دسته‌ها
آنتی شایعه سینما تی وی مذهبی

حرف‌های حاج آقا فرحزاد قبل از زلزله دیشب!

حرف های حاج آقا فرحزاد سمت خدا درباره زلزله

بازم مث همیشه یه سری به لاشخوری مشغول هستن و از حوادث و فجایع ملی که باعث داغدار شدن خیلی از مردم هم وطنمون می‌شه؛ بهره برداری سیاسی و جناحی می‌کنن.

نمونه‌ش کلیپیه که از حاج آقا فرحزاد منتشر شده.

اولاً این صحبتا مال چند سال پیشه و از لوگوی شبکه سه هم این قضیه مشخصه. برنامه سمت خدا هنوز بعد از زلزله، پخش نشده!

ثانیاً خود فیلم خیلی واضحه و به هیچ وجه نتیجه‌ای که این کانال گرفته، ازش برداشت نمی‌شه.

ایشون می‌گه حوادث و رخدادها امتحان الهیه و باعث عبرت بقیه‌س. خب حرف درستیه؛ می‌گن برید قبرستون، مُرده‌ها رو ببینید و عبرت بگیرید. این کجاش مشکل داره؟!

بعد می‌گه مردم، از دولت توقع نداشته باشید و خودتون به داد هم برسید. اینم حرف درستیه.

اما هیچ کجا نمی‌گه مردم نباید توقع از دولت داشته باشن؛ چون حال و روزشون باعث عبرت بقیه‌س!!

این نه صراحتاً گفته شده و نه از حرف‌ها برداشت می‌شه. کاملاً به زور خواستن بچسبونن به ویدئو.

واقعاً وقتش رسیده که بعد از دو سه سال تجربه‌ی تلگرامی، مردم با روش‌های تخریب آشنا بشن و دیگه آسون گول نخورن. باید دوره‌ی این کارا تموم بشه یه روزی…

واکنش نجم الدین شریعتی، مجری برنامه سمت خدا به کلیپ منتشر شده حاج آقا فرحزاد در زلزله ورزقان آذربایجان شرقی در سال ۹۱

برچسب‌ها: حاج آقا فرحزاد در سمت خدا، نظر حاج آقا فرحزاد درباره زلزله، کلیپ زلزله، بهره برداری سیاسی، حادثه زلزله در کرمانشاه و ایلام، پاسخ به شایعه حاج آقا فرحزاد، واکنش برنامه سمت خدا به زلزله، انتشار کلیپ حجه الاسلام فرحزاد، زلزله ورزقان آذربایجان شرقی، زلزله کرمانشاه، سرپل ذهاب، قصر شیرین، مجری سمت خدا

دسته‌ها
درد حجاب سینما تی وی

چند خط درباره سریال عاشقانه

نقدی به سریال عاشقانه

عاشقانه، یه سریال کاملاً پرکشش و جذاب بود که با فرمول قایم کردن بخشی از واقعیت، مخاطب رو برای دیدن ادامه‌ی اون تحریک می‌کرد.

اما چند تا چیزش جالب یا عجیب بود:

۱- تو این سریال، همه‌ی بازیگرای زن -بدون استثنا- حتی پیرزن، حتی زن چادری و … آرایش دارن.

۲- فقط یه خانم چادری هست که بقیه تلاش می‌کنن همونم راحت بشه و چادر رو بذاره کنار! البته ظاهراً آقای مذهبی و مستبدش مجبورش کرده (یا ازش انتظار داره) چادر بپوشه!

۳- بعد از دیدن این سریال، تصور می‌کنی همه‌ی مردها کراوات دارن؛ مگر این‌که خلافش ثابت بشه!!

۴- کمافی‌السابق، مذهبی‌ها آدم‌های ریاکار، فاسد (اخلاقی و اقتصادی) و زورگو هستن. یا جانماز آب می‌کشن و متظاهرن؛ یا زن صیغه می‌کنن؛ یا اختلاسی چیزی کردن! کلاً آدم می‌مونه این فیلمسازا چه خاطره‌های بدی از آدمای مذهبی دارن که همیشه انقدر یه طرفه اونا رو به تصویر می‌کشن. البته یه تصویر جدید از یه مذهبی خوب می‌بینیم: پسر حاج یونس (حسین یاری). آدم کرواتی مهربون و دلسوز که به فکر همه هست… اما با یه تناقض فکری؛ روی آرایش منشی و حجاب عروس حساسه؛ ولی اصلاً به زنش کاری نداره!

۵- معلول رو به عنوان کار خطا حساب می‌کنن؛ ولی هیچ توجهی به علت نمی‌کنن. مثلاً خیانت زناشویی رو خیلی بد می‌دونن؛ اما همه‌شون با هم راحتن و «تو» و «عزیزم» از دهنشون نمی‌افته و حسابی با هم گرم می‌گیرن و با اسم کوچیک هم رو صدا می‌کنن و این‌ها اصلاً بد نیس! کسی هم به این فکر نمی‌کنه که همین رابطه‌های ضربدری صمیمی، ممکنه از توش خیانت و عدم تعهد به وجود بیاد.

جالب این‌که همه‌جوره باهم راحتن؛ اما بدون هیچ دلیلی، وقتی گلزار با افشار کنار خیابون وایمسته و حرف می‌زنه، شک براشون پیش می‌آد که اینا ممکنه با هم رابطه‌ای داشته باشن!

۶- دروغ! بعد از جدایی نادر از سیمین، تم خیلی از فیلم‌ها شد دروغ! انقدر تو این سریال همه به هم دروغ می‌گن یا بخشی از واقعیت رو پنهان می‌کنن که تا آخر کار، انتظار داری هر حرفی که شنیدی الکی بوده.

۷- همه‌ی اینا در حالیه که عوامل سازنده، مدام از سانسور یا خودسانسوری گله می‌کردن. یعنی با سانسور این نتیجه دراومده؟! بدون اون دیگه چی می‌خواسته بشه؟!

۸- این احتمال هست که بعد از نوشتن این مطلب، به من پست یا مقامی داده بشه یا موقعیتی برای رانت‌خواری و زد و بند و… پیش بیاد. تا شما بقیه‌ی مطالب سایت رو می‌خونید من برم یه زن صیغه کنم و بیام!

برچسب‌ها: نقد سریال عاشقانه، چند خط نقد درباره سریال عاشقانه، سریال عاشقانه و حجاب، حجاب بازیگران در سریال عاشقانه، وضعیت آرایش و سانسور سریال عاشقانه، نقدی اجتماعی به سریال شبکه نمایش خانگی

دسته‌ها
دانشجویی سیاسی سینما تی وی مذهبی من نامه

دانلود مستند زندگی زیبا است؛ اما… (اردوی راهیان نور)

زندگی زیبا است اما شهادت زیباتر

چند سال پیش تلویزیون عادت کرده بود اردوی راهیان نور رو مخصوصاً تو عید نوروز پوشش بده و مستندها و گزارش‌های زیادی رو از این اتفاق پخش می‌کرد.

چیزی که بین همه‌ی اونا مشترک بود، این بود که همه از حس و حال معنوی جبهه‌ها حرف می‌زدن و مدام هم گریه می‌کردن!

پخش این تصویرا، باعث شده بود بقیه‌ی مردم فکر کنن، بازدید از مناطق عملیاتی جنگی، مساویه با گریه کردن و وقتی از دوستا و آشناها می‌خواستیم ما رو تو این سفرا همراهی کنن، می‌گفتن حوصله‌ی گریه نداریم!

این ماجرا، باعث شد به فکر بیفتم تصاویر دیگه‌ای از اون‌جا ضبط کنم که بیش‌تر با واقعیت تطابق داشته باشه.

نتیجه این شد که چند روز دنبال دوربین گشتم و آخرش به سختی یه Sony PD170 کرایه کردم و به همراه پسرعموم رفتیم و از اردوی راهیان نور دانشجوهای دانشگاه اصفهان (به اسم قطار اندیمشک) فیلم گرفتیم.

امروز تاسوعا است. یاد یه دانشجوی سوریه‌ای افتادم که همراه ما تو اون سفر بود. اون‌جا حرف‌هایی زد که خیلی برام جالب بود. به هفته‌ی دفاع مقدس و دهه‌ی اول محرم (که هر دوش با هم مصادف شده) هم خیلی جوره.

اول خواستم فقط اون بخش از دانشجوی سوری رو پخش کنم؛ ولی کلاً مستنده رو به ۱۳ بخش کوتاه تقسیم کردم و روی آپارات گذاشتم:

بخش اول:

می دونید تو دانشگاه چه خبره؟!

اول رفتیم سراغ آخر کار! یعنی وقتی از سفر برگشتیم از دانشجوها پرسیدیم کلاً تو دانشگاه چه خبره؟!

بخش دوم:

حرکت…

دوشنبه شب، ۵ اسفند ۱۳۸۷، فقط دو سه ساعت بعد از این‌که دوربین رو پیدا کردم!

بخش سوم:

پادگان دوکوهه

اندیمشک – تانک – نمایشگاه – حسینیه حاج همت

بخش چهارم:

دانشجوی سوریه‌ای تو دانشگاه اصفهان

حرف‌های جالب و شنیدنی دانشجوی سوری درباره‌ی جبهه‌ی جنگ ایران و کربلا! پیشنهاد می‌کنم این یکی رو حتماً ببینید…

بخش پنجم:

درگیری لفظی بر سر بحث «ایران یا اسلام»؟!

راننده‌ی اتوبوس با راوی، سر این‌که مردم به خاطر ایران رفتن جبهه یا به خاطر اسلام، بحثشون شد…

بخش ششم:

چرا جنگ کردیم؟ چرا جنگ رو ادامه دادیم؟!

از یکی از راوی‌ها پرسیدیم اصلاً جنگ برای چی بود و چرا بعد از فتح خرمشهر ادامه پیدا کرد؟

بخش هفتم:

خاطرات جنگ در شرهانی

خاکریز – غروب – روایت خاطراتی از جنگ – اتاقک شهدا

بخش هشتم:

صدای عملیات!

فتح المبین – فروردین ۶۱ – شیار المهدی – روحانی جانباز که حاضر به سخنرانی نشد – کلید فتح بصره (که هیچ وقت داده نشد!)

بخش نهم:

آمار شهدای جنگ ۸ ساله

چند نفر تو جنگ ایران و عراق شهید شدن؟!

بخش دهم:

دهلاویه – دکتر مصطفی چمران
طلائیه – جنگ – سکوت – هور و خشکی

چرا در مورد اسرار جنگ حرفی زده نمی‌شه؟! اطلاعات جنگ کجا ضبط و نگه‌داری می‌شه؟!
منصور جزینی، دوست پسری که عملیات کرد، ولی شهید نشد!!

بخش یازدهم:

شلمچه، قطعه ای از بهشت

شهدای گمنام در شلمچه – طرفداری از استقلال – کو غذای ما؟! (سردادن شعار در حمایت از فسنجون و اعلام انزجار از بادمجون!)
مراسم جشن پتو! – ورزش صبحگاهی جالب راوی‌ها

بخش دوازدهم:

اروند رود – نخل سوخته – مرز آبی

یادمان شهدای عملیات والفجر ۸ – روایت راوی جلوی دوربین شخص ثانی! خاطره دفتر سیر و سفر ایلام!

بخش سیزدهم:

فکه – عطش – گردان حنظله

سید مرتضی آوینی – از نون خشک تا درآوردن کفش برای ورود به فکه
چفیه‌ها رو دیگه باید دربیاریم!

برچسب‌ها: اردوی راهیان نور، قطار اندیمشک، دانشگاه اصفهان، اردوی قطار اندیمشک سال ۸۷ دانشگاه اصفهان، کفعمی رئیس بسیج، طاها دانشجوی سوریه‌ای دانشگاه اصفهان، جشن پتو، دانلود مستند، دانلود مستند راهیان نور، مستند اشک و لبخند، شادی و عزا در جبهه‌های جنگ، گریه و خنده در مناطق جنگی جنوب، تصاویر پخش نشده از جبهه‌های جنگی، خانم بینا مسئول نشریات، راوی مناطق جنگی، آقای خردمند یا ماست بند زاده، ماست بندیان، تعاونی سیر و سفر ایلام، نظر مردم سوریه درباره ایران، دانشجوی سوریه‌ای رشته کامپیوتر در ایران، نظرا عجیب یک سوری درباره جنگ ایران و عراق، علاقه دانشجوی سوری به مناطق جنگی جنوب، حضور کودکان و نوجوانان در جنگ، ناگفته‌های جنگ، شهید احمد رضا خدیوپور، دلیل ادامه ندادن جنگ بعد از فتح خرمشهر، شهید حسین خرازی، حاج آقا حسن جلیل زاده، روایت فرمانده گردان ۱۸ ساله، فرمانده گروهان ۱۴ ساله، فرماندهان جوان و کم سن و سال در جنگ، تعداد کشته های جنگ، منصور جزینی، شهدای گمنام شلمچه، ایوان نجف عجب صفایی دارد –

 

 

دسته‌ها
سینما تی وی

انتخاب از روی توصیه یا رأی به شایستگی؟!

چند وقت پیش یه کلیپ درست کردم از شیوه‌ی انتخاب کردن و رأی دادن مردم؛ متأسفانه باز هم این ماجرا اتفاق افتاد و مردم با یه انتخاب اشتباه، عدالت رو زیر سؤال بردن.

چند شب پیش تو برنامه‌ی «خندوانه» و مسابقه‌ی «خنداننده شو» یه اتفاق تأسف برانگیز افتاد. از گروه حسن معجونی و شقایق دهقان ۳ نفر به مرحله‌ی بعد رفتن؛ اما دو نفر از دو گروه اشکان خطیبی و رامبد جوان دوباره با هم مسابقه دادن. این بار حضّار سالن می‌بایست انتخاب می‌کردن که کی می‌تونه بره مرحله‌ی بعد.

اجرای دو نفر گروه خطیبی خیلی بهتر از گروه رامبد بود، خود جوان هم این رو می‌دونست؛ اما رامبد به تماشاچیای حاضر تو برنامه گفت: چون از گروه معجونی و دهقان ۳ نفر انتخاب شدن، بیایید یه جوری رأی بدید که از گروه من و اشکان هم ۳ نفر انتخاب بشه!

اتفاقاً مردم هم به حرفش گوش دادن و یه نفر از گروه رامبد و یه نفر از گروه اشکان رو انتخاب کردن؛ در صورتی که عادلانه‌ش این بود که باید هر دو نفر، از گروه خطیبی انتخاب می‌شد.

بابک رفاهی موقع خداحافظی به وضوح گفت که حقش خورده شده و حتی رامبد هم گفت رأی من بابک بود؛ اما گفتم که این‌طوری تقسیم بندی بشه بهتره!!

یعنی چی؟! مگه نباید هر کی شایسته‌تره رأی بیاره؟! این یه ظلم واقعی و بی‌عدالتی محضه. مث همیشه مشکل اصلی رو از مردم می‌دونم؛ شاید رامبد به خاطر تعصب به گروهش این حرف رو زده؛ ولی مردم چرا باید به حرفش گوش بدن؟! مگه از خودشون قدرت تصمیم گیری ندارن که حتماً همیشه یکی باید بهشون توصیه کنه تا دست به انتخاب بزنن؟!

واکنش بابک رفاهی و اشکان خطیبی به حق‌خوری در برنامه خندوانه

برچسب‌ها: بی عدالتی در انتخاب خنداننده شو، انتقاد به نحوه رأی دادن مردم، انتخاب احساسی، انتخابات عقلانی، رأی دادن به شایستگی افراد، حق کشی در خندوانه، ماجرای بابک رفاهی در خندوانه، اعتراض اشکان خطیبی به حق‌خوری رامبد جوان، خوردن حق بهداد سلیمی، انتخاب اشتباه و بر اساس توصیه دیگران

دسته‌ها
آنتی شایعه سینما تی وی

کیم کارداشیان هم ایرانی شد! + عکس

چند روز پیش به یه مطلب همراه با عکس، برخوردم که ادعا می‌کرد کیم کارداشیان ایرانیه! دو تا عکس با گردن‌بند فروهر نماد ایران باستان گذاشته بود و زیرش نوشته بود اسم این بشر قبلاً «کیمیا کریم دشتیان» بوده!

آیا کیم کارداشیان یک ایرانی است؟

شوهرش چند بار می‌بینه که زنش، یه نماد عجیب، رو گردنش می‌ندازه؛ می‌ره سرچ می‌کنه، می‌بینه که بعله نماد فرهنگ ایران باستانه و ازش می‌پرسه جریان چیه؟! کیم می‌گه من ایرانی‌ام و تهران به دنیا اومدم. بابام انقلاب که شد اومد آمریکا و کمپانی کارداشیان رو درست کرد. فعلاً نمی‌خواستم به کسی بگم؛ قصد داشتم سال ۲۰۱۸ به همه بگم و دنیا رو سورپرایز کنم!

تازشم من قبلاً هم از این نماد استفاده می‌کردم ولی کسی دقت نکرده بود. بعد رو به دوربین خبرنگار می‌گه من عاشق هم‌وطنای پاک آریایی‌م هستم و امیدوارم یه روزی برگردم ایران…

خب، من فکر نمی‌کردم این خبر قدیمی باشه. یعنی نمی‌دونستم قبلاً تو سایت‌های ایرانی اومده. برای همین اول شروع کردم به سرچ این دو تا عکس. کمتر از ۲ دقیقه بعد معلوم شد که هر دو عکس جعلیه. عکس‌های واقعی اینه:

کیم کاردیشان ایرانیان را سورپرایز کرد ! + عکس

این دو عکس رو از سایت‌های خارجی برداشتم. همون‌طور که می‌بینید هیچ نماد ایرانی روی گردنش نیست.

من اصلاً برام مهم نیس که ایشون کیه و چکاره‌س و کجاییه؛ چیزی که برام عجیبه اینه که چرا هر چیزی رو راحت باور می‌کنیم؟! این قضیه سال ۹۱ تو خیلی از سایتا و صفحات فیس بوک و شبکه‌های اجتماعی نوشته شده.

جالبه که زیرش مردم دست به تحلیل زدن که اگه بیاد ایران باید روسری سرش کنه؛ یا اصلاً راش نمی‌دن ایران و همون اول دستگیر می‌شه و… یکی دو نمونه عکس این خبر رو براتون می‌ذارم:

عکس پلاک گردنبند فروهر کیم کارداشیان

غیر از این، حرف های عجیب و غریب دیگه هم تو اینترنت نوشته شده. مثلاً عکس موبایلی که زمان هخامنشیان استفاده می‌شد، اقرار شکیرا به این‌که پدر و مادرش ایران به دنیا اومدن، اصلیت ایرانی داشتن کیانو ریوز و حتی ادعای این که کوروش کبیر مخترع فوتبال بود!!

شاید فکر کنید این مطالب رو کسایی می‌سازن که عرق زیاد به ایران دارن و دوست دارن تاریخ رؤیایی از کشورشون بسازن؛ اما مسئله برعکسه! یه سری پان ترک و پان عرب هستن که برای مسخره کردن فرهنگ ایران و ایرانی‌ها این‌جور خبرها رو جعل می‌کنن.

البته هر کسی که تاریخ ایران رو نقد کنه، پان ترک و پان عرب نیست! این رو قبلاً هم اینجا گفتم.

برچسب‌ها: کیم کارداشیان ایرانی، تکذیب ایرانی بودن کارداشیان، کیمیا کریم دشتیان کیست، کیانو ریوز متریکس ایرانی است، ادعای جالب درباره کوروش کبیر، گوشی موبایل در زمان کوروش، شکیرا اصلیت ایرانی دارد، نظر کانیه وست (رپر آمریکایی) درباره کارداشیان، جعل خبر درباره تاریخ ایران باستان، ادعاهای پان ترک‌ها در اینترنت، مطالب جعل تاریخی، نوشته های جعلی پان عرب‌ها در شبکه‌های اجتماعی

دسته‌ها
دیدنی - خوندنی سینما تی وی

خنده‌های زورکی و ذهن ساده‌لوح ما!

خندیدن الکی و زورکی در برنامه خندوانه رامبد جوان

بعضی وقتا برای گفتن یه حرف، باید اعصاب قوی داشت! چیزی که من ندارم!

رامبد جوان یه حرفی رو چند ساله داره می‌زنه و اونم اینه که مغز ما فرق خنده‌ی مصنوعی و واقعی رو تشخیص نمی‌ده. پس الکی خندیدن، باعث انبساط خاطر و تولید هورمون‌های شادی‌بخش تو بدن می‌شه.

این حرف رو من صد بار از دهنش شنیدم. اما تو یه قسمت از خندوانه وقتی از تماشاچیا پرسید کی می‌دونه چرا باید الکی خندید؟! فقط یه نفر جواب داد، اونم یه چیز بی‌ربط گفت.

از طرفی، همیشه یه سری از مردم، رامبد رو به این متهم می‌کنن که الکی خوشه و برنامه‌ش پر شده از خنده‌های زورکی. این نشون می‌ده که اصلاً خندوانه رو نگاه نکردن. چون فقط اول برنامه، ۳۰ ثانیه خنده‌ی الکی داره و بقیه‌ش این‌جوری نیس. تازه خیلی وقته، این بخش (خنده‌ی مصنوعی) حذف شده از برنامه.

این‌جور وقتا من جوش می‌آرم! وقتی یه چیزی رو صدبار بگی، بازم خیلیا حرف خودشون رو بزنن. من باشم رسماً دیونه می‌شم، سرم رو می‌کوبم به دیوار!

یه جا کامنت مردم رو می‌خوندم. یکی نوشته بود آخه چطور می‌شه ذهن ما نفهمه که الکی داریم می‌خندیم؟! 

لازمه این‌جا یه توضیح خیلی مبتدیانه رو بدم که ظاهراً خیلیا هنوز ازش بی‌خبرن.

ذهن ما از دو بخش تشکیل شده: خودآگاه و ناخودآگاه. این رو خیلی شنیدیم ولی به کلمه‌ی «ناخودآگاه» اصلاً توجه نکردیم. چطور می‌شه وقتی یه فیلم رو می‌بینیم؛ از طرفی می‌دونیم اون بازیگره اسمش مصطفی زمانیه؛ اما تو فیلم باور می‌کنیم که این مثلاً احمده و از جنوب رفته تهران تا تو بوتیک کار کنه؟

خب فرق خودآگاه و ناخودآگاه دقیقاً همین‌جاس. «خودآگاه» ما می‌دونه این آدم اسمش «مصطفی زمانیه»؛ اما «ناخودآگاه» ما فکر می‌کنه این اسمش «احمده».

همین‌طوری یه بخش از ذهن ما می‌فهمه که ما داریم الکی می‌خندیم؛ ولی ناخودآگاه ما خیلی ساده‌لوح و زودباوره. وقتی زوری بخندیم، باورش می‌شه و فکر می‌کنه باید بدن رو شارژ کنه.

ناخودآگاه خیلی خیلی مهمه. اصلاً همه‌ی تغییرات فکری و عملی ما باید تو ناخودآگاه شکل بگیره. اگه ناخودآگاه ما عوض نشه، عمل ما یه ذره هم عوض نمی‌شه. مثلاً این‌که همیشه دوس داریم تنبلی رو کنار بذاریم ولی نمی‌شه؛ به خاطر اینه که خودآگاه ما می‌خواد، ولی ناخودآگاه نه!

بحثش مفصله، عجالتاً ناخودآگاه رو خیلی جدی بگیرید…

برنامه خندوانه و 30 ثانیه خنده زوری و مصنوعی در ابتدای برنامه

برچسب‌ها: تفاوت خودآگاه و ناخودآگاه، بحث خنده در خندوانه، تأثیر خنده بر سلامتی جسم و روح، اثر خنده‌های مصنوعی در بدن، رابطه خنده و ناخودآگاه ذهن انسان، مشخصات ذهن ناخودآگاه، خنده الکی و زورکی و اثربخش بر روی ذهن و روح و سلامتی بدن

دسته‌ها
اجتماعی سینما تی وی

گلچین روزگار عجب آدم نامردیه!

همین دیروز با خبر فوت «علی معلم» منتقد سینما شوکه شدم که امروز خبر تصادف و درگذشت «دکتر افشین یداللهی» هم اومد!

علی معلم همین دو سه هفته پیش تو برنامه «هفت» درباره‌ی جشنواره فجر حرف زد و خیلی هم سرحال و خوش تیپ و قبراق بود. الآن چطور می‌شه باور کرد که یه آدم روبه‌راه و ۵۴ ساله به خاطر حمله‌ی قلبی از دنیا بره؟!

علی معلم صدای گرمی داشت. وقتی کوچیک بودم مجری تلویزیون بود. برای همین وقتی صداش رو می‌شنیدم، همه‌ش یاد بچگی‌م می‌افتادم. راستی این علی معلم، پسرعموی اون علی معلمه! (رئیس فرهنگستان هنر)

اصلاً چرا باید یه آدم با این همه سعی و خطا و تلاش و زحمت و عرق ریختن، وقتی به یه علم و تجربه رسید که تازه می‌خواد ازش استفاده کنه، باید با یه دکمه به این راحتی Off بشه؟!

فوت علی معلم و افشین یداللهی

افشین یداللهی، شاعر و ترانه‌سرا بود که خیلی از ترانه‌هاش رو خواننده‌های معروف خوندن و به خاطر تحصیلاتش، تو بعضی از برنامه‌های خانوادگی تلویزیون، به عنوان مشاور و روان‌شناس هم حاضر می‌شد.

جالب این‌جاس که افشین یداللهی برای فوت علی معلم این متن رو تو اینستاگرامش گذاشته بود:

«هر سال
یک بار
از لحظه مرگم
بی تفاوت گذاشته‌ام
بی آن‌که
بفهمم یک روز
در چنین لحظه‌ای
خواهم مُرد

بعضی مرگ‌ها غیرمنتظره است
با این‌که مرگ غیرمنتظره نیست
هنوز چند روز به پایان سال ۱۳۹۵ نمانده

این سال پرمسافر کبیسه است.»

و خودش چند ساعت بعد، جزو مسافران این سال کبیسه شد…

دنیای عجیبیه. واقعاً باورمون نمی‌شه که مرگ از رگ گردن به‌مون نزدیک‌تره.
البته الآن شبه، من یه کم باورم می‌شه. فردا صبح که بیدار شدم؛ حتماً فراموش خواهم کرد!
علت درگذشت افشین یداللهی و علی معلم

یکی از شاهکارهای دکتر افشین یداللهی: (تیتراژ سریال مدار صفر درجه)

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می‌درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می‌آفریدوقتی زمین ناز تو را در آسمان‌ها می‌کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک‌هایم می‌چشیدمن عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلییک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی‌تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیش‌تر
چیزی در آن سوی یقین شاید کمی هم کیش‌تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمک‌های تو بود

برچسب‌ها: درگذشت علی معلم، نسبت علی معلم منتقد سینما با علی معلم دامغانی، فوت افشین یداللهی، علت فوت افشین یداللهی و علی معلم، آخرین پست افشین یداللهی در اینستاگرام

دسته‌ها
سینما تی وی

مهران مدیری در نقش آخوند! (عکس)

چند روز پیش (روز شهادت حضرت فاطمه) داشتم ساعت ۳ و نیم بعد ظهر ناهار می‌خوردم! که دیدم شبکه‌ی نسیم داره «نسیم یادها» نشون می‌ده.

کلاً عاشق فیلم و تصویرهای قدیمی‌ام؛ برای همین هرجا چیز قدیمی پخش بشه، می‌بینم.

چیز جالبی دیدم که باعث شد از پای سفره پاشم و با موبایل ازش عکس بگیرم: «مهران مدیری در نقش یه روحانی سید، سال ۱۳۷۱»

یه قسمت از مجموعه‌ی «حکایتی و حکمتی» ساخته مجتبی یاسینی بود؛ درباره‌ی مردی که دزد، اموالش رو می‌دزده و بعد با مهران مدیری (آخوند سید) آشنا می‌شه و مدیری بهش ۳۰۰ دینار قرض می‌ده تا یه کسب و کار شروع کنه و بعداً قرضش رو پرداخت کنه.

مهران مدیری در نقش یک روحانی و سید در تلویزیون

برچسب‌ها: مهران مدیری در نقش متفاوت، نسیم یادها، مهران مدیری در سریال قدیمی، عکس از جوانی مهران مدیری، مدیری در اوایل دهه هفتاد، مهران مدیری در نقش یک آخوند و روحانی، عکس مهران مدیری با عمامه مشکی، مهران مدیری و سید روحانی، سریال حکایتی و حکمتی سال ۷۱

دسته‌ها
سیاسی سینما تی وی

وقتی سانسورچی، حتی خنده‌ی رهبری رو هم سانسور می‌کنه! (فیلم)

شعر ناصر فیض در حضور رهبری «باید برادران زنم را عوض کنم»

یاد یکی از شعرهای ناصر فیض (شاعر طنزپرداز و داور برنامه‌ی تلویزیونی قند پهلو) افتادم که چند سال پیش (احتمالاً سال ۸۸ یا ۸۷) در حضور رهبری خونده شد: «باید که شیوه سخنم را عوض کنم!» واقعاً شعر جالبیه و چند سال پیش که دیده بودمش، خیلی پاش خندیدم.

رفتم تو نت که فیلمش رو دانلود کنم؛ اما چیزی که دانلود کردم به نظرم یه فرقی با فیلمی که قبلاً دیده بودم داشت. برای همین از یه سایت دیگه، همون فیلم رو دانلود کردم. این مقایسه باعث شد به یه نکته‌ی جالب بر بخورم…

متوجه شدم تو فیلم اصلی، موقعی که ناصر فیض می‌رسه به بیت «با من برادران زنم خوب نیستند، باید برادران زنم را عوض کنم» رهبری قه قهه می‌زنن؛ اما در اون یکی فیلم، تو این لحظه، یه تصویر دیگه از آیت‌الله خامنه‌ای پخش می‌شه؛ اونم با یه خنده‌ی نرم معمولی!!

خیلی شگفت انگیزه! سانسور چی شبکه دوی تلویزیون، تشخیص داده قه قهه‌ی رهبر انقلاب که یه عکس‌العمل طبیعی در مقابل یه شعر طنز و واقعاً خنده‌داره؛ نباید پخش بشه و بیننده ابداً نباید رهبری رو به غیر از حالت لبخند ببینه!! من این مدلیش رو دیگه ندیده بودم!

بعد که یه بار دیگه فیلم رو دیدم فهمیدم حتی خنده‌ی معمولی‌تر رو هم سانسور کرده بود!! یعنی دو جا خنده آقای خامنه‌ای سانسور شده. یه جا هم تصویر یکی از حضار با یه تصویر دیگه عوض شده بود!

تو فیلم زیر من این دو تا ویدئو رو مقایسه کردم و سانسورهاش رو نشون دادم؛ می‌تونید همین پایین ببینید:

(ظاهراً هر سال نیمه‌ی ماه رمضون و همزمان با ولادت امام حسن (ع) رهبری با شاعرا دیدار می‌ذاره. تو دیدار سال ۸۹ وقتی ناصر فیض شعر طنزی درباره آقای علیرضا قزوه می‌خونه؛ آقای خامنه‌ای، به شوخی از ناصر فیض می‌پرسه: «بالآخره شما برادر زناتون رو عوض کردید یا نه؟!» این تیکه رو هم تو فیلم بالا گذاشتم.)

پس نوشت ۱: من می‌دونم تو دین ما توصیه شده که بلند نخندیم؛ ولی اولاً خنده‌ی ایشون غیرطبیعی و زننده نیس که بخواد سانسور بشه؛ ثانیاً ایشون هم آدمه و مثل هر شخص دیگه می‌تونه تو مواجه شدن با یه ماجرای خنده‌دار، بخنده و حتی قه‌قهه بزنه!

پس نوشت ۲: این فیلم انتقاد از هر چی باشه، انتقاد از رهبری نیست! نمی‌دونم چرا بعضی برداشت‌ها باید آدم رو مجبور کنه که هدفش از انتشار یه مطلب رو لو بده! این رو می‌گم برای اون آدمایی که منظور این فیلم رو نفهمیدن و دقیقاً برعکس برداشت کردن! اونا به قصد انتقاد (تخریب) رهبری، این فیلم رو گذاشتن تو سایت‌های گجقلدیل خودشون و زیرش هم کامنت‌های چرت و پرت گذاشتن!

خنده آیت الله خامنه ای در حضور شاعران طنزپرداز

متن شعر ناصر فیض – باید شیوه سخنم را عوض کنم:

باید که شیوه‌ی سخنم را عوض کنم
شد شد، اگر نشد دهنم را عوض کنم

گاهی برای خواندن یک شعر لازم است
روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده‌ام
آن گه مسیر آمدنم را عوض کنم

در راه اگر به خانه‌ی یک دوست سر زدم
این بار شکلِ در زدنم را عوض کنم

وقتی چمن رسیده به «اینجا»ی شعر من
باید که قیچیِ چمنم را عوض کنم

پیراهنی به غیر غزل نیست در برم
گفتی که جامه‌ی کهنم را عوض کنم

«دستی به جام باده و دستی به زلف یار»
پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم؟

شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود
باید تمامِ «آنچه منم» را عوض کنم

دیگر زمانه، شاهد ابیاتِ زیر نیست
وقتی که شیوه‌ی سخنم را عوض کنم:

مرگا به من که با پر طاووسِ عالمی
یک مویِ گربه‌ی وطنم را عوض کنم

وقتی چراغِ مِه شکنم را شکسته‌اند
باید چراغِ مه شکنم را عوض کنم

عمری به راه نوبت خودرو نشسته‌ام
امروز می‌روم لگنم را عوض کنم

تا شاید اتفاق نیفتد از این به بعد
روزی هزار بار فنم را عوض کنم

با من برادرانِ زنم خوب نیستند
باید برادرانِ زنم را عوض کنم

دارد قطار عمر کجا می‌برد مرا؟
یا رب! عنایتی، تِرَنم را عوض کنم

ور نه ز هول مرگ، زمانی هزار بار
مجبور می‌شوم کفنم را عوض کنم

 

متن شعر ناصر فیض درباره‌ی علیرضا قزوه:

با سر آمد علیرضا قزوه

شد سر آمد علیرضا قزوه

همه باید به یک طرف بروند

تا شود رد علیرضا قزوه

شعرهایش در ابتدا بودند

یک مجلّد علیرضا قزوه

چاپ آثار او پس از چندی

شد مجدّد علیرضا قزوه

نیست جایی و نیست ارگانی

که نباشد علیرضا قزوه

شک ندارم که بیش‌تر از صد

شغل دارد علیرضا قزوه

بیت رهبر علیرضا قزوه

توی مرقد علیرضا قزوه

هر کجا می‌روی پی کاری

می‌رسد عد! علیرضا قزوه

کنگره نیست کنگره، وقتی

که ندارد علیرضا قزوه

هیچکس مصرعی نخواهد خواند

تا نیاید علیرضا قزوه

نمره‌ی دیگران اگر شد بیست

شد ولی صد علیرضا قزوه

به یقین رشد کرده از هر حیث

خاصه از قد علیرضا قزوه

شکر ایزد که زن گرفت و نماند

یک مجرد علیرضا قزوه

بوق تک تک تمام شاعرها

بوق ممتد علیرضا قزوه

یک نفر گفت: مخلصیم آقا

گفت: باشد، علیرضا قزوه

وای بر حال تو اگر با تو

بشود بد علیرضا قزوه!

من که می‌ترسم از عواقب آن

به محمّد، علیرضا قزوه!

قزوه یک شاعر است اما، کاش…!

هیس! آمد علیرضا قزوه

 

برچسب‌ها: سانسور خنده آیت الله خامنه ای در تلویزیون، سانسورچی تلویزیون، شعرخوانی شاعران طنز در حضور رهبری، شعر ناصر فیض در حضور خامنه‌ای، شعر باید برادران زنم را عوض کنم از ناصر فیض، شعر ناصر فیض و علیرضا قزوه، فیلم شعر طنز در دیدار شاعران با رهبر انقلاب، موارد سانسور شده در صدا و سیما، وقتی رهبر ایران در رسانه ملی سانسور می‌شود، قه قهه زدن آقای خامنه‌ای در هنگام شعرخوانی طنز، حضور طنزپردازان در مجلس شعر رهبری

دسته‌ها
آنتی شایعه اجتماعی سینما تی وی

گوشه‌ای دیگر از حضور جالب مردم همیشه در صحنه! (+تصاویر)

چند دقیقه پیش تو سریال «لیسانسه‌ها» شبکه ۳ یه اتفاق جالب افتاد.

می‌دونید که یکی از لیسانسه‌ها سرطان داره؛ رفیقش داشت در مورد این داستان بهش روحیه می‌داد و اینا؛ تو همین حین، یه کانال تلگرامی رو هم وسط فیلم معرفی کرد!!

کانال ایران سرطان!!

قشنگ رو به دوربین کرد و گفت کانال خوبیه و چیزای به‌دردبخور در مورد سرطان توش هست…

من همون لحظه رفتم تو تلگرام و این کانال رو نگاه کردم. اول که رفتم ۲۷۰۰ عضو داشت. (متأسفانه اون لحظه ازش عکس نگرفتم!) اما ۳-۴ دقیقه بعد که نگاه کردم نزدیک ۳۰۰۰ نفر به اعضاش اضافه شده بود!!

برام خیلی جالب بود، این‌جاس که دم خروس بعضیا می‌زنه بیرون!

می‌گن ما تلویزیون نگاه نمی‌کنیم؛ اما نمی‌دونم چطوره که تو ۳ دقیقه، ۳ هزار نفر عضو یه کانال معرفی شده تو یه سریال می‌شن!

کانال ایران سرطان معرفی شده در لیسانسه ها

حالا اینا به کنار؛ اتفاق دوم این بود که بلافاصله کانال‌های جعلی ساخته شد! اینش دیگه خیلی جالب بود! کارشون رو هم بلدن! لوگوی کانال اصلی رو گذاشتن تو کانال خودشون، اسمش رو زدن «کانال رسمی» و حتی مطالب کانال اصلی رو کپی کردن!

عکس کانال‌های جعلی ایران سرطان:

عضویت در کانال تلگرامی ایران سرطان در لیسانسه هاآدرس کانال تلگرام ایران سرطان سریال لیسانسه هاآدرس صحیح و درست کانال تلگرام ایران سرطان در شبکه سه تلویزیونعضو شدن در کانال تلگرام ایران سرطان

آدرس درست کانال تلگرام ایران سرطان:

اگه می‌خواید این کانال رو ببینید (منظورم کانال اصلیه) آدرسش اینه:

https://t.me/iransaratan

ما همه ابن الوقتیم! اونا با درست کردن کانال تلگرام جعلی و من با نوشتن در مورد کانال‌های جعلی ایران سرطان!

 

برچسب‌ها: آدرس صحیح کانال ایران سرطان، عضویت مردم در کانال ایران سرطان معرفی شده در سریال لیسانسه ها، میزان بیننده های سریال لیسانسه ها، آدرس کانال تلگرامی ایران سرطان همونی که تو لیسانسه ها تبلیغ کرد، لینک کانال تلگرام ایران سرطان، لینک عضویت واقعی کانال ایران سرطان در تلگرام، عضو شدن در کانال تلگرامی ایران سرطان شبکه سه، معرفی آدرس کانال تلگرام ایران سرطان