دسته‌ها
دانشجویی سیاسی سینما تی وی مذهبی من نامه

دانلود مستند زندگی زیبا است؛ اما… (اردوی راهیان نور)

زندگی زیبا است اما شهادت زیباتر

چند سال پیش تلویزیون عادت کرده بود اردوی راهیان نور رو مخصوصاً تو عید نوروز پوشش بده و مستندها و گزارش‌های زیادی رو از این اتفاق پخش می‌کرد.

چیزی که بین همه‌ی اونا مشترک بود، این بود که همه از حس و حال معنوی جبهه‌ها حرف می‌زدن و مدام هم گریه می‌کردن!

پخش این تصویرا، باعث شده بود بقیه‌ی مردم فکر کنن، بازدید از مناطق عملیاتی جنگی، مساویه با گریه کردن و وقتی از دوستا و آشناها می‌خواستیم ما رو تو این سفرا همراهی کنن، می‌گفتن حوصله‌ی گریه نداریم!

این ماجرا، باعث شد به فکر بیفتم تصاویر دیگه‌ای از اون‌جا ضبط کنم که بیش‌تر با واقعیت تطابق داشته باشه.

نتیجه این شد که چند روز دنبال دوربین گشتم و آخرش به سختی یه Sony PD170 کرایه کردم و به همراه پسرعموم رفتیم و از اردوی راهیان نور دانشجوهای دانشگاه اصفهان (به اسم قطار اندیمشک) فیلم گرفتیم.

امروز تاسوعا است. یاد یه دانشجوی سوریه‌ای افتادم که همراه ما تو اون سفر بود. اون‌جا حرف‌هایی زد که خیلی برام جالب بود. به هفته‌ی دفاع مقدس و دهه‌ی اول محرم (که هر دوش با هم مصادف شده) هم خیلی جوره.

اول خواستم فقط اون بخش از دانشجوی سوری رو پخش کنم؛ ولی کلاً مستنده رو به ۱۳ بخش کوتاه تقسیم کردم و روی آپارات گذاشتم:

بخش اول:

می دونید تو دانشگاه چه خبره؟!

اول رفتیم سراغ آخر کار! یعنی وقتی از سفر برگشتیم از دانشجوها پرسیدیم کلاً تو دانشگاه چه خبره؟!

بخش دوم:

حرکت…

دوشنبه شب، ۵ اسفند ۱۳۸۷، فقط دو سه ساعت بعد از این‌که دوربین رو پیدا کردم!

بخش سوم:

پادگان دوکوهه

اندیمشک – تانک – نمایشگاه – حسینیه حاج همت

بخش چهارم:

دانشجوی سوریه‌ای تو دانشگاه اصفهان

حرف‌های جالب و شنیدنی دانشجوی سوری درباره‌ی جبهه‌ی جنگ ایران و کربلا! پیشنهاد می‌کنم این یکی رو حتماً ببینید…

بخش پنجم:

درگیری لفظی بر سر بحث «ایران یا اسلام»؟!

راننده‌ی اتوبوس با راوی، سر این‌که مردم به خاطر ایران رفتن جبهه یا به خاطر اسلام، بحثشون شد…

بخش ششم:

چرا جنگ کردیم؟ چرا جنگ رو ادامه دادیم؟!

از یکی از راوی‌ها پرسیدیم اصلاً جنگ برای چی بود و چرا بعد از فتح خرمشهر ادامه پیدا کرد؟

بخش هفتم:

خاطرات جنگ در شرهانی

خاکریز – غروب – روایت خاطراتی از جنگ – اتاقک شهدا

بخش هشتم:

صدای عملیات!

فتح المبین – فروردین ۶۱ – شیار المهدی – روحانی جانباز که حاضر به سخنرانی نشد – کلید فتح بصره (که هیچ وقت داده نشد!)

بخش نهم:

آمار شهدای جنگ ۸ ساله

چند نفر تو جنگ ایران و عراق شهید شدن؟!

بخش دهم:

دهلاویه – دکتر مصطفی چمران
طلائیه – جنگ – سکوت – هور و خشکی

چرا در مورد اسرار جنگ حرفی زده نمی‌شه؟! اطلاعات جنگ کجا ضبط و نگه‌داری می‌شه؟!
منصور جزینی، دوست پسری که عملیات کرد، ولی شهید نشد!!

بخش یازدهم:

شلمچه، قطعه ای از بهشت

شهدای گمنام در شلمچه – طرفداری از استقلال – کو غذای ما؟! (سردادن شعار در حمایت از فسنجون و اعلام انزجار از بادمجون!)
مراسم جشن پتو! – ورزش صبحگاهی جالب راوی‌ها

بخش دوازدهم:

اروند رود – نخل سوخته – مرز آبی

یادمان شهدای عملیات والفجر ۸ – روایت راوی جلوی دوربین شخص ثانی! خاطره دفتر سیر و سفر ایلام!

بخش سیزدهم:

فکه – عطش – گردان حنظله

سید مرتضی آوینی – از نون خشک تا درآوردن کفش برای ورود به فکه
چفیه‌ها رو دیگه باید دربیاریم!

برچسب‌ها: اردوی راهیان نور، قطار اندیمشک، دانشگاه اصفهان، اردوی قطار اندیمشک سال ۸۷ دانشگاه اصفهان، کفعمی رئیس بسیج، طاها دانشجوی سوریه‌ای دانشگاه اصفهان، جشن پتو، دانلود مستند، دانلود مستند راهیان نور، مستند اشک و لبخند، شادی و عزا در جبهه‌های جنگ، گریه و خنده در مناطق جنگی جنوب، تصاویر پخش نشده از جبهه‌های جنگی، خانم بینا مسئول نشریات، راوی مناطق جنگی، آقای خردمند یا ماست بند زاده، ماست بندیان، تعاونی سیر و سفر ایلام، نظر مردم سوریه درباره ایران، دانشجوی سوریه‌ای رشته کامپیوتر در ایران، نظرا عجیب یک سوری درباره جنگ ایران و عراق، علاقه دانشجوی سوری به مناطق جنگی جنوب، حضور کودکان و نوجوانان در جنگ، ناگفته‌های جنگ، شهید احمد رضا خدیوپور، دلیل ادامه ندادن جنگ بعد از فتح خرمشهر، شهید حسین خرازی، حاج آقا حسن جلیل زاده، روایت فرمانده گردان ۱۸ ساله، فرمانده گروهان ۱۴ ساله، فرماندهان جوان و کم سن و سال در جنگ، تعداد کشته های جنگ، منصور جزینی، شهدای گمنام شلمچه، ایوان نجف عجب صفایی دارد –

 

 

دسته‌ها
من نامه

چرا مزخرف یه مدت آپدیت نشد؟! (شعر)

به روز رسانی نکردن وبلاگ های ایرانی

یه ماه و خورده‌ای هست که هیچی ننوشتم! خواستم تو یه قطعه شعر، درباره‌ی آپدیت نشدن مزخرف بنویسم؛ ولی خودبه‌خود به یه سمت دیگه رفت!

خلاصه خودم نفهمیدم چی گفتم! یه بازی کوچیک هم با شعر مولوی کردم:

«مدتی این مثنوی تأخیر شد»
چون دلم از این «مزخرف» سیر شد

کی کند منع رطب آن کس که با
خوردن خرمای بم، بم زیر شد

لیک ای همراه و ای هم صحبتم
زود بشنو این وگرنه دیر شد

در جوانی پاکی دل گوهر است
ورنه دل، اندر جوانی پیر شد

چرک دل فانی کند دست و زبان
گوش و حلق و بینی هم درگیر شد!

می‌شنیدی این نصیحت‌های من
یا سگرمه‌های تو  زنجیر شد؟!

خب چه ربطی داشت این ابیات به
این‌که آپدیت مزخرف دیر شد؟

من نفهمیدم ولیکن ظاهراً
«مهلتی بایست تا خون شیر شد!»

 

دسته‌ها
دانشجویی من نامه

پوسترهای تبلیغاتی من برای نشریه فروختن!

حالا که تبلیغات انتخاباتی داغ شده؛ یاد تبلیغات خود افتادم!

اون موقعا که آدم جالب و باحالی بودم؛ از راه‌های عجیبی برای تبلیغ نشریه‌ی دانشجویی‌م استفاده می‌کردم. عکس چند تا از پوسترهایی که اون موقعا به در و دیوار می‌چسبوندم رو تو این صفحه براتون می‌ذارم.

اونم نه این جوریا! یعنی جای خالی نبود که من اینا رو نچسبونده باشم! حتی رو زمین، زیر پای دانشجوها! یا بالاترین قسمت دیوار ورودی دانشکده‌ها؛ جوری که نگهبونا نتونن بکننش!

انقدر هیاهو می‌کردم که روزی که نشریه می‌اومد، اکثراً بدون فکر می‌خریدن! طوری شد که آخرین مجلّه رو با ۷۰۰ تا تیراژ منتشر کردم که خودش یه رکورد بود برای یه دانشگاه ۱۳ هزارنفری. تو نصف روز ۶۰۰ تاش آب شد؛ ولی ۱۰۰ تای آخر رو جمع کردن و نذاشتن پخش کنم…

تو دانشگاه «مشهور» بودم ولی تو گروه خودمون (گروه الهیات) اصلاً «محبوب» نبودم؛ تو انتخابات انجمن‌های علمی، فقط سال اول رأی آوردم! اونم ۳-۴ تاش رو تقلب کردم! صندوقش مقوایی بود، دست می‌کردم برگه‌هایی که بیرون بود رو در‌می‌آوردم، اسم خودم رو می‌نوشتم و دوباره می‌نداختم تو!! با همون ۳-۴ تا بین کاندیداها دوم شدم. اگه اونا نبود چهارم می‌شدم! خدایا توبه!

نشریه ایرانی را قبل از توقیف شدن بخوانید!
من در حال چسبوندن تبلیغ بالا روی ریسمان!
بعضی دانشجوها تخریب می‌کردن و نمی‌ذاشتن تبلیغات در فضای سالم برگزار بشه!
اینم یه نمونه دیگه…
استفاده از روش های دهشتناک برای تأثیرگذاری روی مخاطب!
همون بالایی، چسبیده شده روی تنه‌ی درخت و استفاده‌ی ابزاری از برگ تازه دراومده‌ی اون!

 

برچسب‌ها: روش های جالب تبلیغاتی، نشریه ایرانی دانشگاه اصفهان، تبلیغات دانشجویی انجمن های علمی، تقلب انتخاباتی در دانشگاه ها، شیخ پیر یا خرمگس، تبلیغاتی نشریه دانشجویی، رأی آوردن در انجمن علمی دانشگاه، تخلف و تقلب در انتخابات انجمن های علمی دانشجویی، پوسترهای تبلیغاتی در دانشگاه، متفاوت ترین نشریه ایران، روش جالب برای تبلیغ یک مجله

دسته‌ها
من نامه

ماجرای گیتاریست شدن من! + صوت و فیلم

آموزش گیتار فلامنکو در اصفهان
من و جناب گیتار کذایی!

اوایل دهه‌ی هشتاد، تب یاد گرفتن گیتار خیلی داغ شده بود. منم به این تب مبتلا شدم و تصمیم گرفتم برم تو کارش! تابستون ۸۳ یاد گرفتنش گیتار رو شروع کردم و وقتی دیدم رتبه‌ی کنکورم خیلی ایده‌آل نشد؛ اون رو ادامه دادم؛ جوری که سال ۸۳ هم کنکور بخونم و هم دیلینگ دیلینگ کردن رو یاد بگیرم!

تابستون که تموم شد مقدماتی رو تموم کردم و چون مربیم (فرزاد مالی) فلامنکو کار کرده بود؛ خودبه‌خود سبک منم فلامنکو شد! اون موقع بیش‌تر بچه‌ها پاپ کار می‌کردن؛ پاپ سبک آسون‌تری بود و بیش‌ترش آکورد گرفتن بود و یه سری هم کلاسیک کار می‌کردن.

خلاصه چند ماه بعد، مربی شماره ۱ رفت و مربی شماره ۲ (میثم اسدیان) اومد. با این‌که سبک ایشون کلاسیک بود؛ ولی ناچاراً باهاش کار کردم تا این‌که خورد به مهر ۸۴ و من دانشگاه اصفهان قبول شدم. از اون موقع به بعد دیگه اصلاً نمی‌رسیدم تمرین کنم. (قبلش بعضی روزها ۸ ساعت تمرین می‌کردم!)

این شد که داستان گیتار، هی کمرنگ و کمرنگ‌تر شد تا ۳۰ یا ۳۱ شهریور ۸۵ که به همراه بقیه‌ی شاگردای میثم اسدیان، یه کنسرت آموزشی تو خیابون کاخ (شیخ صدوق) اصفهان برگزار کردیم و اون شب، آخرین صفحه‌ی حکایت گیتاریست شدن من ورق خورد!

گیتار خوبی نداشتم؛ اون موقع گیتار خوب ۳۰۰ تومان به بالا بود و من گیتار ۷۰ تومانی داشتم. خیلی باید با انگشتام روی باره‌ها فشار می‌آوردم تا صداش دربیاد؛ ولی شاید این سختی باعث شده بود پایه‌م قوی‌تر بشه!

گرچه چون دیگه فرصت تمرین کردن پیدا نکردم، الآن تقریباً با یه نوآموز فرقی ندارم! هیچیش یادم نیست! اما اسنادی هست که من یه روز گیتار به دست بودم!

۳ تا فایل صوتی با یه کلیپ می‌ذارم که می‌تونید دانلود کنید.

فایل‌های صوتی:

دانلود فایل صوتی اجرای من – RUMBA 1 

دانلود فایل صوتی اجرای من – RUMBA 2 

دانلود فایل صوتی اجرای من – SEVILLIANAS

(فایل‌ها با یه میکروفون ۵ هزار تومانی و تو سال ۸۵ ضبط شدن؛ توقع یه فایل ضبط شده تو استودیو نداشته باشید!)

کلیپ تصویری:

۹سال پیش با یه دوربین هندی‌کم تو خونه از خودم فیلم گرفتم و ازش یه کلیپ ساختم. امکانات خیلی ابتدایی بود؛ ولی نتیجه‌ی کار به نظرم خوب دراومده. جوری که کسی باورش نمی‌شه اینو تو اتاق خونه گرفتم! کار تصویربرداری و تدوینش رو هم خودم انجام دادم. پیشنهاد می‌کنم ببینید:

 

برچسب‌ها: گیتار فلامنکو، اجرای قطعه گیتار فلامنکو، rumba از paco pena، دانلود کلیپ ویدئویی تک نوازی گیتار، تک نوازی رومبا در فلامنکو، میثم اسدیان گیتار کلاسیک، فرزاد مالی گیتار فلامنکو، دانلود فیلم نوازندگی گیتار فلامنکو، ساخت کلیپ تصویری، پاکو پنیا، خاطره از کلاس گیتار، یاد گرفتن گیتار، آموزش گیتار فلامنکو، برای یاد گرفتن گیتار چند سال باید کار کرد، میزان تمرین روزانه گیتار فلامنکو

دسته‌ها
دانشجویی من نامه

چطوری وقتی فعال نباشی، حسابت می‌کنن و بالعکس؟!

آخرای هر سال، تو دانشگاه اصفهان رسم بر این بود که فعالین فرهنگی رو انتخاب کنن و مثلاً ازشون تقدیر کنن.

مدیرمسئولای نشریه‌های دانشجویی هم جزو این انتخاب حساب می‌شدن. من هر سال معمولاً ۲-۳ تا مجلّه با ۲-۳ تا نشریه‌ی برگه‌ای منتشر می‌کردم. اگه نگم از بقیه بیش‌تر فعال بودم، ولی کمتر هم نبودم.

اما مسئله این‌جاس که چون نشریه‌هام انتقادی بودن؛ من رو جزو فعالین فرهنگی حساب نمی‌کردن.

سال اول تصوّرم این بود که هستم؛ به خاطر همین رفتم تو مراسم، ولی خبری از اسم من نبود. چون واقعاً حقم بود، اون بسته‌ای که به عنوان جایزه‌ی این کار در نظر گرفته بودن رو، از اداره‌ی امور فرهنگی برداشتم! یعنی تو یکی از اتاقا چند تاش اضافه اومده بود، منم به خانم مسئول اون اتاق (فکر کنم اتاق انجمن‌های علمی بود) گفتم یکی از اینا حق منه و برداشتم.

سال دوم چون احتمال می‌دادم بازم تو لیست نباشم؛ عصر قبل از مراسم رفتم واحد نشریات و از خانم بینا پرسیدم «جریان چیه؟ من هستم امسال یا نه؟» گفت «نه!» منم عصبی شدم و گفتم «به چه حقی هر سال اسم من رو تو لیست نمی‌ذارن؟» گفت «فعال فرهنگی ملاک‌هایی داره حتماً.» گفتم «بابا فلانی تو یه سال دو تا نشریه زده، من سه برابرش کار کردم؛ چطور اون تو لیست هست، من نیستم؟! اصلاً فرض کنید من ضد فرهنگی‌ام، ولی فعّال که بودم!»

یه کم رفت تو فکر. خانم بینا، یه خانم میانسال بود که تازه اومده بود و مسئول نشریات شده بود. هوای بچه‌ها رو هم معمولاً داشت. البته چون خوب کار کرد تا چند سال بعدش هم موند. بعد ادامه دادم که «پارسال جایزه‌ش رو دزدیدم، امسال هم ببینم می‌دزدم، چون حقّمه!»

دیگه دید واقعاً داره حق‌کشی می‌شه و این‌حرفا، نامه زد به بیدهندی (معاون فرهنگی دانشگاه) و اونم قبول کرد و خلاصه اسم من رفت تو لیست. شبم که رفتم هدیه رو از دست بیدهندی تو مراسم بگیرم؛ گفت «ما این‌جوریم‌! شما به ما گیر می‌دی، ما هم از شما تقدیم می‌کنیم!» منم گفتم «دست شما درد نکنه!»

حالا از این بگذریم که فردای اون روز یه سری اومده بودن فرهنگی و اعتراض کرده بودن که چرا از من که یه بشر ضد فرهنگ و ضد اسلام و این‌چیزا بودم تقدیر شده بود!

اما همه‌ی این مقدّمه‌ها رو گفتم که یه چیز جالب بگم براتون. من سال ۸۸ فارغ‌التحصیل شدم و به طور کامل با دانشگاه تسویه‌حساب کردم. اما مهر سال ۸۹ (زمانی که دانشجوی دانشگاه قم محسوب می‌شدم) دیدم اسم من و نشریه‌م جزو نشریه‌های فعال سال ۹۰-۸۹ دانشگاه اصفهان زده شده!!!

یعنی اون وقت که دانشجو بودم و اون همه خودم رو بالا پایین می‌کردم، من رو فعال نمی‌دونستن؛ اما وقتی اصلاً دیگه دانشجوی اون دانشگاه محسوب نمی‌شدم جزو فعالین فرهنگی بودم! حالا چطور چنین چیزی ممکنه؟!

دلیلش این بود که سال آخر (۸۸) قرار بود با مدیریت جدید امور فرهنگی همکاری کنم و یه نشریه هم در مورد حجاب براشون کار کردم. این همکاری تا پاییز ۸۹ هم ادامه داشت (که البته به سرانجام نرسید) همین باعث شده بود که حتی بعد از فارغ‌التحصیلی، من رو از قلم نیندازن و خلاصه هنوز تو فهرست باشیم!!

این‌جاس که آدم می‌فهمه چرا بعضیا انقدر اصرار دارن تو چشم باشن و خودشون رو هی به رئیس رؤسا بمالن!

لیست فعالین فرهنگی دانشگاه های کشور
همون‌جور که می‌بینید نشریه ایرانی همون اول لیست، به عنوان نشریه فعال سال ۹۰-۸۹ درج شده!
دسته‌ها
من نامه

کانال ایتا و سروش شخصی مزخرف من!

من وقتی از یه سایت خوشم می‌آد و دوست دارم مطالب جدیدش رو داشته باشم؛ یا تو خبرنامه‌ش (ایمیل) عضو می‌شم؛ یا از طریق خوراک RSS خبرهاش رو می‌گیرم یا تو کانال تلگرامش (جدیداً ایتا) عضو می‌شم.

سایت مزخرف فعلاً خبرنامه نداره؛ آدرس فید سایت هم اینه: http://www.mozakhraf.ir/feed

کانال تلگرام مزخرف هم اینه: http://telegram.me/mozakhraf_ir

البته دیگه تو تلگرام فعالیت نخواهم کرد؛ پس:

کانال ایتا: http://eitaa.com/mozakhraf_ir

کانال سروش: http://sapp.ir/mozakhraf_ir

من از بچگی از حرف‌های قلنبه سلنبه و ثقیل بدم می‌اومد؛ خوندن کتاب‌های این‌جوری برام سخت و آزاردهنده بود؛ وقتی یه سخنرانی می‌شنیدم که طرف خیلی عصا قورت داده نشسته بود، یواش یواش حرف می‌زد، حرفاش همه انتزاعی و بدون مثال و حکایت بود، اعصابم خورد می‌شد…

برای همین سعی کردم خودم این‌طوری نباشم. حتی اگه یه مطلب سنگین و فکری بشنوم؛ سعی می‌کنم برای خودم طوری تعریفش کنم که کاملاً کوچه-بازاری بشه.

اگه شما هم مث من فکر می‌کنید، شاید بد نباشه کانال من رو دنبال کنید.

عضویت در کانال ایتا و سروش

برچسب‌ها: عضویت در کانال تلگرام شخصی، معرفی کانال تلگرام شخصی، کانال تلگرام شخصی سایت مُزخرف، جدیدترین کانال تلگرام شخصی، راه عضو شدن در کانال تلگرام شخصی، کانال تلگرام شخصی جالب، کانال تلگرام شخصی با مطالب روزانه و نوشته‌های عامیانه و خواندنی، کانال ایتا، عضو شدن در کانال های ایتا، نحوه نصب و ثبت نام در ایتا، نحوه نصب و ثبت نام در پیام رسان سروش، پیام رسان خارجی، پیام رسان داخلی، پیام رسان‌های ایرانی، معرفی کانال در پیام رسان ایتا و سروش

دسته‌ها
دانشجویی دیدنی - خوندنی من نامه

کاربرد نشریات دانشجویی تو دانشگاه‌ها! (عکس)

استفاده از نشریه دانشجویی به عنوان موشک کاغذی

فرهنگ استفاده از نشریات در دانشگاه ها

یه بار که نشریه‌م رو پخش کردم اومدم سلف دانشجویی که ناهار بخورم دیدم یکی از دانشجوها نشریه رو تبدیل به موشک (یا هواپیما) کرده!

توضیح این‌که نشریه‌م بعضی وقتا به صورت مجلّه‌ای چاپ می‌شد و پولی بود، یعنی دانشجو باید می‌خرید و بعضی وقتا هم به صورت برگه‌ای بود و رایگان پخشش می‌کردم.

دسته‌ها
دانشجویی سیاسی من نامه

تعهد کتبی من درباره سایت مُزخرف! + عکس

شاید براتون جالب باشه بدونید من وقتی خواستم دامنه‌ی «مُزخرف» رو به اسم خودم ثبت کنم، مجبور شدم تعهد کتبی بدم که قرار نیست تو این سایت کار محیّرالعقولی انجام بدم که باعث دردسر بشه!

دامنه یا دامین: به آدرس سایت‌های اینترنتی می‌گن. همون چیزی که اون بالا تایپ می‌کنید تا سایت‌ها براتون نشون داده بشن. مثلاً دامین مزخرف اینه: www.mozakhraf.ir

ثبت دامین ir: دامنه‌هایی که آخرشون .ir داشته باشه یعنی مال کشور ایران هستن. ثبت و خرید و فروش این دامنه‌ها باید از طریق سایت nic.ir که مرجع رسمی این کار هست، انجام بشه.

تعهد درباره سایت

وقتی دامین mozakhraf.ir رو ثبت کردم از طرف سایت nic.ir ایمیلی اومد که باید این تعهدنامه رو امضا کنی تا بذاریم دامینت فعال بشه:

تعهد کتبی برای ثبت دامین ir در سایت نیک دات آی آر

من تا حالا دامین‌های زیادی رو خرید و فروش کردم ولی تو هیچ‌کدوم مجبور نشده بودم همچین تعهدی بدم! احتمالاً اسم «مزخرف» غلط‌ انداز بوده و فکر می‌کردن قراره چیزای عجیبی غریبی تو این سایت قرار بدم.

تعهد درباره نشریه

حالا که این رو گفتم بذارید در مورد یه تعهد دیگه‌م هم بگم. همون‌طور که تو اینجا گفتم من «نشریه ایرانی» رو تو دانشگاه اصفهان می‌چاپیدم. مناسب احوالات اوایل جوونیم بود، اما برای اون فضا و اون دوره، جنجالی به حساب می‌اومد. به خاطر همین، چند باری تا مرز توقیف رفت؛ ولی چون یکی دو تا از مسئولای دانشگاه، استادای خودم بودن و من رو می‌شناختن و از طرفی چون زیادی صادق بودم و بعضیا از این صداقتم خوششون اومده بود، هیچ وقت کتباً توقیف نشد.

اما ماجرا همین نبود و بعدها فهمیدم قضیه بیش از این حرفا بیخ پیدا کرده. وقتی برای ارشد، رفتم دانشگاه قم؛ یکی دو هفته از سال تحصیلی نگذشته بود که از کمیته‌ی انضباطی دانشگاه بهم زنگ زدن که آب دستته بخور و بیا اینجا. رفتم دیدم یه تعهد کتبی گذاشت جلوم و گفت این رو امضا کن! گفتم چیه؟ گفت باید تعهد بدی که تو این دانشگاه هیچ فعالیت فرهنگی، اجتماعی، سیاسی نکنی وگرنه از دانشگاه اخراج می‌شی!!

بعدها از مدیر کل وقت اداره امور فرهنگی دانشگاه اصفهان شنیدم که دانشگاه قم اصلاً نمی‌خواسته من رو به عنوان دانشجو بپذیره! و ایشون با اون‌طرف صحبت کرده و فضا رو تلطیف کرده که بذارن من برم اونجا درس بخونم! البته به شرط عدم فعالیت!

چند ماه بعد یه داستان دیگه رو شنیدم. یکی از دوستام که برای استخدام آموزش و پرورش ثبت نام کرده بود، بهم زنگ زد. دیدم حالش خیلی خرابه و انگار بمب انداختن تو روحش! گفتم چیه، چی شده؟ بنده خدا ترسیده بود. گفت یه هفته پیش یکی بهم زنگ زد که درباره‌ی استخدام برم فلان جا. منم رفتم دیدم یه آقایی با یه پرونده اومد و شروع کرد به سؤال پرسیدن از تو! (یعنی من) سؤالایی مث این‌که چقدر می‌شناختیش و چقدر با هم رابطه داشتید و تو کلاس کنار دستش می‌نشستی یا نه؟! پندار و کردارش چطور بود و این حرفا.

رفیق منم می‌گه پسر خوبی بود و مشکلی ازش ندیدم و … طرف می‌گه من عکس و فیلم دارم که ۸۸ تو تظاهرات شرکت داشته و خیلی فعال بوده!! دوست منم می‌گه من نه چیزی شنیدم نه دیدم که سبزی بوده.

(تو پرانتز بگم که این یه ترفنده برای حرف کشیدن. بازپرس‌ها مربوط به هر اداره و سازمانی که باشن از راه یه دستی زدن، از طرف مقابل حرف می‌کشن. مثلاً بهتون یه تهمت بزرگ نسبت می‌دن ببینن عکس‌العمل شما چیه. اگه خیلی برآشفته نشدی شک می‌کنن که ممکنه حدسشون درست باشه. وگرنه من حتی ۱ ثانیه تو هیچ تظاهراتی شرکت نکرده بودم و هرگز یه فریم هم از من در این مورد وجود نداره.)

سرتون رو درد نیارم؛ دوست من استخدام نشد و احتمالاً به خاطر رفاقت با من این سرنوشت براش رقم خورد.

من به مرور تو بخش دانشجویی، بعضی از مطالبم تو نشریه ایرانی رو می‌ذارم؛ خودتون قضاوت خواهید کرد که شاید بعضیاش یه کم تند باشه ولی بعید می‌دونم نیاز باشه انقدر جدی گرفته بشه که براش این داستانا پیش بیاد.

تعهد دادن در کمیته انضباطی دانشگاه برای نشریه

دسته‌ها
من نامه

چرا مزخرف؟!

logo-mozسلام.

این اولین پست من تو این سایت مزخرفه! شاید براتون عجیب باشه که چرا به سایت و نوشته‌هام لقب «مزخرف» رو دادم؛ ولی صبر کنید و چند خط زیر رو بخونید…

بعضی وقتا بعضی چیزا انقدر تکرار می‌شن که کم کم به شکل کنایه درمیان. مثلاً زیاد شنیدید وقتی کسی کار اشتباهی می‌کنه بهش میگن: پروفسور! یا دانشمند! یا آی کیو! دانشمند و پروفسور کلمه‌های بدی نیستن؛ ولی این‌جا به حالت کنایه گفته می‌شن و معنی کاملا برعکس می‌دن. مثال دیگه، کلمه‌ی «خودجوش‌» معروف فردوسی پوره. دیدید وقتی می‌خواد بگه فلان کار کاملا برنامه ریزی شده انجام گرفته، می‌گه خودجوش! و همه هم می‌فهمن منظورش از خودجوش اینه که دست های پشت پرده در کار بوده.

مزخرف هم دقیقا همین طوره. «مزخرف» یعنی طلا اندود شده، زر اندود شده، طلایی. ولی از بس تکرار شده، حالت کنایه به خودش گرفته و هر وقت بخوان بگن یه چیزی یا یه کاری خیلی سطح پایین و در پیته، بهش می‌گن مزخرف!

این کلمه البته به یه شکل دیگه، حتی تو قرآن هم اومده! آیه زیر رو ببینید:

وَزُخْرُفًا وَإِنْ کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَالآخِرَهُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ ﴿٣۵﴾

زُخْرُف به معنی طلا و زره. به خاطر این آیه، حتی اسم این سوره رو «زُخْرُف» گذاشتن!

و اینم معنی کلمه مزخرف تو فرهنگ لغت دهخدا و معین:

 mozakhraf