خبر جدید درمورد سامانه دانشجویی گلستان، کار نکردن گلستان با browserهای جدید، استفاده از پورتال دانشجویی صندوق رفاه bp.swf.ir

دسته‌ها
دانشجویی سیاسی سینما تی وی مذهبی من نامه

دانلود مستند زندگی زیبا است؛ اما… (اردوی راهیان نور)

زندگی زیبا است اما شهادت زیباتر

چند سال پیش تلویزیون عادت کرده بود اردوی راهیان نور رو مخصوصاً تو عید نوروز پوشش بده و مستندها و گزارش‌های زیادی رو از این اتفاق پخش می‌کرد.

چیزی که بین همه‌ی اونا مشترک بود، این بود که همه از حس و حال معنوی جبهه‌ها حرف می‌زدن و مدام هم گریه می‌کردن!

پخش این تصویرا، باعث شده بود بقیه‌ی مردم فکر کنن، بازدید از مناطق عملیاتی جنگی، مساویه با گریه کردن و وقتی از دوستا و آشناها می‌خواستیم ما رو تو این سفرا همراهی کنن، می‌گفتن حوصله‌ی گریه نداریم!

این ماجرا، باعث شد به فکر بیفتم تصاویر دیگه‌ای از اون‌جا ضبط کنم که بیش‌تر با واقعیت تطابق داشته باشه.

نتیجه این شد که چند روز دنبال دوربین گشتم و آخرش به سختی یه Sony PD170 کرایه کردم و به همراه پسرعموم رفتیم و از اردوی راهیان نور دانشجوهای دانشگاه اصفهان (به اسم قطار اندیمشک) فیلم گرفتیم.

امروز تاسوعا است. یاد یه دانشجوی سوریه‌ای افتادم که همراه ما تو اون سفر بود. اون‌جا حرف‌هایی زد که خیلی برام جالب بود. به هفته‌ی دفاع مقدس و دهه‌ی اول محرم (که هر دوش با هم مصادف شده) هم خیلی جوره.

اول خواستم فقط اون بخش از دانشجوی سوری رو پخش کنم؛ ولی کلاً مستنده رو به ۱۳ بخش کوتاه تقسیم کردم و روی آپارات گذاشتم:

بخش اول:

می دونید تو دانشگاه چه خبره؟!

اول رفتیم سراغ آخر کار! یعنی وقتی از سفر برگشتیم از دانشجوها پرسیدیم کلاً تو دانشگاه چه خبره؟!

بخش دوم:

حرکت…

دوشنبه شب، ۵ اسفند ۱۳۸۷، فقط دو سه ساعت بعد از این‌که دوربین رو پیدا کردم!

بخش سوم:

پادگان دوکوهه

اندیمشک – تانک – نمایشگاه – حسینیه حاج همت

بخش چهارم:

دانشجوی سوریه‌ای تو دانشگاه اصفهان

حرف‌های جالب و شنیدنی دانشجوی سوری درباره‌ی جبهه‌ی جنگ ایران و کربلا! پیشنهاد می‌کنم این یکی رو حتماً ببینید…

بخش پنجم:

درگیری لفظی بر سر بحث «ایران یا اسلام»؟!

راننده‌ی اتوبوس با راوی، سر این‌که مردم به خاطر ایران رفتن جبهه یا به خاطر اسلام، بحثشون شد…

بخش ششم:

چرا جنگ کردیم؟ چرا جنگ رو ادامه دادیم؟!

از یکی از راوی‌ها پرسیدیم اصلاً جنگ برای چی بود و چرا بعد از فتح خرمشهر ادامه پیدا کرد؟

بخش هفتم:

خاطرات جنگ در شرهانی

خاکریز – غروب – روایت خاطراتی از جنگ – اتاقک شهدا

بخش هشتم:

صدای عملیات!

فتح المبین – فروردین ۶۱ – شیار المهدی – روحانی جانباز که حاضر به سخنرانی نشد – کلید فتح بصره (که هیچ وقت داده نشد!)

بخش نهم:

آمار شهدای جنگ ۸ ساله

چند نفر تو جنگ ایران و عراق شهید شدن؟!

بخش دهم:

دهلاویه – دکتر مصطفی چمران
طلائیه – جنگ – سکوت – هور و خشکی

چرا در مورد اسرار جنگ حرفی زده نمی‌شه؟! اطلاعات جنگ کجا ضبط و نگه‌داری می‌شه؟!
منصور جزینی، دوست پسری که عملیات کرد، ولی شهید نشد!!

بخش یازدهم:

شلمچه، قطعه ای از بهشت

شهدای گمنام در شلمچه – طرفداری از استقلال – کو غذای ما؟! (سردادن شعار در حمایت از فسنجون و اعلام انزجار از بادمجون!)
مراسم جشن پتو! – ورزش صبحگاهی جالب راوی‌ها

بخش دوازدهم:

اروند رود – نخل سوخته – مرز آبی

یادمان شهدای عملیات والفجر ۸ – روایت راوی جلوی دوربین شخص ثانی! خاطره دفتر سیر و سفر ایلام!

بخش سیزدهم:

فکه – عطش – گردان حنظله

سید مرتضی آوینی – از نون خشک تا درآوردن کفش برای ورود به فکه
چفیه‌ها رو دیگه باید دربیاریم!

برچسب‌ها: اردوی راهیان نور، قطار اندیمشک، دانشگاه اصفهان، اردوی قطار اندیمشک سال ۸۷ دانشگاه اصفهان، کفعمی رئیس بسیج، طاها دانشجوی سوریه‌ای دانشگاه اصفهان، جشن پتو، دانلود مستند، دانلود مستند راهیان نور، مستند اشک و لبخند، شادی و عزا در جبهه‌های جنگ، گریه و خنده در مناطق جنگی جنوب، تصاویر پخش نشده از جبهه‌های جنگی، خانم بینا مسئول نشریات، راوی مناطق جنگی، آقای خردمند یا ماست بند زاده، ماست بندیان، تعاونی سیر و سفر ایلام، نظر مردم سوریه درباره ایران، دانشجوی سوریه‌ای رشته کامپیوتر در ایران، نظرا عجیب یک سوری درباره جنگ ایران و عراق، علاقه دانشجوی سوری به مناطق جنگی جنوب، حضور کودکان و نوجوانان در جنگ، ناگفته‌های جنگ، شهید احمد رضا خدیوپور، دلیل ادامه ندادن جنگ بعد از فتح خرمشهر، شهید حسین خرازی، حاج آقا حسن جلیل زاده، روایت فرمانده گردان ۱۸ ساله، فرمانده گروهان ۱۴ ساله، فرماندهان جوان و کم سن و سال در جنگ، تعداد کشته های جنگ، منصور جزینی، شهدای گمنام شلمچه، ایوان نجف عجب صفایی دارد –

 

 

دسته‌ها
دانشجویی سیاسی

رابطه سرقت علمی و اعتماد به نفس کاذب!

ابلاغ مبارزه با سرقت علمی توسط حسن روحانی

دانشمند محترم «دکتر» حسن روحانی، کسی که بی‌سابقه‌ترین سرقت‌های علمی رو تو وسیع‌ترین شکلش از رساله‌ی دکتری تا کتاب و مقالاتش، انجام داده…

حالا «قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در تهیه‌ی آثار علمی» رو به وزارت علوم و وزارت بهداشت ابلاغ کرد!

پروردگارا! این اعتماد به نفس کاذب رو از مسئولین ما نگیر!

الهی «امید!»

نکته ۱:  اخبار و اطلاعات انواع #سرقت‌_علمی ارتکابی ایشون با سند و مدرک تو کانال تلگرامی زیر هست:
https://t.me/RouhaniThesis

نکته ۲: چند سال پیش علی مطهری نماینده محترم مجلس، به درستی و به جدیت پای مدرک تقلبی مرحوم علی کردان واستاد و خلاصه آخرش کردان، استیضاح و از وزارت کشور عزل شد.

طنز تاریخ اینه که اثبات شده آقای روحانی، ۱۴۰۰ کلمه سرقت بدون ارجاع از کتاب اصول فقه شهید مطهری (پدر علی مطهری) انجام داده؛ ولی آقای علی مطهری که برای مرحوم کردان اون همه جدیت به خرج داد، این‌جا روزه‌ی سکوت گرفته! با این‌که از کتاب پدر خودش کپی‌برداری شده! البته ایشون تو زمینه‌های دیگه هم این سابقه رو دارن. مثلاً زمانی که آقای احمدی‌نژاد رو برای سؤال نمایندگان به مجلس کشوندن، یکی از سؤالات علی مطهری این بود که چرا قانون حجاب و عفاف عملیاتی نشده؟ و حالا آقای مطهری به وضوح می‌بینه که از بدحجابی به کشف حجاب رسیدیم؛ اونم تو میتینگ‌های تبلیغاتی خود آقای روحانی؛ ولی دیگه خبری از سؤال از رئیس جمهور نیست!

این‌جاهاس که به شک می‌افتیم آدما به دنبال «حقیقت» هستن یا «سیاست»! یکی از دلایل اعتماد به نفس کاذب که تو بعضی مسئولین شکل گرفته، همینه که می‌دونن به خاطر «مصلحت»، «عدالت» قربانی می‌شه؛ پس بزن و در رو!

از دولت تدبیر و امید یاد گرفتیم که به امید زنده باشیم و همچنان امیدوار باشیم که یه آدم شفاف شیشه‌ای پیدا بشه و «مصلحت‌اندیشی»های ساختگی و قلّابی رو کنار بذاره و محکم پای تقلّب علمی در همه‌ی سطوحش بایسته.

اول مسئله‌ی #سرقت_علمی آقای روحانی به صورت رسمی رسیدگی بشه و بعد یه جنبش عدالت‌طلبانه، مدرک و پایان‌نامه‌ی همه‌ی مسئولین کشور بدون استثنا (اصولگرا و اصلاح‌طلب) رو بررسی کنه تا سارقا و دزدای علم و ادب این کشور، بدون هیچ رودرواستی رسوا بشن! خخخخ! زهی خیال باطل!

حقوقدانم آرزوست…

برچسب‌ها: سرقت علمی، کپی برداری بدون ارجاع، سؤال نمایندگان مجلس از محمود احمدی‌نژاد، مدرک تقلبی علی کردان، دستبرد فکری در پایان‌نامه‌های دانشجویی، پلاجیاریسم، پلاجیاریزم، بررسی سرقت علمی، سکوت علی مطهری در برابر سرقت علمی روحانی از کتاب استاد مطهری، سرقت علمی حسن روحانی از کتاب استاد مرتضی مطهری پدر علی مطهری، واکنش علی مطهری به سرقت علمی روحانی

دسته‌ها
اجتماعی دانشجویی

قضاوت عجولانه (آخوند ریش پروفسوری + همراه نابینا)

چند هفته پیش تو دانشگاه خوارزمی کرج، در عرض یک ساعت با دو تا اتفاق جالب روبه‌رو شدم که با هم شباهت موضوعی داشتن: «قضاوت عجولانه»!

اولی این بود که با یه دانشجوی طلبه مواجه شدم که صورتش ریش پروفسوری داشت! احتمالاً تا حالا نمونه‌ش رو ندیدید!

بعد از این که یه کم در مورد کلیات حرف زدیم، تو یه لحظه ازش پرسیدم: می‌تونم یه فضولی در مورد شما بکنم؟ قبل از این‌که ادامه بدم گفت: ها! در مورد ریشم؟!

و بعد کلّی خاطره تعریف کرد از این‌که این ریش، خیلی جاها براش دردسر شده و بعضی وقتا براش نمره‌ی منفی گرفته و البته از طرفی، بعضی جاها هم تشویق شده و بهش گفتن آخوند باکلاس!!

ایشون ریشش به صورت طبیعی همین جوری بود، نه این‌که خودش تراشیده باشه. منم یه رفیق دارم همینجوریه. یعنی رو لُپش اصلاً ریش درنیومده.

اما هر کی نگاه می‌کنه فوری قضاوت می‌کنه و می‌گه این چه جور آخوندیه که ریشش رو تراشیده؟!

(باهاش سلفی هم گرفتم؛ ولی به خاطر سوءاستفاده‌های احتمالی که تو فضای مجازی می‌شه، ترجیح دادم عکسش رو نذارم!)

زود قضاوت کردن و تصمیم عجولانه و غیرمنطقی

اتفاق دوم یه چیز جالب بود که حتی می‌شه ازش فیلم کوتاه ساخت.

یه نابینا داشت دنبال اتاق گروهشون می‌گشت. یه نفرم همراهش بود و بهش چسبیده بود و راهنماییش می‌کرد.

من یه گوشه نشسته بودم. اونا سمت چپ سالن می‌رفتن؛ همون‌جایی که یکی دو ردیف صندلی چیده شده بود. یه بار دوتایی محکم خوردن به صندلیا.

دوباره راه افتادن و رفتن جلوتر باز خوردن به صندلیا. اون‌که همراهش بود، هی می‌خندید و مسخره‌ش می‌کرد.

برای بار سوم وقتی از کنار من رد شدن، خوردن به صندلیا.

یه لحظه عصبی شدم، می‌خواستم داد بزنم سرش و بگم: مگه مریضی که اذیتش می‌کنی؟!

اما چند ثانیه بعد فهمیدم اون کناریش هم نابیناس! فقط عصا نداره! من به اشتباه فکر کردم اون همراهه، مرض داره و می‌خواد دوست نابیناش رو هی بکوبونه به صندلیا و بگه إإ اینجا نیس، بریم یه کم جلوتر!

خودم و شما رو توصیه می‌کنم به این‌که انقدر با عجله و شیطانی، رفتار مردم رو قضاوت نکنیم. شاید چشم ما کج بوده و اشتباه دیده باشیم…

برچسب‌ها: خاطره درباره قضاوت دیگران، دو ماجرای جالب در مورد زود قضاوت کردن، قضاوت نابه‌جا، موضوع برای فیلم کوتاه، فیلم کوتاه درباره دو نابینا، روحانی با ریش پروفسوری، روحانی که ریش ندارد، درنیامدن ریش در قسمتی از صورت، دانشگاه تربیت معلم کرج

دسته‌ها
دانشجویی من نامه

پوسترهای تبلیغاتی من برای نشریه فروختن!

حالا که تبلیغات انتخاباتی داغ شده؛ یاد تبلیغات خود افتادم!

اون موقعا که آدم جالب و باحالی بودم؛ از راه‌های عجیبی برای تبلیغ نشریه‌ی دانشجویی‌م استفاده می‌کردم. عکس چند تا از پوسترهایی که اون موقعا به در و دیوار می‌چسبوندم رو تو این صفحه براتون می‌ذارم.

اونم نه این جوریا! یعنی جای خالی نبود که من اینا رو نچسبونده باشم! حتی رو زمین، زیر پای دانشجوها! یا بالاترین قسمت دیوار ورودی دانشکده‌ها؛ جوری که نگهبونا نتونن بکننش!

انقدر هیاهو می‌کردم که روزی که نشریه می‌اومد، اکثراً بدون فکر می‌خریدن! طوری شد که آخرین مجلّه رو با ۷۰۰ تا تیراژ منتشر کردم که خودش یه رکورد بود برای یه دانشگاه ۱۳ هزارنفری. تو نصف روز ۶۰۰ تاش آب شد؛ ولی ۱۰۰ تای آخر رو جمع کردن و نذاشتن پخش کنم…

تو دانشگاه «مشهور» بودم ولی تو گروه خودمون (گروه الهیات) اصلاً «محبوب» نبودم؛ تو انتخابات انجمن‌های علمی، فقط سال اول رأی آوردم! اونم ۳-۴ تاش رو تقلب کردم! صندوقش مقوایی بود، دست می‌کردم برگه‌هایی که بیرون بود رو در‌می‌آوردم، اسم خودم رو می‌نوشتم و دوباره می‌نداختم تو!! با همون ۳-۴ تا بین کاندیداها دوم شدم. اگه اونا نبود چهارم می‌شدم! خدایا توبه!

نشریه ایرانی را قبل از توقیف شدن بخوانید!
من در حال چسبوندن تبلیغ بالا روی ریسمان!
بعضی دانشجوها تخریب می‌کردن و نمی‌ذاشتن تبلیغات در فضای سالم برگزار بشه!
اینم یه نمونه دیگه…
استفاده از روش های دهشتناک برای تأثیرگذاری روی مخاطب!
همون بالایی، چسبیده شده روی تنه‌ی درخت و استفاده‌ی ابزاری از برگ تازه دراومده‌ی اون!

 

برچسب‌ها: روش های جالب تبلیغاتی، نشریه ایرانی دانشگاه اصفهان، تبلیغات دانشجویی انجمن های علمی، تقلب انتخاباتی در دانشگاه ها، شیخ پیر یا خرمگس، تبلیغاتی نشریه دانشجویی، رأی آوردن در انجمن علمی دانشگاه، تخلف و تقلب در انتخابات انجمن های علمی دانشجویی، پوسترهای تبلیغاتی در دانشگاه، متفاوت ترین نشریه ایران، روش جالب برای تبلیغ یک مجله

دسته‌ها
اجتماعی دانشجویی

فرمول‌های اشاعه‌ و ترویج فحش!

آموزش فحش دادن به صورت غیر رکیک

ترویج فحشا فحش!

اون‌وقت‌ها که نشریه داشتم یکی از اتهاماتی که بهم زده می‌شد «اشاعه فحشا» بود! خب من هیچ وقت همچین کاری نکردم؛ ولی برای این‌که دل مخالفام نشکنه، تو یکی از شماره‌های نشریه‌، روش فحش دادن رو نوشتم تا به‌جای ترویج فحشا، لااقل ترویج فُحش کرده باشم!

متن زیر، تقریباً همون نوشته‌س:

مادانشجوها باید کلاسمون تو فحش دادن بالا باشه. نباید از این فحش‌های بی ادبانه و بی‌کلاسانه که ملت به‌کار می‌برند، استفاده کنیم. همیشه سعی کنید به روز باشید!

فرمول ساخت فحش:

  •  استفاده از «بی» در برابر «ذی»: «بی» رو می‌شه خیلی جاها استفاده کرد. بی‌شعور، بی‌‌همه‌چیز، بی‌‌فرهنگ، بی‌ادب، بی‌نزاکت… با این فرمول ساخته شدن! در مقابل، می‌تونید از «ذی» یا «با» برای تعریف از آدما استفاده کنید. (ذی‌شعور یعنی با شعور!)
  •  استفاده از «ن» و «نا»: نفهم، نخراشیده، نادون، ناجور، ناجنس، نالوطی… از «لا» هم استفاده می‌شه: لاکردار، لامروّت…
  •  افزایش قدرت فحش‌های معمولی: یه کلمه دلخواه (چه خوب، چه بد) + یزاسیون، زاسیون، ایشن و…

به عنوان مثال به جای چلمنگ بگید چلمنگیزاسیون یا چلمنگیزیشن.

حتماً لازم نیست خود کلمه یه فحش باشه؛ ممکنه کلمه به ظاهر معمولی باشه، ولی وقتی این چیزایی که گفتم رو بهش اضافه کنید به فحش تبدیل می‌شه؛ مثلاً دانشجوزاسیون که منظورتون یه دانشجوی بد درس نخون … هست.

اگه خیلی حرصتون گرفت که طرف رو بکوبید از دو پسوند همزمان استفاده کنید؛ مثلا چُلُمبیزاسیونیشن که هم از زاسیون و هم از ایشن استفاده شده.

  •  استفاده از ترکیبات خوش آهنگ: مثلاً ایرانی‌نسب مسلمون‌نما، نشاسته‌ی نشُسته، کچل کوچول، گاومیش گاومنش…
  •  استفاده از اسم عجیب حیوونا: مثلاً نسناس، اُسکل، چُرمیت، شومپیت، جینجوِل، جونجروگِلی…
  •  بعضی اوقات خود کلمات تو زمان یا مکان خاص، فحش به حساب می‌آن؛ مثلاً اصلاح طلب یا اصولگرا. اگه تو یه جمع هستید که همه اصولگرا هستن و یکی اصلاح طلب. اون یکی رو با انگشت نشون بقیه بدید و بلند بگید: «اصلاح طلب…» و هه هه هه بزنید زیر خنده تا بقیه هم همراهی کنند. (این قضیه برعکسش هم امکان پذیره؛ یعنی تو جمع اصلاح طلبا، به یکی بگید اصولگرا و…)
  • یه ترفند هم برای اذیت کردن هست؛ تو جمع این‌وریا، اگه یکی یه اشتباه کرد یا چیزی از رو میز افتاد یا مثلاً بچه دست‌وپاش تو هم پیچید، خورد زمین، سریع بگید «تقصیر آخونداس!» از اون‌طرف تو جمع اون‌وریا تا همچین اتفاقایی افتاد تند بگید «تقصیر سران فتنه‌س!»

برچسب‌ها: روش‌های فحش دادن، ترویج فحش، فرمول‌های فحش دادن، آموزش فحش دادن، ناسزاهای ادیبانه، ناسزا و فحش مؤدبانه، فحش غیر رکیک، تمرین فحش دادن!

فرمول ساخت فحش های معمولی

دسته‌ها
دانشجویی من نامه

چطوری وقتی فعال نباشی، حسابت می‌کنن و بالعکس؟!

آخرای هر سال، تو دانشگاه اصفهان رسم بر این بود که فعالین فرهنگی رو انتخاب کنن و مثلاً ازشون تقدیر کنن.

مدیرمسئولای نشریه‌های دانشجویی هم جزو این انتخاب حساب می‌شدن. من هر سال معمولاً ۲-۳ تا مجلّه با ۲-۳ تا نشریه‌ی برگه‌ای منتشر می‌کردم. اگه نگم از بقیه بیش‌تر فعال بودم، ولی کمتر هم نبودم.

اما مسئله این‌جاس که چون نشریه‌هام انتقادی بودن؛ من رو جزو فعالین فرهنگی حساب نمی‌کردن.

سال اول تصوّرم این بود که هستم؛ به خاطر همین رفتم تو مراسم، ولی خبری از اسم من نبود. چون واقعاً حقم بود، اون بسته‌ای که به عنوان جایزه‌ی این کار در نظر گرفته بودن رو، از اداره‌ی امور فرهنگی برداشتم! یعنی تو یکی از اتاقا چند تاش اضافه اومده بود، منم به خانم مسئول اون اتاق (فکر کنم اتاق انجمن‌های علمی بود) گفتم یکی از اینا حق منه و برداشتم.

سال دوم چون احتمال می‌دادم بازم تو لیست نباشم؛ عصر قبل از مراسم رفتم واحد نشریات و از خانم بینا پرسیدم «جریان چیه؟ من هستم امسال یا نه؟» گفت «نه!» منم عصبی شدم و گفتم «به چه حقی هر سال اسم من رو تو لیست نمی‌ذارن؟» گفت «فعال فرهنگی ملاک‌هایی داره حتماً.» گفتم «بابا فلانی تو یه سال دو تا نشریه زده، من سه برابرش کار کردم؛ چطور اون تو لیست هست، من نیستم؟! اصلاً فرض کنید من ضد فرهنگی‌ام، ولی فعّال که بودم!»

یه کم رفت تو فکر. خانم بینا، یه خانم میانسال بود که تازه اومده بود و مسئول نشریات شده بود. هوای بچه‌ها رو هم معمولاً داشت. البته چون خوب کار کرد تا چند سال بعدش هم موند. بعد ادامه دادم که «پارسال جایزه‌ش رو دزدیدم، امسال هم ببینم می‌دزدم، چون حقّمه!»

دیگه دید واقعاً داره حق‌کشی می‌شه و این‌حرفا، نامه زد به بیدهندی (معاون فرهنگی دانشگاه) و اونم قبول کرد و خلاصه اسم من رفت تو لیست. شبم که رفتم هدیه رو از دست بیدهندی تو مراسم بگیرم؛ گفت «ما این‌جوریم‌! شما به ما گیر می‌دی، ما هم از شما تقدیم می‌کنیم!» منم گفتم «دست شما درد نکنه!»

حالا از این بگذریم که فردای اون روز یه سری اومده بودن فرهنگی و اعتراض کرده بودن که چرا از من که یه بشر ضد فرهنگ و ضد اسلام و این‌چیزا بودم تقدیر شده بود!

اما همه‌ی این مقدّمه‌ها رو گفتم که یه چیز جالب بگم براتون. من سال ۸۸ فارغ‌التحصیل شدم و به طور کامل با دانشگاه تسویه‌حساب کردم. اما مهر سال ۸۹ (زمانی که دانشجوی دانشگاه قم محسوب می‌شدم) دیدم اسم من و نشریه‌م جزو نشریه‌های فعال سال ۹۰-۸۹ دانشگاه اصفهان زده شده!!!

یعنی اون وقت که دانشجو بودم و اون همه خودم رو بالا پایین می‌کردم، من رو فعال نمی‌دونستن؛ اما وقتی اصلاً دیگه دانشجوی اون دانشگاه محسوب نمی‌شدم جزو فعالین فرهنگی بودم! حالا چطور چنین چیزی ممکنه؟!

دلیلش این بود که سال آخر (۸۸) قرار بود با مدیریت جدید امور فرهنگی همکاری کنم و یه نشریه هم در مورد حجاب براشون کار کردم. این همکاری تا پاییز ۸۹ هم ادامه داشت (که البته به سرانجام نرسید) همین باعث شده بود که حتی بعد از فارغ‌التحصیلی، من رو از قلم نیندازن و خلاصه هنوز تو فهرست باشیم!!

این‌جاس که آدم می‌فهمه چرا بعضیا انقدر اصرار دارن تو چشم باشن و خودشون رو هی به رئیس رؤسا بمالن!

لیست فعالین فرهنگی دانشگاه های کشور
همون‌جور که می‌بینید نشریه ایرانی همون اول لیست، به عنوان نشریه فعال سال ۹۰-۸۹ درج شده!
دسته‌ها
دانشجویی

آباد کردن من، همایش «خرد جاودان» را! + تصاویر طنز

دوربین رو دادم به یکی که از من کنار دکتر یحیی یثربی عکس بگیره؛ ولی همچین عکسی تحویل من داد!! پشت کلّه‌ی جناب دکتر رو تو عکس انداخته! راستی من دیگه نه چایی می‌خورم، نه چیز داغ تو لیوان یه بار مصرف!

آخرای زمستون ۸۵ بود. من یکی دو تا نشریه داده بودم و یه کم تجربه پیدا کرده بودم. یه روز خانم اُنیک‌آزه -مسئول وقت بخش نشریات دانشگاه اصفهان- بهم گفت آقای رشیدی، می‌خوان چند نفر از بچه‌های نشریات جمع شن و یه نشریه، ویژه‌ی همایش فردا درست کنن. اگه اشتباه نکنم، اون سال، به اسم پیامبر اعظم (ص) نام‌گذاری شده بود و همایش خرد جاودان هم تو این زمینه بود.

من که کلّه‌م داغ بود قبول کردم که خودم کارش رو انجام بدم. آقای رشیدی یکی از ته‌مونده‌های اصلاح‌طلب اداره‌ی امور فرهنگی بود که مسئول اجرایی همایش «خرد جاودان» هم بود. به نظرم بیش‌تر می‌خواست همایش رو زیر سؤال ببره تا این‌که اجراش کنه! چون مدام بهم گفت من یه نشریه‌ی انتقادی یا طنز می‌خوام که علاوه بر این‌که گزارش همایش رو بده، چیزای جالب و طنز هم ازش بنویسه. من اون موقع به این چیزا فکر نکردم و گفتم اینم یه تجربه‌س. پس انجامش می‌دم.

همایش قرار بود ۲ روز انجام بشه. روز اول من ازش عکس و مطلب تهیه کنم و روز دوم یه نشریه‌ی تک برگ چاپ کنم بذارم جلوی سالن تا دانشجوها بردارن و بخونن. روز اول، صبح زود رفتم تو سالن و قلم و کاغذ به دست آماده‌ی شکار بودم. چون دوربین دیجیتال نداشتم، رشیدی دوربین شخصیش رو هم برام آورد و شروع به کار کردم. تا حدودای غروب کارم تو همایش طول کشید و شبم رسیدم خونه و از همون لحظه شروع کردم فایل Word نشریه رو درست کنم تا فردا بدم برای چاپ.

فردا صبح رفتم تو بخش نشریات، برگه‌ی زیراکس رو گرفتم بردم که بدم مدیر امور فرهنگی امضا کنه؛ آقای شیراوند (مرد همیشه در صحنه‌ی امور فرهنگی که برای من بیش‌تر «ریش‌آوند» به نظر می‌رسید!) جلوم رو گرفت و گفت این چیه؟ گفتم نشریه‌ی مخصوص همایشه. نگاه کرد دید این اصلاً تو همایش علمی قابل پخش نیست! (الآن از نظر خودمم همین‌طوره!) ازم گرفت و گفت باید به آقای بیدهندی (معاون فرهنگی دانشگاه) نشون بدم؛ اگه ایشون تأیید کرد چاپش کن.

خلاصه رفتیم پیش بیدهندی. بیدهندی از من بدش نمی‌اومد، شاگردش هم بودم. اتفاقاً وقتی تو نشریه، عکس یکی از استادا که تو جیبش آب‌میوه گذاشته بود رو دید، کلّی هم خندید؛ ولی گفت این رو نمی‌شه تو همایش پخش کرد و من موافق نیستم. هی گفتم من از خودم درنیاوردم و آقای رشیدی بهم گفته بود و دیروز از صبح تا نصف شب کلّی براش زحمت کشیدم. گفت می‌تونی بعداً تو نشریه‌ی مجلّه‌ایت چاپش کنی، ولی الآن نمی‌شه.

بعدم مغموم و مظلوم رفتم نشستم تو واحد نشریات. دیدم رشیدی هم اون‌جاس. گفتم آقای بیدهندی اجازه نفرمودند! رنگش پرید! اولش گفت اشکال نداره و متأسفانه شرایط همینه و اینا، بعد اصلاً شروع کرد به حمله به من که «البته نشریه‌ت خیلی بالانس نبود و بالا پایین داشت. یه جاش خوب بود، یه جاش بد.» ولی وقتی بهش گفتم این خواسته‌ی خودت بود و دیروز گفتی یه جا طنز بنویس، یه جا جدی، دیگه ساکت شد.

خلاصه اون روز نتونستم پخشش کنم؛ ولی نامردی نکردم و چند ماه بعد تو یه شماره‌ی دیگه از نشریه‌م گذاشتمش. اما اون نشریه‌ی تک برگ که حاصل تلاش یه روزه‌ی من بود، این بود: (روی عکس‌ها کلیک کنید واضح‌تر می‌تونید بخونید)

برگزاری همایش خرد جاودان در دانشگاه اصفهانعکس های طنز درباره همایش ها و سمینارهامطلب و عکس طنز درباره همایش ها و کنفرانس های بی مصرفمطالب انتقادی و طنز درباره کنفرانس های علمی بدون بازدهی

برچسب‌ها: همایش ملی خرد جادوان، برگزاری همایش در تالار پیامبر اعظم دانشگاه اصفهان، دکتر یحیی یثربی در دانشگاه اصفهان، نگاه طنز و انتقادی به برگزاری همایش و سمینارها در کشور، کنفرانس‌ها و سمیناهارهای بیهود و بدون بازدهی، عکس های طنز از یک همایش علمی

دسته‌ها
دانشجویی دیدنی - خوندنی من نامه

کاربرد نشریات دانشجویی تو دانشگاه‌ها! (عکس)

استفاده از نشریه دانشجویی به عنوان موشک کاغذی

فرهنگ استفاده از نشریات در دانشگاه ها

یه بار که نشریه‌م رو پخش کردم اومدم سلف دانشجویی که ناهار بخورم دیدم یکی از دانشجوها نشریه رو تبدیل به موشک (یا هواپیما) کرده!

توضیح این‌که نشریه‌م بعضی وقتا به صورت مجلّه‌ای چاپ می‌شد و پولی بود، یعنی دانشجو باید می‌خرید و بعضی وقتا هم به صورت برگه‌ای بود و رایگان پخشش می‌کردم.

دسته‌ها
دانشجویی

آموزش راه‌های باز شدن بخت دختران! (عکس)

باز شدن بخت دختران خانم دکتر یوسفی

سخنرانی درباره‌ی راه‌های باز شدن بخت دختران! تو سالن آمفی تئاتر خوابگاه شهدا / دانشگاه اصفهان

این عکس رو خانمم وقتی خوابگاهی بود، از رو دیوار خوابگاه گرفته بود.

به تاریخش هم نگاه کنید. نوشته ۳ آبان ۸۸. یعنی چند روز مونده به ۸ / ۸ / ۸۸ که به طور جالبی با تولّد امام رضا امام هشتم همزمان شده بود.

سال ۸۸ انقدر همه چی به هم ریخته بود که اصلاً فرصت نشد به این فکر کنیم که آآآآ … أأأ … إإإ … مگه می‌شه تولد امام هشتم، روز هشتم ماه هشتم سال هشتاد و هشت؟!